سخن مجذوب/45

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه (طاب ثراه) به مناسبت میلاد با سعادت حضرت پیامبر اسلام (ص). صبح جمعه ۲ فروردین ماه ۱۳۸۷ (جلسه برادران ایمانی)

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم
ما اوّل به نام خدا آغاز مي‌كنيم، و بعد تبريك مجدد. خدمت آنهايي كه قبلاً تشريف داشتند كه تبريك گفتيم؛ ولي تكرار تبريك عيب ندارد. غير از تبريك، يك بار هم زياد است. به‌هرجهت، امروز را تبريك مي‌گويم به آنها كه ديروز نيامدند و تشريف نداشتند.
ديروز دوازدهم ربيع‌الاوّل بود. يك كار خوبي كردند و واقعاً بسيار مفيد بود – البته اگر از صورت ظاهر خارج مي‌شد، يعني به شريعتِ تنها اكتفا نمي‌كردند، و طريقت را هم وارد مي‌كردند – اين بود كه هفته وحدت گرفتند. يعني بين دوازدهم و هفدهم ربيع‌الاوّل يك هفته شادماني به يادبود تولد پيغمبر برپا مي‌شود.
به هر حال تولد پيغمبر مربوط به دين و مذهب و تشيع و تسنن نيست. در روزگاري كه پيغمبر متولد شد نه از تشيع خبري بود نه از تسنن. فقط خداوند بود و البته ادياني كه خود حضرت هم آنها را تصديق فرمودند. حالا چطور شده كه تولد حضرت هم مربوط به اختلاف تسنن و تشيع شده است؟ طبق عرف معمول، ديروز، يكي از فقرا با خلوص نيّت و علاقه‌مندي روي كارتي نوشته بود: «امروز كه تولد پيغمبر است» مبارك باشد. هيچ مانعي ندارد كه يك شيعه هم بگويد كه ديروز تولد پيغمبر بوده است، يا يك اهل سنت بگويد كه هفدهم ربيع‌الاوّل تولد حضرت پيغمبر است. اصلاً اين مسأله ربطي به تشيع و تسنن ندارد كه بگويند شيعه اينطور مي‌گويد و سنّي آنطور مي‌گويد، اين ربطي به شيعه و غيره ندارد.
دو دسته از مورخين هستند كه نظر مي‌‌دهند؛ بعضي ها اينطور مي‌گويند، بعضي ها آنطور مي‌گويند. مورخ نگاه مي‌كند در تاريخ و وقايع آن و اينكه اين واقعه كي رخ داده. آيا اگر من بگويم ولادت پيغمبر هفدهم ربيع‌الاوّل نيست، دوازدهم ربيع‌الاوّل است ديگر شيعه نيستم؟ يا بالعكس اگر يك سنّي بگويد كه تولد پيغمبر در هفده ربيع‌الاّول است نه در دوازدهم، ديگر شيعه است و به شيعه بودن قبولش داريم؟ خوب، همينطور شد كه خيلي‌ها را از شيعه خارج كردند و خيلي‌ها را وارد كردند.
در مورد اخباري كه از پيغمبر داريم، خود پيغمبر فرمود كه هر كس مرا به خروج ماه صفر بشارت دهد، او را به دخول در بهشت بشارت مي‌دهم. البته اين سخن منسوب به حضرت پيغمبر است، و ديگر راست يا دروغش را نمي‌دانيم. در همه اين اخبار احتمال دروغ هست.

