برگی از یک کتاب/88

در تاریخ ۱۳۴۰، [به پیشنهاد حضرت آقای صالح علیشاه] هيأتي به منظور تأسيس بيمارستان مجهزي در بيدخت و جمع آوري كمك هاي مالي و جنسي تشكيل شد و خود حضرتش پيشقدم شده مبلغ قابل توجهي نقداً پرداختند و حضّار و مدعوين هم هر يك به قدر وسع و ميل خود مبلغي پرداخت تا بیمارستانی تاسیس گردد. و چون بعداً دوستان و ارادتمندان ایشان در تمام شهرستان ها اظهار علاقه كردند كه در اين امر خير شركت نمايند، هيأت مذكور شعباتي در غالب شهرستان ها تشكيل داد تا كمك ها را، كه حقاً قابل توجه بود، جمع آوري و به بيدخت ارسال دارند.
در بدو كار، آقای صالح علیشاه قطعه زميني به مساحت قريب دوازده هزار متر مربع در قسمت جنوب غربي باغ صالح آباد، در شمال جاده شوسه ي مشهد به زاهدان، به بيمارستان اختصاص داده، اهدا نمود و كلنگ اوليه را شخصاً به زمين زدند. بيمارستان مطابق نقشه وزارت بهداري ساخته شد و به نام بيمارستان صالحيه نامگذاري گرديد.
چون طبق مقررات جاریه ی وقت، بیمارستان ها می بایستی تحت نظر وزارت بهداری باشد، لذا بیمارستان با تمام وسایل موجود، پس از تکمیل ساختمان، به وزارت بهداری واگذار و تحویل گردید. وزارت بهداری هم وسایل جراحی و غیره ارسال داشت و كادر مفصل و مرتبي تشكيل داد و اطباي بسيار خوب و حاذق گسيل داشت به نحوي كه در سال ۱۳۴۷ (اولین سال فعالیت آن) كه در گناباد و فردوس و بجستان و طبس و قاينات زلزله ي بسيار شديدي رخ داد و تلفات زياد و مجروحين بسياري برجا گذاشت، بيمارستان صالحيه خدمت شاياني به اهالي محل هاي زلزله زده نمود و مركز معالجه ي مجروحين گرديد به طوري كه در تمام اتاق ها و تخت هاي بيمارستان، مریض و مجروح خوابیده بود. حتي در راهروهای آن تخت چوبی گذارده شده بود.
مجروحینی هم که احتیاج به درمان بیشتر داشتند، به وسیله ی آمبولانس به مشهد حمل می شدند و در بیمارستان های مشهد تحت معالجه قرار می گرفتند. بعد از آنکه به دستور دولت وقت، بیمارستان های کشور به شیر و خورشید سرخ [هلال احمر فعلی] واگذار شد، بيمارستان صالحيه هم به جمعيت شير و خورشيد سرخ بيدخت واگذار گرديد و از حيث بودجه و كارمندان، بهتر و مرتب تر شد.
برگرفته از کتاب «یادنامه صالح» حضرت آقای صالح علیشاه، تهیه و تدوین: هیات تحریریه کتابخانه صالح، انتشارات حقیقت. ۱۳۸۰.
#در_کوچه_های_بیدخت
@beidokht_ghadim

منتشرشده به‌دست در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد سال 1328 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان "کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا" و جلد دوم آن با عنوان "بیدخت در گذر زمان" منتشر شد ) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: