یک شعر

در وصف بیدخت  (1)

سلام اول بر آن شاهان بیدخت     که جان عالَمند و جان بیدخت

در این جنّت که گویندش خراسان     ببین اندر میان بُستان بیدخت

شهان مُلکِ ایمان راست مولد     که این شایستگی شد زآن بیدخت

تن  خوبان    عالَم      آرمیده     در این خاکِ به از رضوان بیدخت

چو اینجا مدفن تن های پاک است     تبرّک بوده در بنیان بیدخت

یکی سلطان علیشاه شهید است     کمال علم و هم عرفان بیدخت

سی و چارم ز اقطاب و نبیند     زمانه مثل آن سلطان بیدخت

دگر صالح علیشاه است الحق     که بوده نادر دوران بیدخت

به عالم می نگنجد ار به ظاهر      غنوده هر دو در دامان بیدخت

ملائک بَهر فیض اندر طوافند     حَرَم را جمله و ایوان بیدخت

قیاس اَر جنّت و رضوان نمایی     ببینی کاملاً رجحان بیدخت

نظرها داشته آن شاهِ ماهان     به سوی خطّه و سامان بیدخت

شریعت را رواج است و طریقت     زِ هَر صاحب خط و فرمان بیدخت

علی آن شه لقب کاو را رضا بود     ولیّ این زمان سلطان بیدخت

بدار از جان شیرینش نکوتر     همان استاد صد لقمان بیدخت

به دورِ این سلیل پاک صالح     که تابنده است و نورافشان بیدخت

بشد آغاز این اشعار چون کرد     نظر آن قادر سبحان بیدخت

اگرچه  مایه ام نیّ  و  بضاعت     کَرَم خواهد رسید از خوان بیدخت

امام هشتم و شاه ولایت     همان  انوار  بی پایان    بیدخت

که چون نشر طریقت شد از ایشان     بوَد پیوسته پشتیبان بیدخت

بداده نسبتِ «بیچاره» آن شاه     به جدّ امجد  خوبان  بیدخت

چو خود بیچاره ی محض و فقیرم     گواه من تویی، یزدان بیدخت

گُزیدم  بَهر اشعار، از دو منظور     تخلّص  نسبت نیکان  بیدخت

چو  نور چارده معصوم، ما را     دهد  بینائی  شایان  بیدخت

زحق میجوی پس توفیق و بنگار      همین اشعار در دیوان بیدخت

دل «بیچاره» هر دَم می زند پر     شود راهیّ شهرستان بیدخت

…………………………….

سرو سروستان، مجموعه اشعار؛ سراینده: جواد اذعان، متخلص به بیچاره؛  تهران، انتشارات ما، 1379، صفحه 135.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شعر ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s