برگی از یک کتاب/ (3)86

تکیه؛ خاک جای صوفیان و زاهدان

کاربرد دیگر تکیه برای تصوف، مقبره یا جای خاک صوفیان و عارفان است. همانطور که پیشتر در بررسی خانقاه های عثمانی بیان شد، بخشی از تکیه به مزار مشایخ اختصاص داشت. اما در ایران از دوره صفوی، تکیه مفهومی متفاوت یافت و به برخی از مقابر زاهدان و عارفان در اصفهان و برخی شهرهای دیگر اطلاق شد. چنانکه مولف بهار عجم در نیمه دوم سده ی دوازده هجری تکیه را جای فقرا دانسته و به عنوان شاهد مثال، از تکیه صائب در اصفهان یاد کرده است که مزار وی در آن واقع است. این مقابر به طور عمده در قبرستان تخت فولاد اصفهان قرار دارند. معروف ترین آنها تکیهخ بابا رکن الدین شیرازی (وفات 769) است که رساله قلندریه ای نیز تالیف کرده است.

لقب بابا در نام رکن الدین و وجود رساله ای قلندری در آثارش ارتباط وی را با قلندریه نشان می دهد. از دیگر تکایای موجود در تخت فولاد می توان به تکیه آقا حسین خوانساری، تکیه خاتون آبادی، تکیه میرفندرسکی از عالمان دوره صفوی اشاره کرد.به جز گورستان مذکور، در برخی از دیگر محله های اصفهان نیز تکایایی وجود داشت از جمله تکیه «والهیه» در چهارباغ که آرامگاه محمد کاظم واله اصفهانی (وفات 1229)، شاعر و ادیب، است.

در شیراز نیز بعضی از بقعه ها تکیه خوانده می شدند. این عنوان حتی برای آرامگاه های سعدی و حافظ به کار برده می شد. برخی از این نوع تکایا در شیراز در آغاز محل زندگی و خانقاه عارف یا محل گرد همایی گروهی از درویشان بوده که بعد از مرگ در همان جا به خاک سپرده شده اند، از جمله تکیه هفت تنان و تکیه چهل تنان در شیراز که آرامگاه بسحاق اطعمه نیز در آن است.

جالب اینکه تکیه در شبه قاره هند صرفاً برای آرامگاه مشاهیر تصوف به کار می رود. چنانکه در لاهور بعضی از مقبره ها و آرامگاه ها را تکیه خوانده اند. گرچه برخی با تردید گفته اند که تکیه در هند اماکنی کوچک برای عبادت صوفیان است. در کشورهایی نظیر آلبانی و یونان که در آن گروه های بکتاشی و اخوّت کم و بیش به فعالیت خود ادامه می دهند، اصطلاح تکیه غالباً به آرامگاه اولیا اطلاق می شود.

در ارتباط با کاربرد اقامتگاهی تکیه برای مسافران باید گفت که بسیاری از مکان هایی که در فلسطین و سوریه و لبنان و عراق به نام تکیه شهرت داشته، کاروانسرا یا نوعی مهمانسرا بوده است.

برگرفته از کتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا، نقش صوفیه، اهل فتوّت و قلندریه در بنیانگذاری آیین های محرم، نگارش: محمد مشهدی نوش آبادی، اصفهان، نشر آرما، 1396، صفحه 167.

برگی از یک کتاب/ (2) 86

تکیه؛ خانقاه قلندران و دراویش

ظاهراً از قرن هشتم به بعد، در کنار «لنگر» که محل تجمع قلندران بوده است، کلمه ی «تکیه» نیز به کار رفته است. شاید قدیم ترین شاهد آن در زبان فارسی بیتی از اشعار عبید زاکانی باشد که از زبان قلندریه می گوید:

در لنگری که ماییم اندوه کس نباشد     در تکیه ای که ماییم غیر از صفا نباشد

… ابن کربلائی هم در «روضات الجنان» در ضمن بیان احوال قاضی سلیمان از بابا محمدِ کمان کش و تکیه ی او در تبریز یاد می کند. همچنین قزوینی در «آثار العباد و اخبارالبلاد» در شرح ملاقات شیخ شجاع پاک با شیخ شهاب الدین عمر سهروردی در شهر اربیل، از محل خانقاه وی با عنوان تکیه این چنین یاد می کند: «شیخ شهاب الدین آمد و در آن خانقاه مهمان شد. شهاب الدین با موزه ای که به پا داشت، به مصلای تکیه رفت و نماز دو رکعتی خواند.»

در اشاره ی مولف «فتوّت نامه سلطانی» به آداب تکیه داران و آداب تکیه درآمدن، کم و بیش تصویر تکیه در سده ی نهم به دست می آید. وی در تعریف تکیه می آورد: «تکیه نشانه ای است که مسافران و مجاوران روی بدان نشانه می آورند.»

از عبارات وی در شروط و آداب تکیه داری و تکیه رفتن معلوم می شود که تکیه مکان پیران و اهل الله و فقرا و درویشان و در واقع صورتی از خانقاه های صوفیّه یا خانقاه جوانمردان بوده است. وی با اینکه توضیحات مفصلی در شرح آداب و وصله های صوفیّه مانند خرقه و تاج می آورد، هیچ توضیحی در باره خانقاه و آداب آن نمی آورد و این نکته نشان می دهدت که در دوره ی وی، خانقاه و تکیه کارکرد یکسانی داشته اند. او آنجا که از مجالس شخصی و عمومی سخن می گوید، بدون اشاره به تکیه، از خانقاه در کنار مسجد و لنگر، به عنوان مکان های مجالس عام یاد می کند. این نیز تقویت کننده ی همین احتمال است که در نظر وی خانقاه و تکیه عنوان مشترک یک مکان بوده اند.

به جز ایران، در دیگر سرزمین های اسلامی مانند ترکیه، عراق، سوریه و مصر از سده ی هشتم به بعد تقریباً همه ی سلسله های صوفیه تکیه های پر رونقی داشته ان که مشتمل بر بخش های مختلفی بوده است. در عثمانی تکیه معمولاً شامل این قسمت ها بوده است: توحیدخانه (جایگاه ذکر)، تربت (مدفن شیوخ)، حرم (محل سکونت خانواده ی شیوخ)، سلاملیق (اتاق های پذیرایی و اسکان درویشان و مهمانان)، آشپزخانه، و گاه مسجدی و گوشه ای مختص خلوت.

اما بسته به گرایش های فکری طریقت ها، تفاوت ها و ویژگی هایی نیز وجود داشته است. برای نمونه، سماع خانه یا اتاق ذکر در تکیه های بکتاشی با لوحه های حاوی نام ائمّه ی اطهار علیهم السلام تزیین می شده و ورود به آنجا برای افراد خارج از طریقت ممنوع بوده است.

در «تذکره نصرآبادی» از بابا سلطان قلندر با عنوان بابای تکیه ی حیدر، واقع در چهارباغ اصفهان یاد شده که شاه عباس وی را به این سمت گماشته است. از این مطلب چند نکته دریافت می شود: اول اینکه تکیه در این دوران محل قلندران بوده است؛ دوم اینکه بابا در این دوران لقب بزرگترین مقام تکیه بوده است؛ سوم اینکه قلندران و مراکز آنان در آن دوره همچنان از اعتبار و رسمیت برخوردار بوده اند.

کمپفر (Engelbert Kaempfer) که در دوره شاه سلیمان از ایران دیدن کرده، تصویری دیگر از تکیه در ایران دوره صفوی ارایه کرده است. وی در این باره می نویسد:

«تکیه گوشه ای یا کلبه ای است در زیر آسمان یا نوعی استراحتگاه در محلی دنج که تنها یا در مصاحبت دیگران برای رفع خستگی به آنجا می روند تا وقت را با کشیدن چپق و قلیان و نوشیدن بگذرانند. از این تکیه هادر معابر و میدان های عمومی دیده می شود. مخارج ساختن این تکیه ها اندک است و بیشتر به خاطر درویش هایی که گدایی می کنند و شهرها و بیابان ها را درمی نوردند، سرپا می شود.»

کمپفر اضافه می کند که سایر متکدیان غیر درویش از قبول و حمایت تکیه داران برخوردار نمی شوند. گرچه تصویری که کمپفر به دست می دهد، شباهتی به قهوه خانه دارد، از این قول وی که گدایان غیر درویش را به آنجا راه نمی داده اند، معلوم می شود که این مراکز در آن زمان همچنان مخصوص تجمع صوفیان بوده است. این گزارش نشان می دهد که رفته رفته این مراکز رونق و اعتبار خانقاهی خود را از دست داده و مانند نوع تصوف کوچه و بازاری آن دوره رو به اضمحلال بوده است. از اینرو، برخی محققان انگیزه ی درویشان را در تبدیل تکایای خود به محل برپایی عزاداری، کسب اعتبار و جلب رضایت عامّه می دانند.

کاربرد تکیه به عنوان اقامتگاه و خانقاه صوفیه در دوره قاجار نیز معمول بوده است. اما از اوایل دوره قاجار، تکیه به دست خود دراویش به عنوان محل عزاداری، کاربری تازه ای پیدا کرده است.  ادامه دارد…

برگرفته از کتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا، نقش صوفیه، اهل فتوّت و قلندریه در بنیانگذاری آیین های محرم، نگارش: محمد مشهدی نوش آبادی، اصفهان، نشر آرما، 1396، صفحه 167.

سخن مجذوب/44

بخشی از فرمایشات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قدّس‌سرّه‌العزیز

القاب طریقتی هم به‌صورت فعلی از زمان حضرت رضاعلیشاه دکنی در اوایل قرن سیزدهم متداول شده است. عنوان علی برای اعلام تشیع است. چون هرکسی علی(ع) را بعد از پیامبر قبول داشته باشد، معناً شیعه است. ولی اگر از دیگری بد نگوید، لابد در تقیه بوده است واِلّا تفاوت شیعه و سُنّی در همین است که شیعه می‌گوید بعد از پیغمبر علی جانشین اوست. منتها بنابر مقتضیات زمان، بسیاری اوقات تقیه می‌شده است و بعد از اینکه تقیه مرتفع شد (از زمان حضرت شاه نعمت‌الله ولی) دوازده امامی بودن سلسلۀ نعمت‌اللّهی رسماً اعلام گردید. وقتی هم که رضاعلیشاه دکنی، حضرت سید معصوم‌علیشاه را به ایران فرستادند، به ایشان لقب معصوم‌علیشاه را دادند. شاه به‌عنوان اینکه ایشان نه تنها خودشان از طرف حضرت رضاعلیشاه مأمورند بلکه می‌توانند نیابتاً به دیگران هم اجازۀ ارشاد بدهند و می‌توانند برای خود هم جانشین تعیین کنند و می‌توانند عین اختیارات خود را به دیگری اعطا کنند، که ایشان هم حضرت نورعلیشاه اوّل را تعیین کردند و به همین ترتیب تمام اقطاب سلسله به این صورت معرّفی شدند…

برگرفته از: جزوه ۹۰، مکاتیب عرفانی، ۱۲ تیر ۱۳۷۶

منبع: خبرگزاری رسمی سلسلۀ نعمت‌اللهی سلطان‌علیشاهی؛ #مهرتابنده

برگی از یک کتاب/ (1) 86

برگی از کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا»

تکیه

مقدمه: واژه ی «تکیه» و ترکیبات آن (تکیه دادن، تکیه داشتن، تکیه کردن) به معنای پشت به چیزی گذاشتن، اعتماد کردن، پشت دادن و آسایش نمودن، چیزی که بر آن پشت گذارند، از قدیم در فارسی کاربرد بسیار داشته است. این واژه در زبان ترکی و فارسی و سپس عربی معنایی اصطلاحی یافته است. برخی سبب این نامگذاری را آن می دانند که ساکنان تکیه برای گذران زندگی بر درآمد اوقاف و کمک های نیکوکاران اتکا می کرده اند.

از جمله عناصری که یادآور تاثیر تصوف بر آئین های عزاداری محرّم است، کاربرد تکیه به عنوان محل عزاداری هاست که به طور قطع، میراث به جا مانده از قلندران و اهل فتوّت است. تکیه که در کنار «لنگر»، از سده ی هشتم [هجری] به عنوان محل گرد آمدن قلندران و صوفیان مطرح بوده است، در قرون بعد مصادیق متعددی پیدا کرده که عبارت است از: مکان گرد آمدن صوفیان، مزار مشایخ صوفیّه، اقامتگاه موقت صوفیان در سفر، مهمان پذیر رایگان در شهرهای زیارتی، محل برگزاری مراسم سوگواری پیشوایان دین بویژه در سوگواری های ماه محرم و بخصوص برای اجرای تعزیه.

