یک شعر/35

بغض کوچه ها چرا سراغ من از کوچه ها نمی جویی؟     چرا دگر به بهارت سخن نمی گویی؟ به عشق خود شب مهتاب در خیال و سکوت    به سوی کوچه ی دلدار، ره نمی پویی؟ بیا که عشق تو از دل به در نمی آید     شدم اسیر تو، دیوانه ات به هر کویی به یادادامه خواندن «یک شعر/35»

یک شعر/6

    کوچه از: فریدون مشیری   بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،     همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،     شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،     شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.     در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید     باغ صد خاطره خندید،     عطر صدادامه خواندن «یک شعر/6»