برگی از یک کتاب/93

برگی از کتاب زیر آسمان بیدخت (جلد اول)

به مناسبت فرارسیدن 26 ربیع الاول 1437، یکصد و دهمین سالروز شهادت حضرت آقای سلطان علیشاه (26 ربیع الاول 1327)، قطب سی و چهارم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی (گنابادی)

     در خدمت حضرت آقای سلطان‌علیشاه (طاب ثراه)

حضرت سلطان علیشاه گنابادی

حضرت سلطان علیشاه گنابادی

کربلائی ملّا اسدالله نورائی بیدختی همچون پدرش، ملّا حسینعلی، در خدمت و ملازمت حضرت آقای حاج ملّا سلطان محمّد سلطان‌علیشاه بود. بعد از درگذشت ملّا حسینعلی، کار رسیدگی به امور فقرایی که از شهرهای دور و نزدیک به قصد زیارت پیر بزرگوار خود به بیدخت می‌آمدند، از جمله تهیه و توزیع نان و برخی اقلام دیگر مورد نیاز آنان، به کربلائی اسدالله جوان سپرده شد. علاوه بر فقرای زائر، افرادی نیز از روستاها و شهرهای مجاور به منظور مداوا و معالجه بیماری خود به بیدخت آمده و خدمت حضرت آقای سلطان‌علیشاه می‌رسیدند. رسیدگی به امور این مراجعان نیز به عهده‌ی کربلائی اسدالله گذارده شد.

کربلائی اسدالله از جزئیات فعالیت‌های خود در دوره قطبیت حضرت آقای سلطان‌علیشاه، که از معظم‌له عمدتاً به عنوان «حجی ملّا سلطان» یاد می‌کرد، کمتر حرف می‌زد اما هرگاه از واقعه جانسوز شهادت حضرتشان سخن به میان می‌آمد، داغ دلش تازه می‌شد و با لحنی اندوهناک، می‌گفت: در نماز جماعت آن شب، من هم در کنار جمعی از فقرا و همشهری‌ها به حضرت آقا اقتدا کرده بودم. قنوت نماز عشای آن شب بیشتر از همیشه طول کشید و ایشان دعاهای خاصی خواندند. من که مفهوم آن را درک نمی‌کردم. ولی کسانی که آن را درک کردند، به شدت منقلب شدند و بقیه نیز تحت تأثیر قرار گرفتند. بعد از نماز، طبق معمول، برای گرفتن قبض نان فقرایی که به زیارت می‌آمدند خدمت حضرت آقا رسیدم. ایشان مقداری مرحمت فرمودند. عرض کردم کم است. فرمودند: «قبض دادن ما به تو تمام شد. بعد از این، هر که باشد خواهد داد.» و من که منظور اصلی ایشان را درک نکرده بودم، از اینکه نکند مرا از این کار معزول فرموده‌اند، خیلی ناراحت شدم. اما روز بعد، سرّ آن قنوت طولانی و کم شدن قبض نان برایم روشن گشت و فهمیدم که چه خاکی به سرِمان شده است.

در کتاب نابغه علم و عرفان هم آمده: «… از [زمان حضرت آقای سلطان‌علیشاه] معمول بوده و هست که برای هر یک از واردین که می‌آیند نان و روغن چراغ می‌فرستند و در آن زمان ابتدا ملّا حسینعلی بیدختی مأمور این کار بود. هر شب آن جناب قبض حواله‌ی نان را می‌داد و او از نانوا آن مقدار را می‌گرفت. بعداً نانوا همان قبض‌ها را نزد آن جناب می‌آورد و وجه آن را دریافت می‌داشت. پس از ملّا حسینعلی پسرش کربلائی اسدالله، که اکنون نیز زنده و همان وظیفه را انجام می‌دهد، مأمور این کار گردید و هر مرتبه که قبض تمام می‌شد از ایشان برای نان قبض می‌گرفت. آن شب،[معظم‌له] که قبض را به او داد فرمود: قبض دادن ما به تو دیگر تمام شد و او خیلی اندوهگین گردید و گمان کرد که او را از این کار معاف داشته‌اند و خواست خدمتش واسطه برانگیزد. پس قبض را به مقدار کمی مرقوم فرمود؛ عرض کرد: کم است. فرمود: هر که باشد، بعد خواهد داد. روز بعد که این قضیه[شهادت ایشان] واقع شد، سِرّ فرمایش آن جناب را فهمید.»

در كتاب شهیدیه نیز می‌خوانیم: عصر همان جمعه ملّااسدالله، خادم مدرسه، كه نان و روغن چراغ از جانب آن حضرت به عموم غرباء می رساند – و الحال هم چنین است كه هركه وارد شود به قدر خوراكش نان و روشنائی شب ها و هفته ای یك شب مطبوخ مهمان سفره‌ی آقای نورعلیشاه است – با حضور كربلائی كاظم و حاج الله داد و شیخ حسین دشتی آمده قبض نان و روغن چراغ خواست. فرمود: «قبض دادن ما به تو تمام شد.» خود او و حضار حمل بر مغضوبیت او نمودند. پس قبضِ مقداری كم نوشته، داد. عرض كرد: «كم است.» فرمود: «هركه بعد باشد خواهد داد.»

…………………………………………………

زیر آسمان بیدخت (جلد اول)، کربلائی ملاّ اسدالله خادم الفقراء، نگارش: حسن نورائی بیدخت، تهران، ناشر: موٌلّف، 1394، صفحه 51.

 

 

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها, کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s