برگی از یک کتاب/96

مقدمه ی کتاب «داستان عرفانی سکّاکی»

سکّاکی افسانه ای است در قالب عرفانی که حالات پسرک جوانی را مطرح می کند که به دنبال علوم نا نوشته است و روزگار رفته رفته این دانش را به او می آموزاند تا یک جریان مقدس بر سر راه او شکل گیرد.

در این کتاب سکّاکی شاگردانی تربیت می کند و در بین آنها جوانی باهوش و تشنه ی حقیقت به نام فیروز ظهور می یابد. فیروز همچون استاد در پی زحمات زیاد عاقبت به مرحله ی عشق الهی می رسد و با ریاضات شرعی در بوته ی آزمایش قرار گرفته و در مسیر هدایت واقع می شود.

در این حکایت شیرین، سکّاکی در مهمترین آموزش، مهمترین آزمون طریقتی خود را نیز انجام می دهد و فیروز را برای یک سفر الهی آماده می کند. شاگرد او در یک فاصله ی زمانی کوتاه در زیر آب غوطه می خورد و به مدت پنجاه سال دچار حوادث مهمی می شود که قسمت مهم و آموزنده ی کتاب در همین قسمت شکل می گیرد. او به دنبال عشق الهی خود، پس از اینکه به دام اهریمن می افتد، پنجاه سال در عالمی دیگر گرفتار حالات بیم و امید، خوف و رجا و اضطراب و آسودگی می شود و از حضور عشق باطنی خود رانده می گردد و قدرت باطنی اش در اثر همین غفلت از او سلب می شود.

همه ی این حوادث در همین یک لحظه ی فرو رفتن در آب در نظر او نقش می بندد و خاهیم دید که او در اولین آزمون در برابر یک عشق زمینی محک می خورد و البته به زانو در می آید. در اینجا استاد به سالک می فهماند که باید دل از دنیا برکند و چشم از زرق و برق عالم مادّه فرو بندد تا بتواند بار دیگر به سوی معشوقه ی حقیقی خود بازگردد.

استاد هدف مهمی را دنبال می کند. بنا براین پس از خیانت شاگرد خود به معشوقه ی الهی در وادی گمراهی و غربت سرگردان می شود تا بتواند از مراحل مختلف به سلامت عبور کند. استاد چاره ای جز این نمی بیند تا شاگرد خود را در عمل بیازماید و او را از مرحله ی قلم و کاغذ به تعلیم و تربیت عملی انتقال دهد. فیروز در این ماجرا حتی تا آستانه ی سقوط نیز قرار می گیرد.

در این داستان، دخترک به عنوان نمادی از معبود واقعی معرفی می گردد و سکّاکی شاگرد خود را که اتفاقاً اسیر عشق او شده است، به سوی وی گسیل می کند و خود در پس پرده با او همراه می شود.

تا وقتی وزیر بر سر راه فیروز دام ننهاده است، روزگار وصل به کام اوست. اما پس از دخالت وزیر، وسوسه های نفس بر فیروز غلبه می کند و او را در وادی های سرگردانی می اندازد و از مسیر الهی فاصله می گیرد. در هر وادی، پیر عارفی در لباس و مقامی ویژه در مسیر او قرار می گیرد و او را به ادامه ی راه امیدوار میکند.

در این داستان، نویسنده می خواهد نقش استاد و راهنما را در پیمودن طریق باطنی یادآور شود.

……………………………………………….

داستان عرفانی سکّاکی ، فریدون مقدم، قم، مطبوعات دینی، 1394.

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s