یک خاطره

یک آخوند، یک صوفی روز 25 آبان 1359 (7 محرم 1401) به تعاونی 12 (شرکت گیتی نورد) در پایانه جنوب تهران مراجعه کردم تا بلیتی خریده و برای شرکت در مراسم عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به بیدخت بروم. مسئول فروش بلیت گفت: «تمام بلیت ها به فروش رسیده. ولی شانس تو، یکادامه خواندن «یک خاطره»

یادی از گذشته/34 (1)

یک آخوند، یک صوفی (قسمت اول) محرم سال 1401 بود. دلم هوای بیدخت کرده بود. عصر روز یکشنبه 25 آبان 1359 (7 محرم 1401) به تعاونی 12 در پایانه جنوب تهران مراجعه کرده و تقاضای یک بلیط برای گناباد نمودم. از قضا یکی از مسافران انصراف داده بود. لذا بلیطی را که فردی سلطانی نام رزرو کردهادامه خواندن «یادی از گذشته/34 (1)»