لطایف/24

 مُهر دهان زني مي خواست در ماه شعبان از بزازي پارچه اي نسيه بخرد به وعده ي ماه رمضان. بزاز گفت: «مي ترسم كه خُلف وعده كني.» زن گفت: «سوگند به مُهر دهانم كه خلف وعده نخواهم كرد.» بزاز پرسيد: «كدام مُهر؟» زن جواب داد: « قضاي رمضان سال گذشته را روزه دارم.» بزاز گفت:ادامه خواندن «لطایف/24»

لطایف/9

…خورشي سازم      بادیه نشینی گوشت می خورد، و سه فرزندش پیرامون نشسته بودند. استخوانی کم گوشت باقی مانده بود.      او فرزندان را گفت: «هرآنکه خوردنش رابهتر توصیف کند، او را باشد.»      نخستین گفت: «چنانش بخورم که کس نداند استخوانی از پارسال است یا امسال.»      گفت: «احسنت.»      دیگری گفت: «چنانش بخورمادامه خواندن «لطایف/9»

لطایف/8

حسنعلی جعفر سه نفر نزد شخصی رفتند تا دخترش را خواستگاری کنند. یکی از آنان به نام حسن، دیندار بود ولی مال و جمال نداشت. دیگری به نام علی، جمال داشت اما دارای دین و مال نبود. و سومی که جعفر نام داشت، دارای مال بود اما دین و جمال نداشت. پدر دخترش را بهادامه خواندن «لطایف/8»

لطایف/7

حرف مفت روزي كه تلگرافخانه در عهد ناصر الدين شاه در ايران افتتاح شد، مردم باور نمي كردند كه مي شود از تهران با مثلاً اصفهان يا شيراز باكسي مكالمه نمود. براي آن كه مردم در این باره يقين حاصل كنند، مخبرالدوله با اجازه ي شاه يكي دو روز به مردم اجازه داد كه مجانيادامه خواندن «لطایف/7»

لطایف/6

     آورده اند که…       چهار نفر همسفر و همخرج شدند. يكي از آنان اهل اصفهان بود. ديگري اهل شيراز؛ سومي اهل خراسان؛ وچهارمي اهل يزد. در بين راه، از پول شركت، قدح بزرگي حليم روغن خريدند. آنگاه بنا گذاشتند كه هر كدام ابتدا مصرع شعري در باره ي شهر خود بگويد و بعد بهادامه خواندن «لطایف/6»

لطایف/3

جوهر کلام      روزی حضرت علی علیه السلام به اتفاق عمر و ابوبکر به راهی می رفتند و علی(ع) در وسط آن دو قرار داشت. علی(ع) کوتاه قامت و ابوبکر و عمر بلند قامت بودند. عمر به شوخی گفت:« یا علی، انت فی بیننا کالنون فی لنا» یعنی تو در بین ما مثل « ن»ادامه خواندن «لطایف/3»