لطایف/24

 مُهر دهان زني مي خواست در ماه شعبان از بزازي پارچه اي نسيه بخرد به وعده ي ماه رمضان. بزاز گفت: «مي ترسم كه خُلف وعده كني.» زن گفت: «سوگند به مُهر دهانم كه خلف وعده نخواهم كرد.» بزاز پرسيد: «كدام مُهر؟» زن جواب داد: « قضاي رمضان سال گذشته را روزه دارم.» بزاز گفت:ادامه خواندن «لطایف/24»

لطایف/25

سگ و مرد روستايي مردي روستايي سگي را كه مي خواست او را گاز بگيرد، با تبر كشت. صاحب سگ، كُشنده ي سگ را به نزد قاضي برد. قاضي پرسيد: «چرا سگ اين مرد را كشتي؟» مرد جواب داد: «جناب قاضي، سگ به من حمله كرد. من هم براي دفاع از خود، تبر را جلوادامه خواندن «لطایف/25»