مصاحبه با دکتر بیژن بیدآباد (3)

(برگرفته از سایت محترم هفت وادی)

آقای دکتر بیدآباد همانطور که می‌دانید عرفان و تصوف در دنیای مدرن، با چالشی جدی روبروست؛ در این چالش، دیگر شریعتمداران بنیادگرا نیستند كه صوفیان را به پرسش گرفته‌اند، از سویی عرفان‌های نوین، با نمادها و آموزه‌هایی كه برای جوامع مدرن به ویژه جوانان جذابیت دارد و به زعم آنان با اعمال عبادی خشك و تكراری، فقط سنت‌گریان را خاطر جمع نمی‌كند، و از دیگر سو، برای طبقات مختلف جامعه، جذابیت‌هایی پدید آورده، هر چند آزمون سده‌ها را پشت سر نگذاشته، امّا به نظر می‌رسد خیلی جدّی است و نظر منتقدانه هم به عرفان سنتی دارد. آیا این پدیده را رخدادی اصیل می‌دانید یا خیر؟ تحلیل شما چیست؟
 
عرفان علم است و دارای قوانین ثابت است. هرکسی در هرجای این عالم به تفکر بپردازد به قواعد مشخص و ثابتی در شناخت این عالم خواهد رسید. حال اسم این را شما عرفان نوظهور بگذارید یا عرفان منبعث از ادیان سامی یا ادیان شرقی، هیچ فرقی نمی‌کند. عرفان یعنی شناخت. یعنی شناخت قوانین هستی. قوانین هستی ثابت هستند و شناختن آنها علم است. آیا آب را اگر یک مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بودایی در سطح فشار دریا حرارت بدهد در سطح حرارتهای مختلف به جوش می‌آید؟ مسلما پاسخ منفی است. قانون علمی حاکم بر جوشیدن آب در صد درجه سانتیگراد است و این به مذهب و دین افراد کار ندارد. قوانین هستی که شکل متنوع و متکامل قوانین فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی است نیز همینطور است. هرکس به میزان استعداد و تلاشش از هستی درکی می‌یابد و چنانچه این ادراکات متعالی باشد همه و همه در همه افراد چه کافر و چه دین‌دار به یک نقطه واحد می‌رسند. مزیت عرفان و تصوف اسلامی در وجود مربی است. مربی جامع تمام علوم عرفانی مربیان سلف خود است زیرا تحت تربیت مربی قبلی بوده و مربی قبلی تحت تربیت مربی قبل از خود الی حضرت آدم.
چالشی که باصطلاح شریعتمداران بنیادگرا با عرفان و تصوف دارند نه ناشی از اعتقاد آنها به دین است بلکه آنها نگران آن هستند که افراد با استماع آموزه‌های عرفانی دیگر وقعی به آنان نگذارند. شریعت و احکام آن که روش زندگانی فردی و اجتماعی افراد را در ارتباط با بهداشت فردی و روابط اجتماعی تعریف و تنظیم می‌کند مقدم بر درک عرفان و تصوف و بطورکلی طریقت است. زیرا فرد باید اول دبستان شریعت را تکمیل کند بعد از آن به دانشگاه عرفان و دوره‌های عالی تصوف برسد. هیچکدام از این دو در عرض هم نیستند و در طول هم قرار دارند. اگر شاگردی در دبستان شروع به تکفیر مطالب آموزشی دانشگاه بکند دلالت بر عدم آگاهی وی دارد.

همانطور که گفتید رعایت اعمال عبادی شریعت خشک و تکراری است ولی اگر روح طریقت با آن همراه شود کاملا جذاب و دوستداشتنی می‌شود. طریقت به شریعت روح و جان می‌دهد. به عبارت دیگر طریقت معانی احکام شریعت را آشکار می‌سازد لذا در هر مرحله سالک از رعایت آنها معنای جدیدی می‌یابد و لذت نوئی می‌برد.
 

جناب بیدآباد حضرتعالی از نظرگاه «عرفان و تصوّف»، «عقل مدرن» را چگونه می‌بینید؟ به عبارت دیگر یك عارف ریشه‌دار در سنت‌های سده‌ها كه نسب معنوی‌اش به مولانا، عطار و سنایی می‌رسد، با عقل مدرن چه برخوردی دارد؟

 كلمه عقل از لحاظ لغوی معانى متعددی دارد از جمله فهم الشى‏ء يعقله عقلا. يعنى فهميد آن را و ادراك كرد و تدبر كرد. عَقَل يعنى مقيد كرد و قيد زد. عقل در لغت به معنى منع و نهى نيز آمده است. و عقل را از آن جهت عقل گويند كه دارنده خود را از زلات نگاه می‌دارد. عقل به معني بند آوردن هم بكار برده شده است. در تمام اسامی که ذکر کردید، اشارات ایشان تقابل عقل جزوی و مادرزاد در مقابل عشق و عقل بالمستفاد است. سنایی می‌فرماید که:

عقل در كوي عشق ره نبرد     تو از آن كورچشم، چشم مدار

عطار می‌فرماید:
عقل اندر حق شناسي كامل است     ليك كاملتر ازو، جان و دل است
گر  كمال عشق  مي‌بايد  تو  را     جز  زدل، اين پرده نگشايد تو را

مولوی می‌فرماید:
تو تصور مي‌كني كاين عقل رنگ     دارد از گلزار معني بو و رنگ
عقل جزوي عقل استخراج نيست     جز پذيراي فن و محتاج نيست‏

سعدی می‌فرماید:
درد عشق از تندرستی خوشتر است      ملک درویشی ز هستی خوشتر است
عقل بهتر  می‌نهد  از  کاینات     عارفان گویند مستی خوشتر است

عقل، مبحث مفصلی در فلسفه است و حکما در بیان و طبقه‌بندی آن سلیقه‌های متفاوتی دارند ولی آنچه که مهم است این است که عقل چه در مراحل پائین و چه بالا یک حقیقت را دنبال می‌کند و آن راهگشائی انسان در یافتن منظور خویش است. آنچه که باید به دنبال آن بود کمال عقل است چه نام آن را عقل مدرن بگذارید چه غیرمدرن. واژه عقل مدرن در مقابل عقل یونانی بکار برده می‌شود. وجه تمایز آن دو را در این بیان می‌کنند که در عقل یونانی انسان از خودش می‌پرسد:که چه چیزی را تجربه کردم؟ و در عقل مدرن فرد از خود می‌پرسد: چه‌ چیزی را می‌توانم تجربه کنم؟ هردوی این تعقل اگر در محیط عقل مادرزاد قرار گیرند ابزار حصول خودیت می‌شوند ولی اگر در حیطه عقل بالمستفاد قرار گیرند ابزار تعالی هستی شامل خود و دیگران می‌گردد. مسلم است در هرکسی مراتب عقل بالا و بالاتر برود بهتر می‌تواند حقیقتی را که در غایت به دنبال آن می‌گردد پیدا کند. من از شما سوال می‌کنم کدام بهتر و بالاتر است؟ عقل مادرزاد که در همه ما هست. ولی عرفان تعلیم عقل بالمستفاد می‌دهد که عطار می‌فرماید:

عقل مادرزاد كن با دل بدل     تا يكي بيني ابد را تا ازل‏

بیان بیشتر در این باره موجب ملال خواننده می‌شود. توضیحات بیشتر را در مقاله زیر می‌توانید بخوانید:
عقل و حكمت در عرفان و تصوّف اسلامي  http://bidabad.com/doc/aql-va-hekmat.pdf

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مصاحبه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s