سخن مجذوب/11

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی

من در دوران تحصیل می‌شنیدم که استخدام در وزارت خارجه خیلی مشکل است و اگر کسی بتواند استخدام شود خیلی مهم است. معمولاً جوانان خیلی به عواقب کارها فکر نمی‌کنند و تحت تأثیر عواطف تصمیمات نادرستی می‌گیرند. از لحاظ انتخاب شغل، پدر بزرگوارم حضرت آقای صالح‌علیشاه کاری نداشتند و می‌فرمودند شغلمان را خودمان انتخاب کنیم. لذا وقتی لیسانس را گرفتم و رساله‌ی اتمام دوره را هم گذراندم به وزارت خارجه رفتم. مرحوم سلطان حسین سنندجی که مادرش از فقرا بود و خودش هم مرد خوبی بود و مرا هم می‌شناخت، از من پرسید که چرا به وزارت خارجه می‌آیی؟ گفتم: من اصولاً می‌خواهم شغل مستقلی داشته باشم، جایی که نفوذ دولت خارجی در آن نباشد. مرحوم سنندجی گفت: وزارت خارجه که اینگونه نیست، بهتر است به وزارت نفت بروید.
من گفتم آنجا که کاملاً دست خارجی‌ها‌ است. ایشان هم گفتند مگر وزارت خارجه اینطور نیست؟ آن موقع چیزی نگفتم ولی این اوّلین شوکی بود که بعد از استخدام در وزارت خارجه به من وارد شد.

دو، سه واقعه‌ی کوچک مرا به فکر انداخت که از وزارت خارجه بیرون بیایم. با حضرت آقای صالح‌علیشاه هم مشورت کردم. ایشان هم فرمودند: خوب است. برای رفتن به دادگستری که آقای گنابادی در آنجا بودند هم مشورت کردم و گفتند که مانعی ندارد. چند تا استخاره کردم که به کدام شهر بروم. مشهد و نیشابور و کاشمر خوب بود که من مشهد را انتخاب کردم. وقتی نامه‌ی انتقال از وزارت خارجه را که مرا در اختیار دادگستری می‌گذاشت به نزد مرحوم پناهی مدیر کلّ وزارت خارجه بردم که او هم امضاء کند، او که هم مرا و هم خانواده‌ام را می‌شناخت، گفت: آقای تابنده همه سعی می‌کنند از سایر ادارات به وزارت خارجه بیایند، تو در وزارت خارجه هستی، می‌خواهی بروی؟ گفتم: ناچارم، چون اینجا با سبک و روش من نمی‌چسبد. گفت: بیا از این کار منصرف شو. گفتم: متأسّفانه نمی‌توانم. گفت: پس تو یا دیوانه‌ای یا نابغه! برای اینکه من ندیدم که کسی از وزارت خارجه جای دیگری برود. این دو سال اوّل استخدام من در کارهای دولتی بود: اسفند سال 1327 استخدام شدم و در اسفند سال 1329 به دادگستری منتقل شدم.

من با وجود موقعیت خانوادگی که داشتم به‌هیچ‌وجه دنبال اینکه منصبی بگیرم نبودم. یک‌بار پدرم حضرت آقای صالح‌علیشاه فرمودند: نورعلی این مشاغل برایش کوچک است، در خانه‌اش می‌نشیند و مناصب و مشاغل می‌آیند و در خانه‌ی او را می‌زنند. به همین دلیل من فقط منتظر بودم شغل خودش بیاید و خودم دنبال شغل نبودم و ترسی هم نداشتم. چنانکه دکتر باهری (وزیر دادگستری وقت) که آدم باهوش و زرنگی بود و جزء رجال آن دوره محسوب می‌شد به دلیل یک بحث سیاسی مرا منتقل کرد. رئیس دفترش می‌گفت: چرا پیش او نمی‌روی؟ من گفتم: با او کاری ندارم ولی او اصرار می‌کرد و وقت گرفته بود، من هم رفتم. دکتر باهری گفت: آقای تابنده انتقال تو برای این نیست که کارت بد است. بلکه چون من وزیرم و سیاست مملکت اقتضا می‌کند، شما باید از اینجا بروید، به همین جهت تو را به شیراز که وطن خودم است و خیلی جای خوبی است منتقل می‌کنم. منتها من اینقدر از کارت راضی هستم که سه چهار ماه است که می‌خواهم تو را عوض کنم، کسی را ندارم که به جای تو بگذارم، می‌ترسم بعداً مرا سرزنش کنند که تابنده را برداشتی و فلان شخص را به جای او گذاشتی! با همه‌ی مواردی که از دکتر باهری می‌گویند این نکته‌ی مثبت را داشت که منصفانه مشکلش را هم می‌گفت.

(گزیده‌هایی از جزوه پنجاه و ششم، گفت‌وگوهای عرفانی (قسمت دوّم – عرفان در کار اداری)، تاریخ بهار و تابستان 1389)

Advertisements

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا منتشر شد) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در سخنرانی ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s