سخن مجذوب/14

 بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه)
به مناسبت میلاد حضرت حجّت(عج) (قسمت دوّم)

در مورد فرمایشات حضرت ابراهیم(ع) که ما می‌گوییم ابراهیم پیغمبر و معصوم بود، چون هرگز شرک به خداوند نورزید. ما كانَ إِبْراهیمُ یهُودِیا وَلانَصْرانِیا وَلكِنْ كانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكینَ(سوره آل‌عمران، آیه 67)، حنیف بود، مسلم بود، مشرک نبود. ولی تحوّل بشری است در آن ایام مثل همین داستان مثنوی چوپان مظهر عموم مردم است. ابراهیم(ع) هم می‌گفت خدایی هست. بشر آنوقت خدا را به‌صورت انسان می‌دیدند یک مجسّمه و جسمی که همه‌ی صفات بشری را دارد. ابراهیم(ع) هم اینطوری فکر می‌کرد که این خداوند است هنوز ندیده بود، نمی‌دانست که دیدار خداوند چطوری است؟ ستاره می‌دید، خیلی روشن و خوب، در آسمان هم هست که از دسترس ما دور است. گفت پس این خداست. هم نورانی است و هم در آسمان. دستِ کسی به او نمی‌رسد و هم از آنجا مسلّط بر همه است. او را نپرستید، نگفت بپرستید. گفت این خداست، اوّل بشناسد، بعد بپرستد. بعد دید افول کرد. گفت چه خدایی است که غروب می‌کند؟ پس این خدا نیست. خدا غروب نمی‌کند. تا اینجا درک کرده بود که خداوند همیشگی است، حی است. دنبال حی می‌رفت، می‌گشت که قیوّم هم باشد یعنی مسلّط هم باشد. دید افول می‌کند و مسلّط نیست. ماه آمد همینطور، خورشید آمد همینطور. وقتی دید هیچکدام از اینها نیست، در عالم خلقت از خورشید و ماه و ستاره بالاتر و قوی‌تری نیست. تازه افتخار بشر امروز این است که موشک می‌فرستد که از نزدیک زحل رد شود یا می‌فرستد در ماه ساکن شود. پس، نه ماه، نه ستاره، نه خورشید حاکمیتی ندارد. آنوقت فهمید که خداوند چیست؟ وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ(سوره انعام، آیه 79)، نه اینها نیستند، رو آوردم به سمت آن کسی که این آسمان‌ها و زمین را خلق کرده. بعد فهمید و این تکامل بشریت است. یک نفری فهمید که از اوّل می‌دانست خدایی هست ولی اینکه چطوری است و کیست، نمی‌دانست تا تکامل پیدا کرد و گفت: وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ. بشریت هم این تکامل را پیدا کرد ولی پیغمبران، به‌خصوص ابراهیم جلوتر از زمان خود بود. ولی آنوقت مسأله‌ای را فهمید که شاید چند قرن بعد مسلمین آن روز، یهود و نصارا فهمیدند. آن هم عقلای آنها، فهمیدند همین وضعیت و همین تکامل و رهبرانی مثل ابراهیم در میان مردم بوده و هست و خواهد بود. برای اینکه خداوند می‌خواهد این بشر را، چون فرمود من این بشر را به‌صورت خودم آفریدم. خداوند صورت اینطوری که ندارد، ولی بشر بنا به خصوصیتی که خداوند دارد از همین جاست که فرمودند: تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه‏، اخلاق خود را الهی کنید؛ یعنی اخلاق الهی را بپذیرید به‌عنوان اخلاق. یعنی اصل را خداوند اینطوری قرار داد. چون اینطوری آفریده به تدریج باید این مراحل تکامل بشر و بشریت پیدا شود. منتها این تکامل طوری نیست که هر وقت بیاید مرحله‌ی بعدی را از بین ببرد. شما از یک نردبان بالا می‌روید، در ابتدا پلّه‌ی اوّل پا بگذارید، محکم شد، می‌روید پلّه‌ی دوّم، بعد سوّم و چهارم. نمی‌شود گفت پلّه‌ی اوّل مهم‌تر از همه است. همه‌ی پلّه‌ها به جای خود، منتها اگر پلّه‌ی اوّل را قدم نگذارید پلّه‌ی دوّم را نمی‌توانید. همان چیزی که موسی به آن چوپان گفت. موسی حق داشت حرفش صحیح بود.
گفت موسی، های خیره سر شدی؟
خود مسلمان ناشده کافر شدی؟
این حرف‌ها چیست که به خدا می‌گویی؟ ولی چوپان در پلّه‌ی اوّل بود، موسی می‌خواست یک مرتبه او را به پلّه‌ی چهارم و پنجم ببرد. پلّه‌های قبلی را خراب کرد و گفت:
گفت ای موسی دهانم دوختی
و ز پشیمانی تو جانم سوختی
جانم سوختی، یعنی پلّه‌ها را خراب کردی. در واقع خدا یاد داد (نمی‌شود گفت توبیخ کرد، پیغمبرِ خودش بود) گفت:
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
تو آمدی مردمی که اصلاً خدایی را نمی‌شناسند را بشناسانی. حالا او که خدا را می‌شناسد، ولی غلط، او را باید درست کنی. این مراحل تکامل بشریت است و مراحل تکامل فردفرد بشرها. همه‌ی بشرها وقتی از یک مرحله به مرحله‌ی بالاتر تکامل می‌کنند، مرحله‌ی قبلی را از بین نمی‌برند. با توجّه به همین مرحله، مثل تجربه که در زندگی عادی می‌گوییم، تجربه پیدا می‌کنند. حالا این تجربه به منزله‌ی آب شیرینی است. رودخانه تلخ هم هست که شرک باشد می‌گوید:
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می‌رود تا نفخ صور
@jozveh121

Advertisements

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا منتشر شد) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها, سخنرانی ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s