یادی از گذشته/6 – 47

ملاّی آخوند شهربانو (۶)
ترتیب آموزش قرآن اینطور بود که یک روز»الفبا» را فقط به صورت مفتوح می خواندیم؛ یک روز به صورت کسره دار؛ و یک روز با ضمّه. حروف ساکن را نیز همزمان یاد می گرفتیم. برای هر کدام از تنوین ها هم یک روز در نظر گرفته می شد. به طور مثال، روزی که به درس فتحه (زبر) اختصاص داشت، باید همه ی حروف را مفتوح می خواندیم: الف، اَ؛ ب، بَ؛ جیم، جَ؛… . در آن روز، در چند نوبت، یکی از خلیفه ها یا سرخلیفه و یا خود آخوند می آمد و صفحات مختلف قرآن را باز می کرد و از ما می خواست حروف مفتوح آن صفحه را نشان دهیم. بعد نوبت آموزش تنوین ها می رسید. در اول سِپَرَه یک مجموعه الفبا وجود داشت که روی هر حرف آن سه علامت تنوین درج شده بود و خواندنشان بدین ترتیب بود: الف، دو زبر، دو زیر، دو پیش؛ ب، دو زبر، دو زیر، دو پیش؛… . آموزش نقطه ها هم بدین سان بود: الف، ندارد؛ ب، یکی بر زیر دارد؛ ت، دوتا بر سر دارد؛ … .
بعد از یاد گرفتن کامل حروف و حرکت های آن، نوبت به روخوانی قرآن می رسید. از سوره ناس شروع می شد. هر سوره ای که می خواندیم، از ما امتحان می گرفتند؛ اگر موفق می شدیم، می رفتیم سراغ سوره و سوره های بعد. این امر تا سوره «یس» ادامه می یافت. رسیدن به سوره یس نشانه ی این بود که به قرائت قرآن مسلط شده ایم. از آن پس، از اول قران یعنی از سوره فاتحه و بقره شروع کرده و تا پایان جزء سی را روخوانی می کردیم. در طول این مدت سؤالات خود را از آخوند و دستیارانش می پرسیدیم؛ هرازگاهی آنان نیز از ما امتحانی به عمل می آوردند.

روش دیگر آموزش قرائت قرآن، روش هجایی بود که اصطلاحاً «به حَجّی» نامیده می شد. مطابق این روش، هجاهای هر کلمه ای با توجه به حرکت های حروف آن خوانده و به هم چسبانده می شد. به طور مثال، اَلحَمدُ لِله اینطور خوانده می شد: الف وَ لام زِن: اَل. ح وَ میم زِن: حَم. دال پیش: دُ. اَلحَمدُ. لام وَ لام زِن: لِل. لام الف: لا. ه زیر: هِ. للهِ. که در اینجا «زِن» به معنای «بزن» یا «بچسبان» است و گاهی حتی «ن» آن هم تلفظ نمی شد: الف وَ لام زِ: اَل (الف را به لام بچسبان، می شود اَل)؛ … .
بعد از فراگیری قرائت قرآن مجید، نوبت به خواندن و یاد گرفتن کتاب معروف «صد کلمه» (کلمات قصار حضرت علی علیه السلام) که در بیدخت به «صِد کِلیمَه» معروف بود می رسید. کسی که کتاب صد کلمه را با موفقیت، تمام می کرد فارغ التحصیل به حساب می آمد.
به طوری که از بزرگترها شنیدم، جشن پایان تحصیلی ملاّ نیز اینطور بود که فارغ التحصیل را بر روی کرسی می نشاندند؛ چند نفر کرسی را روی دست بلند کرده و به سوی خانه اش حرکت می کردند. آخوند و بقیه ی بچه های ملاّ به دنبال کرسی حامل فارغ التحصیل، روان شده و در بین راه مرتباً صلوات می فرستادند. پدر و مادر، بستگان و همسایگان آن پسر یا دختر هم از او و همراهانش استقبال نموده و با نقل و نبات از آنان پذیرایی می کردند. البته این را اضافه کنم که در دوره ای که من به مکتب می رفتم، چنین مراسمی برگزار نمی شد.
✍🏻#حسن_نورایی_بیدخت

#در_کوچه_های_بیدخت
@beidokht_ghadim
— Saturday, February 20, 2021 —

منتشرشده به‌دست در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد سال 1328 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان "کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا" و جلد دوم آن با عنوان "بیدخت در گذر زمان" منتشر شد ) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: