یادی از گذشته/1- 47

ملاّی آخوند شهربانو (۱) یادش بخیر، اولین روزی که به مکتب خانه، که در گویش بیدخت “ملاّ” نامیده می شود، رفته بودم فقط یک “سِپَرَه” (سی پاره) با خود همراه داشتم. سی پاره در اصل به معنای قران است که از سی جزء یا سی پاره متشکل است. اما منظور ما جزء سی ام قرآنادامه خواندن «یادی از گذشته/1- 47»

برگی از یک کتاب/88

در تاریخ ۱۳۴۰، [به پیشنهاد حضرت آقای صالح علیشاه] هيأتي به منظور تأسيس بيمارستان مجهزي در بيدخت و جمع آوري كمك هاي مالي و جنسي تشكيل شد و خود حضرتش پيشقدم شده مبلغ قابل توجهي نقداً پرداختند و حضّار و مدعوين هم هر يك به قدر وسع و ميل خود مبلغي پرداخت تا بیمارستانی تاسیسادامه خواندن «برگی از یک کتاب/88»

یادی از گذشته/46

در صفحه 22 کتاب «احیای تفکراسلامی» اثراستاد شهید، حضرت آیت الله مرتضی مطهری رحمت الله علیه، آمده است: «یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت. اسمش را گذاشته بود «منطق ماشین دودی«. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ گفت من یک درسی دارم؛ از قدیم این درس راادامه خواندن «یادی از گذشته/46»

یاد یاران/103

زنده یاد حاج مهندس شکرالله تابنده، ششمین فرزند حضرت آقای صالح علیشاه (طاب ثراه) روز جمعه ۲۶ دی ۱۳۱۴ در بیدخت متولد شد. بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در بیدخت و تهران، تحصیلات عالیه خود را در دانشکده معماری دانشگاه تهران ادامه داد و به اخذ مدرک مهندسی راه و ساختمان نایل آمد.ادامه خواندن «یاد یاران/103»

برگی از یک کتاب/87

… در یکی از سفرهای حضرت صالح علیشاه به شهرضا، چون در می یابند که وی [سیّد ابراهیم سرّی] در روستا به عمران قنات شریف آباد سرگرم است، با جمعی از درویشان نیکدل عازم آنجا می شوند. او به محض آگاهی، به پیشواز شتافته مقدم ایشان را سخت گرامی می دارد. در خانه، حضرت پیرادامه خواندن «برگی از یک کتاب/87»

یاد یاران/102

به مناسبت چهلمین روز درگذشت جوان ناکام ساسان کاشانی فر، فرزند حسن، که روز 15 آذر 1399 دار فانی را وداع گفت و در صحن مزار سلطانی بیدخت آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی.

یادی از گذشته/ 45

در کِشمون بیدخت: مرحوم ملا نورعلی نورائی، عموی پدرم را به یاد نداشتم. اصلاً ایشان را ندیده بودم. سال ۱۳۲۵یعنی سه سال پیش از آنکه به دنیا بیایم، از دنیا رفته بود. ملا نورعلی بعد از آنکه همسر اولش، دختر شیخ عبدالعلی شمس (معروف به شیخ کلاتی)، از دنیا رفت با دختر مرحوم کربلائی عبدالحسینادامه خواندن «یادی از گذشته/ 45»

یک خاطره

یک آخوند، یک صوفی روز 25 آبان 1359 (7 محرم 1401) به تعاونی 12 (شرکت گیتی نورد) در پایانه جنوب تهران مراجعه کردم تا بلیتی خریده و برای شرکت در مراسم عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به بیدخت بروم. مسئول فروش بلیت گفت: «تمام بلیت ها به فروش رسیده. ولی شانس تو، یکادامه خواندن «یک خاطره»