سخن مجذوب/44

از بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله تعالی: خاک گناباد چندین سال پیش، جوان که بودم (حدود پنجاه سال پیش)، از حضرت صالح علیشاه شنیدم – البته سنّ ایشان 35، 36 سال بیشتر از من بود؛ از من بزرگتر بودند و از جوانی هم در جریانات گناباد و بیدخت وادامه خواندن «سخن مجذوب/44»

برگی از یک کتاب/65

برگی از مجلّه ی عرفان ایران نوشته ی: سیّد محمدعلی جمال زاده «در گناباد که نام دیگر تاریخی آن جویمند است، در مسجد وارد شدیم. مسجد نسبتاً نظیفی است ولی مستراح ندارد و ناچار مستراح اداره پست و تلگراف را مورد استفاده قرار می دهیم. از جویمند به بیدخت که قریه ی دیگری از شهرستانادامه خواندن «برگی از یک کتاب/65»

یادی از گذشته/23

روزنامه خراسان 65 سال پیش* خاطرات مسافرت به طبس …  جاده زاهدان از نزدیکی گناباد جدا می شود و یک رشته جاده از بیدخت می گذرد و جادۀ دیگر زاهدان از وسط جویمند که مرکز ادارات دولتی می باشد عبور می کند. و نیز جادۀ بجستان و فردوس و طبس هم از جویمند جدا میادامه خواندن «یادی از گذشته/23»

برگی از یک کتاب/29

برگ دیگری از کتاب «تاریخ و جغرافی گناباد» آب بَری بین کشاورزان … در گناباد آب بَری بین کشاورزان روی تقسیمی است که در اصطلاح آنجا فنجان  می گویند و خرید و فروش هم  روی آن می باشد. و فنجان [ظرف مسی – به اصطلاح امروز – استانداردی  که ته آن سوراخ کوچکی دارد] راادامه خواندن «برگی از یک کتاب/29»

یادی از گذشته/12

     ذبیح      خدا بیامرز پدرم تعریف می کرد:      حدود سال 1300 خورشیدی بود. بعد از ظهر یکی از روزهای پائیزی که هوا داشت آرام آرام رو به سردی می گذاشت، در حالی که دوسه نفر از هنرمندان محلی به نواختن دف و سرنا مشغول بودند جماعتی از همشهریان بیدختی پسرک جوانی به نامادامه خواندن «یادی از گذشته/12»