كلّ خبر يحتمل الصدقُ و الكِذب. اين است كه خيلي‌ها اوّل ربيع‌الاوّل را جشني براي خودشان حساب مي‌كنند و به رؤيت ماه مي‌روند. وقتي كه ماه رؤيت شد و معلوم شد كه اوّل ربيع‌الاوّل است، آن وقت در دلشان خطاب به پيغمبر مي‌گويند: يا پيغمبر، ما بشارت مي‌دهيم كه ماه صفر رفت. البته اين كار اگر از روي علاقه‌مندي باشد، خودش علاقه‌مندي را زياد مي‌كند. ولي چرا پيغمبر از بيست و هشت صفر كه ما معتقديم رحلت حضرت رسول است و مراسم عزاداري مي‌گيريم، از رفتنِ از اين دنيا ناراحت است كه مي‌فرمايد: هر كس به من بشارت دهد كه ماه صفر تمام شد، من او را بشارت مي‌دهم؟ يعني ديگر من تا يك سال تأمين دارم؟ آيا پيغمبر اينطور است؟ نه. پيغمبر مشتاق رفتن است. پيغمبر از دست آن كساني كه آنجا بودند و با بودن پيغمبر به علي و فرزندانش توهين مي‌كردند، از آنها ناراحت بود و هر لحظه تقاضا مي‌كرد كه برود و شايد همين امر دليل بر اين باشد كه رحلت در دوازدهم ربيع‌الاوّل است يعني حضرت مي‌دانست كه در دوازدهم ربيع‌الاوّل خواهد رفت، اين است كه خوشحال بود كه ماه صفر تمام مي‌شود. به هر جهت اين يك مسألۀ تاريخي است، اصلاً ربطي به تشيع و تسنن ندارد. اگر بخواهيم ببينيم شيعه چيست، بايد ببينيم سنگ اوّل آن چطور گذاشته شد؟ آن سنگ اوّل خيلي مهم است. حتي در مورد مسجد، أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ (توبه ،آیۀ ۱۰۹) آيا مسجدي كه سنگ بنايش بر تقوا و رضاي الهي باشد ـ نه سنگ ظاهري ـ بهتر از مسجدي نيست كه از اوّل بر جاي سستي نهاده ـ يعني با حقه‌بازي شروع كرده ـ و در آتش جهنم سرنگون مي‌شود؟ اين است كه شروع بنا خيلي مهم است. شروع بناي تشيع و تسنن مهم است. تا پيغمبر حيات داشتند، درياي وسيع عظمت الهي همه ما را در بر گرفته بود. همه يكي بوديم. اوّل تفاوت كه پيدا شد ـ يعني فهميده شد، واِلاّ پيغمبر از همان اوّل به علي علاقه‌مند بود ـ اين بود كه راه حقيقي اسلام چيست؟ اين سؤال بعد از رحلت پيغمبر مطرح شد. بعد از رحلت پيغمبر يك گروه گفتند: علي جانشين پيغمبر است. به دليل اينكه خود پيغمبر فرموده است. عده‌اي گفتند: نه، پيغمبر كسي را تعيين نكرده است. ما خودمان بايد تعيين كنيم. اين دسته شيعه شدند و آن دسته سنّي شدند. اين اساس اوّليه تفاوت شيعه و سنّي است. اختلاف از اوّل كوچك بود، هركه آمد چيزي بر آن افزود تا به اين حد رسيد.
به هر تقدير ما مي‌گوييم كه تولد پيغمبر هفده ربيع‌الاوّل است، يك عده‌اي از مورخين سنّي مي‌گويند كه نه، دوازدهم ربيع‌الاوّل است. يك قدم خيري براي رفع اين اختلاف برداشته شد كه گفتيم هفته وحدت گرفتند كه بسيار خوب بود. ولي هفته وحدت ان‌شاءالله موجبات وحدت را فراهم كند. ان‌شاءالله كه سال جديد ما را هم در اين راه موفق بدارد.
آيه قران است كه خداوند در توصيف مؤمنين مي‌گويد: کَاًنَّهُم بُنْيانٌ مَرْصُوص (صف، آیۀ ۴) مؤمنين مثل يك ديوار فلزي، ديوار آهني، ديوار مسي، پشت هم، چسبيده به هم باشند كه با تبر نشود جدايشان كرد. البته نه از لحاظ بدني. هربدني جداگانه است، از لحاظ روحي جداگانه آفريده شده است.
داستان جالبي از زمان شاه عباس صفوي نقل مي‌كنند. مي‌گويند شاه عباس صفوي به دو نفر از عرفا كه به دربارش هم رفت و آمد داشتند، ارادت داشت: يكي شيخ بهايي بود و ديگري فكر مي‌كنم ميرفندرسكي يا ميرداماد يا شايد كسي ديگر از جوانترها بود. شيخ بهايي مسن بود و چاق بود و سوار بر الاغي مي‌شد و مي‌آمد. مير جوانتر بود و چابك سوار بود و يك اسب داشت. در سفري شاه عباس از هر دوي آقايان خواهش كرده بود كه همراه وي باشند. هر دوي آقايان بودند، بعد به خاطرش رسيد كه ببيند اينها با هم چگونه هستند؟ شيخ بهايي عقبتر مانده بود. شاه عباس آهسته راند تا شيخ بهايي رسيد. به شيخ بهايي گفت: ببين آن جوانك – خطاب به مير- چه جواني مي‌كند و اسب مي‌تازد؛ به لحن تحقير گفت و مي‌خواست ببيند شيخ بهايي چه مي‌گويد. شيخ بهايي فرمود: آن بار علم و دانشي كه آن اسب مي‌برد، اگر پرواز كند كم كرده است. شاه كمي ماند و بعد جلو رفت و به مير رسيد و احوال او را پرسيد و گفت كه ببين پيرمرد را، او چرا سوار استر مي‌شود؟ چرا به مسافرت مي‌آيد؟ مير گفت: از دانش و علمي كه در او هست، اگر كمر اين حيوان بشكند تعجبي ندارد.