برخی نیز آن را واژه ای فارسی و به معنای پوست (= تکّه) دانسته و گفته اند چون درویشان در مراکز خود از پوست برّه استفاده می کرده اند، به تدریج به این مکان ها تکیه گفته شده است. گرچه بیشتر محققان، غیر عربی بودن این واژه را پذیرفته اند، برخی در درستی معنایی که در بالا برای این واژه بیان شد، اظهار تردید کرده اند و آن را صرفاً در حدّ حدس و گمان پنداشته و دستیابی به به معنای اصلی را نیازمند جست و جوی بیشتر دانسته اند.

برگرفته از کتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا، نقش صوفیه، اهل فتوّت و قلندریه در بنیانگذاری آیین های محرم، نگارش: محمد مشهدی نوش آبادی، اصفهان، نشر آرما، 1396، صفحه 167.

سخن مجذوب/43

بخشی از فرمایشات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قدّس‌سرّه‌العزیز

به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان

ان‌شاءالله تا حالا سلامتی داشته‌اید و روزه گرفتید، چون اگر سلامتی نباشد نباید روزه گرفت. وقتی امری به ما می‌رسد باید و نباید دارد، ولی وقتی از خدا صادر می‌شود یکی است و فرق نمی‌کند. هم «باید»، از ناحیۀ خدا صادر شده و هم «نباید»، ما باید با هر دو یکسان برخورد کنیم. یعنی آنهایی که حالشان خوب بود و سنّ آنها اقتضا می‌کرد (سنّ هم مهم است) و روزه گرفتند، با آنهایی که این دو شرط یا یکی را نداشتند و بالنتیجه روزه نگرفتند، هر دو نزد خدا یکی است. نگویید اگر این طور است ما روزه نمی‌گیریم. شما ببینید جزو آن «باید» هستید یا جزو آن «نباید». ببینید اگر جزو «باید» هستید یک نوع وظیفه دارید و اگر جزو «نباید» هستید یک نوع وظیفه دیگر دارید.

برگرفته از جزوۀ 15، گفتارهای عرفانی، 6 مهر 1387

خبرگزاری #مهرتابنده تلگرام: t.me/MehrTabandeh

یاد یاران/100

مرحوم حاج رمضانعلی (معروف به حاج علی) معصومی بیدختی، فرزند مرحوم غلامرضا، در تاریخ 10 آبان 1315 در بیدخت گناباد به دنیا آمد. در جوانی به تهران رفت و نزد مهندس علی اصغر جواهریان هنر تراشکاری الماس آموخت و در اندک مدتی از استادان بنام این هنر در تهران، و حتی ایران، شد. ایشان از پایه گذاران هیئت بیدختی های مقیم مرکز در سال 1343 بود و در سال های اخیر مدیریت آن را به عهده داشت. شادروان حاج علی معصومی روز 22 فروردین 1399 دار فانی را وداع گفت و در بهشت زهرای تهران آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی.

زنده یاد حاج رمضانعلی معصومی بیدختی

عکس 290

به بهانه روز بزرگداشت مقام معلم:

یادی از معلمان گرامی سال های پیش بیدخت به مناسبت روز بزرگداشت مقام معلم: ردیف جلو، از راست: آقایان علی کاظمی (دانش آموز، فرزند کربلائی غلامرضا)، ابوالحسن سلطانخواه، محمد نیکخواه (خیبری)، یدالله تابان، حاج شیخ علی ذوقی. ردیف دوم از راست: آقایان سمیعی (دلویی)، محمد باقری (دلویی)، حاج محمد نورایی، حاج محمدعلی امینی، محمد مظفری (دانش آموز)، محمد حسین اکرامی (نوغاب)، حسن نورایی (دانش آموز) و علیرضا خزاعی (دانش آموز، آهنگران). مکان: دبستان جامی بیدخت زمان: 1340 خورشیدی. این عکس توسط آقای حاج عباسعلی کاظمی و با دوربین حاج آقای امینی (شهردار) گرفته شد.

یاد یاران/99

به یاد شادروان حاج محمد سالاری بیدختی، فرزند عبدالعلی، که روز 12 فروردین 1399 دار دنیا را وداع گفت و در صحن مزار امامزاده اسماعیل شهریار (تهران) آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی. ایشان مکانیک خودروهای سنگین بود.

زنده یاد حاج محمد سالاری بیدختی