یک شعر

انتظار

اینجا مطاف اهل دل است؛
جایی است که حتی به خاک آن نباید به نظر حقارت نگاه کرد؛
اینجا منزلگه عشق است؛
اینجا شهر لیلی است؛
اینجا بیدخت است.ورودی1

با آب دیده و  با خیالی خوش از خاطرات، غبار دوری را از دل ها و این     سنگ های متبرّک زدودیم.
با عشق به شما
به نگاهتان
به لبخندتان
به لهجه شیرین بیدختی تان
به آن عصرهایی که بیرونی را آماده حضورتان می کردیم،
اکنون همگی مشتاق و منتظریم
تا وقتی گلدسته ی مزار مناجات سحر را زمزمه می کند،  روی زیبای شما دل ها را مصفّا سازد و سرزمین عشق جانی دوباره بگیرد.
آری امروز با یادت
به عشق حضورت
به انتظار نشستیم
و چشممان را فرش قدومت ساختیم.
ای مهربان یارا
بیا که دل ها بسی تنگ است؛
و به دیدارت آرزومند.
بیا تا رمقی و نفسی مانده.
ای دلدار
دیدارت را به انتظار نشسته ایم.

………………..               (نقل از گروه عکس شما)

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شعر ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s