اين بُنْيانٌ مَرْصُوص است. او قصد امتحان داشت ولي به هيچ قيمتي اينها از هم جدا نشدند. عظمت ايران هم اگر در آن ايام بود، به همين واسطه بود. همه شقاوتها و چيزهايي كه مي‌گويند ـ حالا نمي‌دانم اينها راست است يا دروغ ـ در غالب شاهان بوده است. بدتر از اينها در شاهان اروپا هم بوده است. در همه جا بوده است. حالا آن ايام چگونه بود كه جهان به اين تمدن نرسيده بود كه ديگر انسانها را اين طوري نكُشد. انسان ها را يك مرتبه صدهزار نفري با يك بمب اتم بكشد. آن وقت ها صدهزار نفر را تك‌تك مي‌گرفتند، مي‌كشتند. به هر جهت، عظمت ايران يا همان شاه صفوي در همان بود. در همين اتفاقي كه بين همۀ دانشمندان و عرفا بود و خود شاه عباس در واقع خادم اين اتحاد و اتفاق بود. بعد كه اين اتحاد و اتفاق رفت، به آزار و اذيت متصوّفه شروع كردند و انحطاط ايران شروع شد.
ان‌شاءالله در اين سالي كه مي‌آيد ما انحطاط روحي و فكري نداشته باشيم. همه آن ناراحتي‌هاي روحي، ديني و فكري را كه داشتيم، كنار بگذاريم و با سبزه با رنگ حيات، شروع كنيم، ان‌شاءالله.

كمي كسالت داشتم، بهترم ولي هنوز كاملاً مرتفع نشده است، براي اينكه خداي نكرده بدتر نشود و از فيض ديدار فقرا محروم نشوم، اجازه بدهيد يكي دو نفر كه مصافحه كردند به عنوان همگي تلقي بشود. هر يك از فقرا را مصافحه كنيد مثل اينكه با من مصافحه كرده‌ايد. همه يك واحد هستيم. متحد جان هاي شيران خداست، به آن نيّت باشد گويي با من مصافحه كرده‌ايد. خيلي متشكرم.

*برگرفته از مجموعه گفتارهای عرفانی، جلد اول، قسمت 50.

خبرگزاری #مهرتابنده

یک تصنیف/1

به یاد استاد محمدرضا شجریان، خسرو آواز ایران، که روز 17 مهر 1399به دیار باقی شتافت و در جوار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در توس آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی

مرغ سحر

«مرغ سحر» نام تصنیف مشهوری است که به خاطر معنای آزادی خواهانه و نثر روان آن، در حافظه تاریخی ایرانیان، علی الخصوص خوانندگان و هنرمندان عرصه موسیقی، جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. اگرنخستین اجرای تصنیف «مرغ سحر» را مطابق نظر برخی از پژوهشگران، سال ۱۳۰۶ خورشیدی بدانیم، تقریبا ۹۰ سال است که از سرایش آن، می گذرد. در این مدت، این ترانه که شعرآن را «محمدتقی بهار»(ملک الشعرای بهار)، سروده و آهنگش از «استاد مرتضی خان نی داوود» است، با وجود همه ی محدودیتها و باز داریها، جای خود را به عنوان یک ترانه ی انقلابی در نزد خواستاران شعر و موسیقی متعهد، باز کرده است.download

مردم ایران به ویژه در سالهای اخیر، بیش از همیشه خواستار شنیدن این ترانه هستند و آن را به عنوان نمادی از پیوند و همبستگی در اعتراض به ظلم و جور حاکم بر جامعه در کنسرتها و مجامع عمومی فریاد می زنند و می خوانند. شاید کمتر ترانه ای تا این حد توانسته باشد، رنگ نماد وحدت سیاسی بخود بگیرد. «ملک الشعرای بهار» با سرودن «مرغ سحر» و بسیاری از اشعار انقلابی و تصنیفهای دیگر، تمام تلاشش را کرده است که این جدایی از عموم را به سمت پیوند و نزدیکی بکشاند، جدایی که، هنوز هم احساس می شود. به راستی چه عنصری در ناله ی این مرغ سخنگو نهفته است که میتواند چنین برانگیزاند، چنین متحد سازد و چنین خونها را درسرها بجوش آورد؟ ۹۰ سال است که ملت ما، از هر دسته و طبقه ای، با سراینده ی این ترانه، هم صدا شده، فریاد می زنند:» مرغ سحر ناله سرکن».

در کنار سرایش این تصنیف زیبا، به چهره برجسته دیگری بر می خوریم به نام زنده یاد «مرتضی خان نی داوود»، که باعث ایجاد اثری استثنایی به نام «مرغ سحر» شده است.
اگر چه می توان شعر پرخون «مرغ سحر»، سروده «محمد تقی بهار» (ملک الشعرا) و سازگاری آن را با آرمان ملی و آزادی جویی مردم، پشتوانه شهرت و ماندگاری آن به شمار آورد، ولی از کارکرد زیبایی آهنگ «نی داوود» نیز نمی توان و نباید غافل ماند. کما اینکه «زنده یاد بهار»، متن های زیبای دیگری نیز برای پیوند با موسیقی سروده است، اما هیچکدام شهرت و تاثیر «مرغ سحر» را پیدا نکرده است. شعر و آهنگ، در «مرغ سحر» توانایی بیانی همانندی دارند و با دقتی هنرمندانه به هم پیوند خورده اند.
موسیقی روان «مرتضی نی داوود»، زبان کمابیش روشنفکرانه «بهار» را حتی برای مردم عادی دلپذیر و دریافتنی ساخته است. در سالیان بعد ، «مرغ سحر» با صدای «ملوک ضرابی» و سپس توسط «قمرالملوک وزیری» به صورت متعدد اجرا شد که بی ‌درنگ در همه ذهن ها و دلها، جا پیدا کرد. این اثر، بارها توسط هنرمندان مختلف دیگری نیز اجرا شده است که از جمله معروفترین آن می‌توان به اجرای «نادر گلچین» و همچنین اجرای «بدیع زاده» و همچنین با نوازندگی گیتار «فرهاد مهراد» اشاره کرد. یکی از محبوب‌ترین اجراهای این تصنیف از «استاد محمدرضا شجریان» است که اغلب به خواست مردم مکرراً در کنسرت‌های او به گوش می‌رسد…
@javadtaat
@absurdmindsmedia

یاد یاران/102

به یاد شادروان عبدالهادی هاشمی بیدختی، فرزند استاد محمد حسن، فرزند حاج ابراهیم، متصدی سابق مهمانسرای رضای مزار متبرّک سلطانی بیدخت، که در سن 68 سالگی، در روز 12 شهریور 1399 به دیدار حق شتافت و در صحن بالای مزار سلطانی بیدخت آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی.

زنده یاد عبدالهادی هاشمی بیدختی

یاد یاران/101

به یاد شادروان کربلایی محمد کاظم کاخکی بیدختی، فرزند کربلایی عبدالعلی، نوحه خوان حضرت سیّدالشهدا علیه السلام که روز 30 تیرماه 1399 دار فانی را ترک گفت و در مزار جعفرآباد بیدخت آرام گرفت. روحش شاد.

زنده یاد کربلایی محمد کاظم کاخکی بیدختی

عید سعید غدیر

بیانیّه حضرت آقای حاج مهندس سید علیرضا جذبی ثابت علیشاه سلّمه الله تعالی به مناسبت فرارسیدن عید سعید غدیر 1441 هجری قمری (18 مرداد 1399)

هــو
‏۱۲۱

مَنْ کُنْتُ مَولٰاهُ، فَهَذٰا عَلِیٌّ مَوْلٰاهُ

حضرت آقای ثابت علیشاه حفظه الله تعالی قطب چهلم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی (گنابادی)

زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست
ابن‌عمّ من علی مولای اوست
کیست مولا؟ آنکه آزادت کند
بند رقیّت ز پایت بر کَنَد

