یک تصنیف

#تصنیفهای_وطنی
#ملک_الشعرای_بهار

يکي از برجسته ترين مسائل عاطفی شعر عصر مشروطه که حوزه گسترده ای از تاملات شاعرانه را برانگيخته، مساله «وطن» است. آنچه در ارتباط با وطن و مسائل پيرامون آن در اين دوره به چشم می خورد با دوره های پيشين شعر فارسی متفاوت است. زنده یاد «ملک الشعرای بهار» از جمله شاخص ترين شاعران اين عصر است که نگرش تازه ای نسبت به»وطن» داشته است. وی با شعر اجتماعی و انتقادی، نثر روزنامه ای و خطابی، و لحن عالی و علنی خود چشم اندازش را نسبت به وطنش ابراز داشته است. برداشت «بهار» از وطن را می توان در زيرمجموعه ساختارهای سياسی اجتماعی، مقوله های فرهنگی دينی -مذهبی و انتقادات تاريخی ملی خلاصه کرد.

«بهار» در ميان ديگر هم عصرانش ديدگاه معتدل تری نسبت به وطن داشته و جلوه های مختلف آن را در بسترهای گوناگون به تصوير کشيده است. نگرش زيباشناسانه، هنرمندانه و اعتدال گرايانه بهار در ارتباط با وطن بيش از هر چيز در اشعارش بازتاب يافته است. وی به انتقاد از اوضاع داخلی کشور می پردازد، بيگانگان را مورد انتقاد قرار می دهد، از افتخارات و مظاهر فرهنگی ايران ياد و به ارزش های دينی و مذهبی افتخار می کند، جلوه های زيبای طبيعت ايران را به نمايش می گذارد و مکرر از مفاخر و مآثر گذشته نام می برد. هم چنين تا واپسين لحظات عمر، با قلم، در سنگر مبارزه عليه دشمن و دفاع از ميهن، قدم مي گذارد و در آيينه نظم و نثرش «زبان وطن خويش می شود».

تصنیف «ای وطن من» که در رابطه با دست اندازی بیگانگان به خاک وطن سروده شده، در حقیقت وطنیه ایست که در دوران اخیر زنده یاد استاد «پرویز مشکاتیان» آهنگ آن را بازسازی کرده اند. این شعر در دوره ی جنگ جهانی اول و هنگامی که لشگریان روسیه تزاری به بهانه حفظ اتباع خود به خراسان و نواحی شمالی ایران دست اندازی کرده بودند گفته شده و در روزنامه نو بهار هم به چاپ رسیده است و ظاهرا در همان دوران نیز شهرت بسیاری پیدا کرده است. در این سروده، کشش های عاشقانه را نسبت به وطن، بسیار می یابیم.

«ملک الشعرای بهار»، در این سروده، میان حال نزار وطن و تیره روزی خود، یک نوع همسانی ایجاد کرده است. او از اینکه محبوب خود را در دست بیگانگان می بیند، عشق و گرایش به زندگی را از دست می دهد. دیگر هیچگونه از نشانه های طبیعت به چشم او جلوه و حیات ندارند.
او در این بی حیاتی و بی رمقی، تا بدانجا پیش می رود که خود را از این جهان محو می بیند. مرگ او و وطن قرین یکدیگرند. آنچنانکه وطن حتی قادر به ساختن برگی برای پیچیدن کالبد عاشق از دست رفته نیست.
#جواد_ظل_طاعت
@javadtaat
@absurdmindsmedia

Advertisements

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا منتشر شد) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در تصنیف ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s