اَستِه سیف الله، مسگر هنرمند بیدختی

 مسئولین میراث فرهنگی گناباد کارگاه من را بلد نیستند (۱)

(برگرفته از سایت هفته نامه «نامه گناباد»، مورخ ۳۱ خرداد ۱۳۹۵)

گزارشگر: صادق ایزدی       عکاس: حسن جعفری

صدای ضربه های چکش بر روی ورق های مسی در مغازه ای کنار خیابان شهید چمران بیدخت به هر رهگذری می گوید صنعتی به نام مسگری هنوز به حیات خود ادامه می دهد و هنوز دست و پنجه هنرمندی هشتاد ساله می تواند بدون استفاده از تکنولوزی و به قول خودش به صورت طبیعی ظروفی در اندازه های مختلف بسازد تا در آن غذا پخته شود.

حقیر به همراه حسن جعفری در آخرین روز خردادماه در حالیکه هوا کمی مهربانتر از چند روز پیش است می رویم تا روایت گر این صدا باشیم.

IMG_3930

استاد سیف الله صفاریان

وارد مغازه شدم پیرمردی  با پیراهن سفید و بدنی ورزیده و صورتی گندم گون با ضربه های چکش دو سر ورق های  مس را با مهارت خاصی به هم وصل می کند وآنها را کنار هم قرار می دهد.

از [استاد] سیف الله صفاریان  می پرسم از کی وارد این حرفه شده است. [می گوید:] «پدر و پدر بزرگم نیز این کاره  بودند. من در هشت سالگی پدرم را از دست دادم. وقتی از سر بازی آمدم و داماد شدم، وارد این حرفه شدم.  می شود گفت حدود پنجاه سال است  که کارم مسگری است.»

از او در خصوص وضع کسب و کار می پرسم می گوید: «چند سال پیش مردم کلاً با مس قهر کرده بودند به شکلی که مجبور شدم این حرفه را برای چندین سال رها کنم. ولی از شواهد و قراین چنین بر می آید که مردم نصفه و نیمه به سنت بر گشته اند و چند سالی است که اوضاع بد نیست.»

وقتی از میزان درآمدش می پرسم، می گوید: «روزی  بین بیست و پنج هزار تومان تا سی هزار تومان درآمد دارم راضی هستم پول حلالی  است؛ زحمت برایش می کشم؛ آقا بالا سر ندارم؛ خودم هستم و خودم هر وقت خواستم می روم؛ هر وقت هم دلم خواست می آیم. کسی به من دستور نمی دهد.»

پیرمرد در مورد برتری ظروف مسی بر ظرف های تفلون و …می گوید: «هیچ ظرفی به اندازه ظروف مسی چکش نمی خورند. ضربات چکش ظرف را  مغز دار می کند و دوام و استحکام آن را افزایش می دهد. حتی تجربه شده است که غذا در ظروف مسی خوشمزه تر است و به اعصاب وروان آدم آرامش می بخشد. اینها را من تجربه کرده ام.»

وی ظروف مسی دست ساز را با عنوان طبیعی یاد می کند و این طور در ذهن تداعی می شود  ظروفی که در کارخانه ساخته می شوند نوعی مصنوعیت و ساختگی بودن را یدک می کشند.

پیرمرد مدام می گوید «در این ظروف طبیعت است». و [این گفته ی او] مرا به یاد شاملو می اندازد که در خصوص شعر می گفت شاعر وقتی از عناصر زبان به شکل طبیعی  استفاده می کند همانند مجسمه سازی است که با تیشه و ابزار از سنگ مجسمه می سازد و شاعر  مقلد و کلیشه همانند کسی است که خاک و گل را در داخل قالبی از پیش تعیین شده بریزد. و [استاد] سیف الله صفاریان با  هنر خود و ضربه های چکش، ورق های  صاف مس را به ظروفی زیبا و متنوع تبدیل می کند و در حقیقت نوعی شاعری را از نوع اصیل و خلاق  تجربه می کند.

پای میراث فرهنگی  به بحث کشیده می شود و [استاد] سیف الله صفاری می گوید: «چند بار آمده اند برای نمایشگاه  از ظرف ها و قابلمه ها یی که درست می کنم، برده اند.»

بیمه موضوع دیگری است که  مطرح می شود. [می گوید:] «بیمه نیستم. در اوایل کاربه من گفتند  برو خودت را بیمه کن. که پشت گوش انداختم. و گرنه تا به حال بازنشسته می شدم.»

از او می پرسم آیا از فرزندانش کسی دنبال این حرفه رفته است. می گوید: «شش فرزند دارم. هیچ کدام دنبال این کار نیامده اند. یکی از فرزندام که روی تریلر کار می کند، تاز گی اظهار علاقه کرده است. اما دیر شده است.  به او گفته ام می تواند بیاید اینجا کنار دست من این کار را یاد بگیرد. اما من نمی توانم حقوق مکفی به او بدهم.»

او ادامه می دهد : «کلاً  کار با  مس سخت است. بچه های امروز دنبال این کار ها نمی آیند. آنها دنبال میزی هستند تا با تلفن پول دربیاورند وحاضر به انجام کار های سخت نیستند.»

وی اضافه می کند: «در این جور شغل ها، باید عشق و علاقه وجود داشته باشد. من عاشق این کار هستم؛ تمام سرمایه ی من در پنجه و بازوهایم جمع شده است. این سرمایه را نه سیل می تواند ببرد نه دزد.»

چند قابلمه بسیار کوچک مسی که با ظرافت وزیبایی هر چه بیشتر ساخته شده، توجه مرا جلب می کند. می پرسم: «آیا در این ظرف ها هم غذا پخته می شود؟» [می گوید:] «اینها را مردم برای دکور می برند. البته برای پخت غذا جهت نوزدان هم می توان از ان استفاده کرد.»

استاد سیف الله ورق های مسی را که به شکل لوله در آورده است، بیرون مغازه می گذارد. گویا در جایی دیگر باید روی آن کار شود. دو تن از فرزندانش نیز آمده اند. یکی از آنها او را به بیرون از مغازه می کشاند. و ما هم از او خدا حافظی می کنیم. آخرین حرف استاد سیف الله صفاریان این است «صداقت و انسانگریت ماندنی است.  همه چیز دیگر از بین می رود. اما متأسفانه در دنیای امروز، این دُرِ قیمتی به شدت نایاب شده است. غش نیز روز به روز بیشتر می شود.»

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در گزارش ارسال شده و با , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s