سخن مجذوب/20

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی
شهادت حضرت علی علیه السلام

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
با شهادت علی(ع) تاریخ یک ورق خورد. به ما هم نشان داد. به ما گفت، این ورق تاریخ که برگشت و این واقعه که زنهار، مواظب شیطان باشید.‌ برای اینکه بعضی شیطان‌ها هستند که خداوند قرین همسایه و همپالکی قرار می‌دهد. نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین (سوره زخرف، آیه 36) ، یک شیطان از گردنش آویزان می‌کند که همیشه همراهش است. عبدالرحمن‌بن‌ملجم که می‌گویند رکاب‌دار حضرت علی بوده یا نه، به‌هرجهت واقعاً از شیعیان خالص بود. البتّه آنچه که ما می‌بینیم و اِلّا خلوص درونی را هیچکس نمی‌بیند. از شیعیان خالص بود. و حتّی این خبری که هست و مثنوی هم گفته که وقتی پیغمبر فرموده است به ابن‌ملجم که تو قاتل علی هستی، این تعجب کرد و بعد گفت پس اجازه بدهید من را بکشند. فرمودند: نه، کشتن تو در امر الهی نیست و به علاوه گناهی نکردی که تو را بکشند. مواظب باشید که هر لحظه این شیطان، نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین، برای ماها ایجاد نشود. در هر لحظه یک‌طور وسوسه می‌کند. بنابراین رحلت مولاعلی، هم به فردفرد ما، درسی داد که ما تا یادمان می‌آید از این شهادت، یادمان می‌آید که یک قرین خیلی سخت و حقّه‌بازی داریم نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین، مواظب باشید یک چنین چیزی نداشته باشید.
از لحاظ اجتماعی هم نشان داده؛

چند واقعه اتفاق افتاد که به مسلمین و پیغمبر نشان داد که خداوند تصمیم ندارد که قدرت و حکومت به دست خود پیغمبر باشد. یعنی مثل اینکه به‌اصطلاح ما، قوّه‌ی مقنّنه را اجازه نداد که خودش حکومت کند. از علی بهتر (حالا بهتر غیر از نظر ما) یک مورّخی که دارد می‌نویسد، از علی مناسب‌تر، مسلمان‌تر، واردتر به مقرّرات اسلامی، کسی در میان صحابه نبود و حتّی خیلی‌ها، آنهایی که اینطور معتقدند و علی را افضل از همه می‌دانند. برای اینکه قضیه را اصلاح کنند، می‌گویند پس چرا مردم ابوبکر را انتخاب کردند؟ چرا ابوبکر خلیفه شد و بعد خود علی(ع) که افضل از همه بود، چیزی نگفت، شمشیر نکشید با آنها جنگ کند و بعد جانشین همان‌ها شد و جانشینی را قبول کرد؟ یک قاعده‌ای درست کرده‌اند که به‌اصطلاح اجازه‌ی رعایت مفضول بر فاضل، یعنی وقتی دو نفر، یکی از یکی دیگر بهتر بود، ممکن است آن را که افضل و بهتر است نگذارند و دوّمی را بگیرند. این قاعده برای اینکه اصلاح کنند و بگویند این کاری هم که شده است درست است. به‌هرجهت به ما فهماند که جامعه‌ی اسلامی طاقت حکومت علی را ندارد. باید ببینیم مملکت وجود ما طاقت حکومت علی را دارد؟ اوّلاً ببینید بعد از عثمان جلوی خانه علی ریختند، که از تو بهتر نیست، بیا خلیفه شو. حکومت آمد در خانه‌ی او، علی به دنبال حکومت نرفت. حکومت آمد در خانه‌اش در زد که آن را بپذیرد، علی نپذیرفت. رد کرد. که می‌گویند چند روز، حداقل سه روز، بعضی‌ها هم می‌گویند هشت روز، مملکت بدون خلیفه بود. تا با آن شرایطی که علی معین کرد، آن هم برای اینکه مردم بفهمند، که این علی نبود که نمی‌خواست حکومت اسلامی برقرار بشود، خود شما مردم بودید که نخواستید علی حکومت کند و حکومت برقرار بشود. و همان داستان که علی کفش پاره‌پاره‌اش را وصله می‌کرد، ابن‌عباس رسید و سلام کرد و حالا مکالمه‌ی قبلی‌اش را کاری ندارم، علی(ع) به او فرمود: این کفش من چقدر می‌ارزد؟ البتّه بگذریم از حالا که اگر کفش پاره‌ی علی هم اینجا بود برای ما میلیون‌ها می‌ارزید و می‌گذاشتیم روی چشم‌مان. ولی آنوقت، در نظر ابن‌عباس، علی، علی نبود، خلیفه‌ای بود؛ حکومتی که شمشیر دارد؛ شمشیر دو دم هم دارد؛ ذوالفقار دارد. کفش حکومت هم که برای ما ارزش ندارد. حتماً ابن‌عباس فکر کرد چه بگوید. آخر این کفش، مثلاً اگر بگوید پنج تومان قیمت دارد، ممکن است علی(ع) بگوید بگیر مال تو پنج‌تومانش را بده، پنج تومان هم نمی‌ارزد. از طرفی هم نمی‌دانست کم بگوید یا زیاد بگوید، یک مقدار خیلی کمی گفت. حالا مثلاً پنج‌تومان. گفت قیمتی ندارد. علی گفت برای من این خلافت شما از این کفش قیمتش کمتر است. این خلافت است. آنوقت مورّخین اینجا گیر کرده‌اند. آقا خود علی اینطوری گفت. پس چرا می‌گفت من خلیفةالله هستم و خدا من را معین کرده است؟ آن خلافتی که از کفش ارزش کمتری دارد، همیشه در نظر مردم بوده و هست، مردم خودشان انتخاب کرده‌اند. آن خلافتی که علی می‌گفت، ما دسترسی عادی به آن نداشتیم، آن ارزش دارد. به‌هرجهت در این ایامی که ما شهادت مولا را عزاداری می‌کنیم، خوب است که این عبرت‌ها را هم از آن بگیریم ان‌شاءالله.

برگرفته از گفتارهای عرفانی صبح پنج‌شنبه، تاريخ 11 شهریور 1389.
@jozveh121

Advertisements

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا منتشر شد) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها, سخنرانی ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s