رسیدن روز مبارک غدیر، روز آشکار گردیدن ولایت را به تمام مؤمنان جهان، خصوصاً شیعیان و بالاخص فقراء نعمت‌اللّٰهی سلطانعلیشاهی تبریک عرض نموده و امیدوارم با انجام دقیق دستورات بزرگان، از برکات ولایت همگی به سلامت بوده، بندگی خود را به درگاه الهی فراموش ننموده، تا آنجا که امکان دارد در سحرها به درگاه بی‌نیاز، نیازمندانه اظهار عجز و بندگی نموده از گناهان گذشتۀ خود توبه و از خداوند توفیق انجام عبادات و دوری از انحرافات را تقاضا بنمایند.

همانطور که در قرآن مجید دستور داده شده، یادآوری می‌گردد: اکنون که دیده می‌شود در اثر انحرافات ما، طبق آیۀ ۴۱ سورۀ روم: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ [به سبب اعمال مردم، فساد در خشكى و دريا آشكار شد تا به آنان جزاى بعضى از كارهايشان را بچشاند، باشد كه بازگردند]. چون با خوردن مال حرام و ارتکاب منهیات و غفلت و اصرار بر ممنوعات باعث تباهی نفس و به حرام رفتن آن و تباهی دل در اندیشۀ معصیت و دوام غفلت بودند که به همین دلیل، پیامبر(ص) فرمود: به شما خبر دهم که دردهای شما چیست و داروی شما چیست؟ بدانید که درد شما گناهان است و داروی شما آمرزش خواستن. بیماری که امید درمان دارد، گفتۀ پزشک بشنود و آن که امید درمان ندارد از گفتۀ پزشک سرپیچد!

حال لازم است همانطور که در قرآن مجید دستور داده شده در این موقعیت طبق آیۀ ۶۲ سورۀ نمل: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ… [آیا چه کسی بیچاره و وامانده را پاسخ گوید؟ و هنگامی که او را می‌خواند،‌و رنج و ناخوشی را از او باز می‌دارد…] از این آیه که دستگیر درماندگان و فریادرس نومیدان و داروی بیماران و یادگار بیدلان است پند گرفته، بیشتر در توسّل و طلب آمرزش بکوشیم و سلامتی از خداوند بخواهیم، خصوصاً افراد و اطرافیان کسانی که مبتلا به این بلای خانمان‌برانداز شده‌اند باید بیشتر دقت و در این توسّل کوشاتر باشند. زیرا خداوند خواهش بندگان را به جزا پاسخ گوید و امید عاجزان را به وفا جواب دهد، و دعای ضعیفان را به عطا اجابت کند. در آیۀ ۵۳ سورۀ زمر فرموده: قُلْ یٰا عِبَادِی الَّـذِینَ أَسْرَفُوا عَـلَىٰ أَنْفُـسِهِمْ لٰاتَقْنَطُـوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الـذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم. [ای رسول بگو، خداوند می‌فرماید: ای بندگان من، که بر خود زیاده‌روی و گزاف کردید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد، چون او آمرزنده و مهربان و بخشاینده است] البته به شرط توبه، که در آیۀ ۲۵ سورۀ شوریٰ می‌فرماید: وَهُوَ الَّـذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیئَاتِ وَیَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ [اوست که توبۀ بندگان را می‌پذیرد و بدیهای آنها را عفو می‌کند و می‌داند آنچه بندگان می‌کنند (حتی بعد از توبه)]. چون اگر بنده صد سال گناه کند و آنگاه از روی صدق گوید: توبه کردم، پشیمانم، خداوند توبه او را قبول کند و گوید: کار تو معصیت و صفت من مغفرت است، تو کار خود رها نکنی! من چگونه صفت خود رها کنم! بندۀ من، تا من توبه ندادم تو توبه نکردی، تا من نخواندم، تو نیامدی، توبه دادن از من و توبه پذیرفتن هم از من است. توبه کردن تو، به دعا و توبه دادن من به عطا. توبه کردن تو، به سؤال و توبه دادن من به نوال. توبه کردن تو، به انابت و توبه دادن من به اجابت است.

حال که به خوبی دیده می‌شود که همۀ خلق عالم خلاف دستورات الهی را انجام داده‌اند، خصوصاً در مورد نظافت و پاکیزگی که جزو اولین دستورات الهی می‌باشد و آن را از یاد برده‌اند و لذا دچار عقوبت گردیده‌اند، بهتر است در انجام دستورات بهداشتی نهایت دقّت را به عمل آوریم و با استفاده از پنام(پوشش) برای جلوگیری از انتشار بیماری از طریق دهان و بینی، و پوشیدن دستکش برای ممانعت از انتقال بیماری از طریق تماس، و رعایت فاصله‌گذاری برای پرهیز از سرایت بیماری به دیگران (که خود گناه بزرگ محسوب می‌گردد)، نسبت به سلامتی خود و دیگران کوشا باشیم، و در این روز عزیز با توسّل به مقام ولایت و دقّت در انجام دستورات داده شده، هم خود و هم دیگران را از فیوضات آن برخوردار نماییم.

‌‏به مناسبت عید غدیر سال ۱۴۴۱ قمری – برادر ‌‏خدمتگزار – سید علیرضا جذبی (ثابتعلیشاه)

خبرگزاری #مهرتابنده

برگی از یک کتاب/ (4) 86

برپایی عزاداری در تکیه به دست صوفیه

حتی اگر بیان «کامل شیبی» در باره احتمال رواج روضه خوانی به جای ذکر صوفیانه در مراکز نقشبندیه در زمان تالیف «روضه الشهداء» مبالغه آمیز باشد، شواهد و اسناد مهمی در دوره قاجار از کاربری جدید تکیه صوفیان برای برپایی آیین های عزاداری محرّم خبر می دهند. گرچه برخی از محققان این کاربرد را تا دوره صفویه به عقب می رانند. برخی نیز به برگزاری مراسم عزاداری از دوره شاه تهماسب اول (حکومت 930 – 984) در پایتخت صفویان اشاره کرده اند. اما توصیفات آنان از نوع برگزاری این مراسم یادآور مجالس سخنوران اواخر دوره قاجار است و به نظر می رسد چندان اصالتی ندارد.

اولین تکیه ها را خود دراویش و در کنار کاربری صوفیانه ی آن به عنوان مرکز عزاداری استفاده کرده اند. قدیمی ترین سند مکتوبی که بر وجود ساختمانی دایمی مختص مراسم سوگواری دلالت دارد،کتیبه ی خانقاهی در استرآباد است که به گفته ی هانری ماسه، تاریخ 1202 را بر خود دارد. در این کتیبه که موضوع آن مرثیه ای در سوگواری امام حسین علیه السلام است، به وقف بنای تکیه و صحن آن اشاره می شود که بخشی از خانقاه یا احتمالاً کل بنای آن بوده است. به کار برده شده وصف «سلطان اولیاء» برای امام حسین علیه السلام در بخش پایانی این کتیبه قرینه ی دیگری بر تصوف واقف است. این مکان به تصریح هانری ماسه، تکیه یا خانقاهی صوفیانه بوده است.

یکی از محققان دلیل تبدیل خانقاه و تکیه به مکان عزاداری را به دسته روی های عزاداران و قرار داشتن تکیه ها در مسیر دسته روی و همچنین نقش صوفیه در برگزاری عزاداری مربوط کرده و می نویسد:

«این دسته ها در خیابان ها، بازارها، و میادین شهرها به راه می افتادند و در مسیر آنها یک آرامگاه وجود داشت که اغلب در اطراف محل یا شهر واقع بود. البته دلیل انتخاب چنین مرکزی آن بود که دسته، زیارت قبور اولاد علی، به ویژه قبر امام حسین علیه السلام در کربلا را مدّ نظر داشتند. اما دلیل دیگر این قبیل مراکز آن بود که قبور یا بناهای دیگر که با آنها مجاورت نزدیک داشتند، اغلب اوقات، خانقاه هایی بودند که صوفیان در آنها خادم یا ساکن بودند. از آنجا که صوفیان در مراسم مزبور و به ویژه دسته روی ها، نقش برجسته و مهمی داشتند، خانقاه آنها به نشانه ی مقابر آل علی، طبیعتاً در مسیر دسته روی ها به صورت مراکز مهم در می آمدند.»

به هرحال، زندگی کردن دراویش در آرامگاه امامزادگان که معمولاً در آن آلات و لوازم عزاداری نگهداری می شده است، در دوره صفوی نیز سابقه دارد. کمپفر ضمن اشاره به بخش های ساختمان بقعه می نویسد:

«این فضاها اغلب به اتاق های متعددی تقسیم شده است که برای سکنای متولیان یا نگهداری عماری ها، تابوت ها،عَلَم ها و کتل ها، نیزه ها،ملبوسات و سایر اسباب و ادوات به کار می رود. با این آلات و ادوات است که مراسم عزاداری محرّم را که هر سال به مناسبت سالروز شهادت امام حسین برگزار می شود، انجام می دهند. از آن گذشته، این آلات به کار تشییع جنازه های باشکوه نیز می آید.»

او در ادامه به اقامت درویشان دوره گرد در این امامزاده ها اشاره می کند. اما نکته ی مهم تر که از دید پژوهشگران نیز مخفی مانده است، اشاره به بنا شدن تکیه در مجموعه های آرامگاهی امامزادگان، مخصوص اقامت درویشان است که تایید دیگری است بر ارتباط سه عنصر آرامگاه، تکیه و آیین های محرم. وی در این باره می نویسد:

«تاسیسات ضمیمه که در شهرت و اعتبار بققعه ی مربوطه اهمیت قاطع دارد، ممکن است مسجد، مدرسه علوم دینی، باغ، گرمابه، یا تکیه برای پناه دادن به زایران و درویشان باشد»

عبدالحسین زرین کوب دلایل دیگری برای این امر قایل است و می نویسد:

«درویشان دوره گرد هم برای آنکه از تکفیر و تفسیق مصون بمانند و از نذورات و صدقات عامه بهره یابند،تکایای خود را غالباً محل اجرای عزاداری محرم و اقامه ی مجلس دعا می کردند و بدین گونه تصوف آنها به تدریج، هم از طریقه ی قدمای صوفیه و هم از شیوه ی کار فتیان و ملامتیان قدیم، فاصله می گرفت.»

… پس از صفویه تکیه مفهوم گسترده تری پیدا کرد و گویی معنا و مفهوم آن به کلی دگرگون شد و از آن معمولاً مرکزی برای عزاداری و تعزیه خوانی مراد بود.چنانکه از اواخر دوره قاجار این کاربرد چنان فراگیر شد که دیگر اقامتگاه های صوفیان به ندرت به این نام خوانده می شد. در این دوره اگر جایی برای تعزیه می ساختند یا برای نخستین بار جایی را برای این امر در نظر می گرفتند، آن را تکیه می نامیدند.

… بنا بر آمار سال 1375 در ایران بیش از 1800 تکیه به عنوان مرکز عزاداری وجود داشته است که علاوه بر آن، در ایام محرم تکیه های موقت بی شماری نیز برپا شده است. با این اوصاف، آنگونه که ناصر نجمی [در کتاب ایران قدیم و تهران قدیم] گزارش می کند، حتی در اواخر دوران قاجار، نشانه هایی از خاکساران و قلندران در تکایایِ برجای وجود داشته است. چنانکه طاق نمای تکیه با آلات درویشی تزیین می شد، از جمله پوست تخت، کشکول، بوق، منتشا و تسبیح که از وصله های عمده ی دراویش خاکساری و عجمی بود.

تغییر صورت تکیه از اقامتگاه و خانقاه صوفیه و قلندریه به محلی برای عزاداری نشان دهنده ی حضور و تاثیر تصوف بر آیین های عزاداری محرّم است؛ آن هم در هنگامی که هنوز نهادهای عزاداری مانند هیئت تشکیل نشده و مراکز عزاداری مانند حسینیه ها شکل نگرفته بود. این امر نشان می دهد که هسته ی اولیه ی عزاداران را همان صوفیان قلندر و اهل فتوّت تشکیل می داده اند. این میراث حتی در دوره های بعدی به جانشینان آنان یعنی لوطی ها و داش مشدی ها رسید. آنان همچنان از مرده ریگ اسلافشان اندوخته ای در بساط داشتند که در اخلاق جوانمردانه و سلسله مراتب لوطیگری آنان مشاهده می شد. چنانکه به قول برخی از مورخان دوره قاجار، آماده سازی تکیه و برگزاری مراسم محرّم جز به همت آنان امکان پذیر نبود.

برگرفته از کتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا، نقش صوفیه، اهل فتوّت و قلندریه در بنیانگذاری آیین های محرم، نگارش: محمد مشهدی نوش آبادی، اصفهان، نشر آرما، 1396، صفحه 167.