یک شعر/24

  سماور ز قلقل تو سماور چنان به عیش و نشاطم که گوئیا ز بهشت برین رسیده براتم نظر کنم چو بوری که برده رنگ ز حوری ز دیدنش متذکر به ذکر در صلواتم بریز چای مکرر،  بیار قند و شکر اگر که این دو نباشد، بده تو شاخ نباتم به وقت مردن اگر خواهیادامه خواندن «یک شعر/24»

شعر/13 شعر بی معنی

شعر بي معنی      مشرف اصفهاني متوفي به سال 1041 عهد بسته بود پنج مثنوي به تقليد از نظامي و خسرو دهلوي بسرايد كه اگر شعري با معني سروده باشد به هر شعري يك دندانش بكَنند و بر سرش بكوبند و هرگاه از عهده برآيد به هر بيتي يك مثقال نقره بگيرد. تصادفاً اين دوادامه خواندن «شعر/13 شعر بی معنی»

لطایف/23

گویند…    گويند شيخ سعدي شيرازي سرش طاس و بي مو بود. روزي با يكي از علما به مباحثه پرداخته تا كار به جايي رسيد كه آخوند گفت:« من به قدر موي سر تو علم دارم.» سعدي فوراً كلاه از سر برداشته گفت:« فضيلت آخوند صاحب معلوم شد.» …………………………………….      كشكول ساعدي، علامه آيت اللهادامه خواندن «لطایف/23»

پند و حکمت/23

چگونه بايد ذكر گفت؟      صاحب اطواق الذهب[1] گويد: ارزنده ترين نَفَس ها گرمترين آنها و بهترين ذكرها پنهان ترين آنهاست؛ ترك ذكر گفتن دليل بر خود خواهي و آشكار كردن آن دليل بر رياكاري، و پوشيده داشتن آن سنّت زكريايي است. و هرگاه دست به دعا برداري، دعاي عمومي گو؛ و فرياد مزن؛ چهادامه خواندن «پند و حکمت/23»

پند و حکمت/19

هزار سوزن طلا      هنگامي ابراهيم ادهم در كنار دجله نشسته و خرقه ي خويش را وصله مي زد. سوزنش در دجله افتاد. كسي از او پرسيد:« پادشاهي چنان از دست بدادي؛ چه در برابر نتيجه بردي؟» اشاره به دريا كرد:« سوزنم باز دهيد.» همان دم هزار ماهي سر از آب بيرون كرده، و هرادامه خواندن «پند و حکمت/19»

پند و حکمت/5

حيواني كه از سگ و گوسفند باشد      عربي خدمت امير الموٌمنين علي عليه السلام آمده عرض كرد:« ديدم سگي با گوسفندي جمع شد و از او بچه متولد شد. حكم آن در حلالي و حرامي چيست؟» حضرت فرمود:« او را به خوردن امتحان كنيد؛ اگر گوشت خورد، سگ است و اگر علوفه خورد، گوسفندادامه خواندن «پند و حکمت/5»