برگی از یک کتاب/ (2) 86

تکیه؛ خانقاه قلندران و دراویش

ظاهراً از قرن هشتم به بعد، در کنار «لنگر» که محل تجمع قلندران بوده است، کلمه ی «تکیه» نیز به کار رفته است. شاید قدیم ترین شاهد آن در زبان فارسی بیتی از اشعار عبید زاکانی باشد که از زبان قلندریه می گوید:

در لنگری که ماییم اندوه کس نباشد     در تکیه ای که ماییم غیر از صفا نباشد

… ابن کربلائی هم در «روضات الجنان» در ضمن بیان احوال قاضی سلیمان از بابا محمدِ کمان کش و تکیه ی او در تبریز یاد می کند. همچنین قزوینی در «آثار العباد و اخبارالبلاد» در شرح ملاقات شیخ شجاع پاک با شیخ شهاب الدین عمر سهروردی در شهر اربیل، از محل خانقاه وی با عنوان تکیه این چنین یاد می کند: «شیخ شهاب الدین آمد و در آن خانقاه مهمان شد. شهاب الدین با موزه ای که به پا داشت، به مصلای تکیه رفت و نماز دو رکعتی خواند.»

در اشاره ی مولف «فتوّت نامه سلطانی» به آداب تکیه داران و آداب تکیه درآمدن، کم و بیش تصویر تکیه در سده ی نهم به دست می آید. وی در تعریف تکیه می آورد: «تکیه نشانه ای است که مسافران و مجاوران روی بدان نشانه می آورند.»

از عبارات وی در شروط و آداب تکیه داری و تکیه رفتن معلوم می شود که تکیه مکان پیران و اهل الله و فقرا و درویشان و در واقع صورتی از خانقاه های صوفیّه یا خانقاه جوانمردان بوده است. وی با اینکه توضیحات مفصلی در شرح آداب و وصله های صوفیّه مانند خرقه و تاج می آورد، هیچ توضیحی در باره خانقاه و آداب آن نمی آورد و این نکته نشان می دهدت که در دوره ی وی، خانقاه و تکیه کارکرد یکسانی داشته اند. او آنجا که از مجالس شخصی و عمومی سخن می گوید، بدون اشاره به تکیه، از خانقاه در کنار مسجد و لنگر، به عنوان مکان های مجالس عام یاد می کند. این نیز تقویت کننده ی همین احتمال است که در نظر وی خانقاه و تکیه عنوان مشترک یک مکان بوده اند.

به جز ایران، در دیگر سرزمین های اسلامی مانند ترکیه، عراق، سوریه و مصر از سده ی هشتم به بعد تقریباً همه ی سلسله های صوفیه تکیه های پر رونقی داشته ان که مشتمل بر بخش های مختلفی بوده است. در عثمانی تکیه معمولاً شامل این قسمت ها بوده است: توحیدخانه (جایگاه ذکر)، تربت (مدفن شیوخ)، حرم (محل سکونت خانواده ی شیوخ)، سلاملیق (اتاق های پذیرایی و اسکان درویشان و مهمانان)، آشپزخانه، و گاه مسجدی و گوشه ای مختص خلوت.

اما بسته به گرایش های فکری طریقت ها، تفاوت ها و ویژگی هایی نیز وجود داشته است. برای نمونه، سماع خانه یا اتاق ذکر در تکیه های بکتاشی با لوحه های حاوی نام ائمّه ی اطهار علیهم السلام تزیین می شده و ورود به آنجا برای افراد خارج از طریقت ممنوع بوده است.

در «تذکره نصرآبادی» از بابا سلطان قلندر با عنوان بابای تکیه ی حیدر، واقع در چهارباغ اصفهان یاد شده که شاه عباس وی را به این سمت گماشته است. از این مطلب چند نکته دریافت می شود: اول اینکه تکیه در این دوران محل قلندران بوده است؛ دوم اینکه بابا در این دوران لقب بزرگترین مقام تکیه بوده است؛ سوم اینکه قلندران و مراکز آنان در آن دوره همچنان از اعتبار و رسمیت برخوردار بوده اند.

کمپفر (Engelbert Kaempfer) که در دوره شاه سلیمان از ایران دیدن کرده، تصویری دیگر از تکیه در ایران دوره صفوی ارایه کرده است. وی در این باره می نویسد:

«تکیه گوشه ای یا کلبه ای است در زیر آسمان یا نوعی استراحتگاه در محلی دنج که تنها یا در مصاحبت دیگران برای رفع خستگی به آنجا می روند تا وقت را با کشیدن چپق و قلیان و نوشیدن بگذرانند. از این تکیه هادر معابر و میدان های عمومی دیده می شود. مخارج ساختن این تکیه ها اندک است و بیشتر به خاطر درویش هایی که گدایی می کنند و شهرها و بیابان ها را درمی نوردند، سرپا می شود.»

کمپفر اضافه می کند که سایر متکدیان غیر درویش از قبول و حمایت تکیه داران برخوردار نمی شوند. گرچه تصویری که کمپفر به دست می دهد، شباهتی به قهوه خانه دارد، از این قول وی که گدایان غیر درویش را به آنجا راه نمی داده اند، معلوم می شود که این مراکز در آن زمان همچنان مخصوص تجمع صوفیان بوده است. این گزارش نشان می دهد که رفته رفته این مراکز رونق و اعتبار خانقاهی خود را از دست داده و مانند نوع تصوف کوچه و بازاری آن دوره رو به اضمحلال بوده است. از اینرو، برخی محققان انگیزه ی درویشان را در تبدیل تکایای خود به محل برپایی عزاداری، کسب اعتبار و جلب رضایت عامّه می دانند.

کاربرد تکیه به عنوان اقامتگاه و خانقاه صوفیه در دوره قاجار نیز معمول بوده است. اما از اوایل دوره قاجار، تکیه به دست خود دراویش به عنوان محل عزاداری، کاربری تازه ای پیدا کرده است.  ادامه دارد…

برگرفته از کتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا، نقش صوفیه، اهل فتوّت و قلندریه در بنیانگذاری آیین های محرم، نگارش: محمد مشهدی نوش آبادی، اصفهان، نشر آرما، 1396، صفحه 167.

منتشرشده به‌دست در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد سال 1328 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان "کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا" و جلد دوم آن با عنوان "بیدخت در گذر زمان" منتشر شد ) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: