برگی از یک کتاب/94

برگی از کتاب «زیر آسمان بیدخت»

جلو آقا بخور که حلال باشد

خاطره‌ای از کربلائی ملاّ اسدالله نورائی بیدختی (1262 – 1354)به نقل از آقای سید مهدی شریعت، مأذون محترم اقامه‌ی نماز جماعت فقرای تهران:

چند سال پیش، در خدمت عموی بزرگوارم جناب آقای سید محمّد شریعت (درویش همت‌علی) به بیدخت مشرّف شده بودم. كربلائی اسدالله، یك روز كه طبق معمول نان فقرا را توزیع می كرد، به اتاق ما كه رسید، در نهایت تواضع خدمت جناب آقای شریعت عرض كرد كه اگر اجازه فرمایند، خاطره‌ای از دوره‌ی كودكی خود بیان کند. اجازه فرمودند. كربلائی اسدالله عرض كرد: سیزده ساله بودم كه نان فقرا را توزیع می‌كردم. در آن سال‌ها فقرا در مدرسه‌ی بیدخت اسكان می‌یافتند. یك روز در حالیكه حضرت آقای صالح‌علیشاه را كه كودك سه چهار ساله‌ای بودند قلمدوش گرفته و نان فقرا را به مدرسه می‌بردم، در بین راه یكی دو بار به نان‌ها ناخنك زدم. حضرت صالح‌علیشاه با زبان شیرین كودكانه‌شان فرمودند:«اسدالله، اگر می‌خواهی از این نان‌ها بخوری، جلو آقا بخور كه حلال باشد.»

زیر آسمان بیدخت (جلد اول)، کربلائی ملاّ اسدالله خادم الفقرا، نگارنده: حسن نورائی بیدخت،تهران، ناشر: مولف، 1394، صفجه 65.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s