مولوی؛ تشیّع و بعض اشعار او در مدح حضرت علی علیه السلام (5)

به قلم: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضا علیشاه

دیگر از آثار مولوی کتاب «فیه ما فیه» است که مجموعه ی تقریرات و بیانات و نصایح او در مجالس می باشد و فرزندش، معروف به سلطان ولد، آنها را به صورت کتابی درآورده است؛ و خیلی شیوا و شیرین و دارای مطالب بسیار نغز و معانی بلند بوده و مانند مثنوی دریائی پر از درّ و گوهر است و هرچه بیشتر بخوانند و دقت کنند، از آن بیشتر لذت می برند.

دیگر «مجالس سبعه» که مجموعه ای از مواعظ مولانا در منبر است و در هفت مجلس بیان نموده و بسیار موثر و پرشور و دارای دستورات بسیار عالی و حقایق بسیار و معارف بی شمار و نکات خیلی جالب است.

دیگر «مکاتیب مولانا» که در سال 1335 در طهران به چاپ رسیده و دارای مطالب بسیار نغز و عالی است.

خلاصه، آنچه در وصف و مدیحه و منقبت مولانا و شرح آثار او ذکر شود، باز هم کم گفته و کم نوشته شده است. لذا این موضوع را به همین جا ختم می کنیم.

مزار شریف حضرت مولانا، قونیه

مزار شریف حضرت مولانا، قونیه

من سال ها بود که آرزوی زیارت قبر مولانا، بلکه بیتوته و اعتکاف در آن مکان محترم و متبرک را داشته و در سر میپروراندم. تا آنکه در ماه ذیحجه گذشته (1382قمری) که پس از تشرّف به عتبات عالیات و زیارت اماکن متبرکه و قبر حضرت زینب (س) در سوریه، از بیروت به مدینه ی متبرکه مشرّف و از آنجا برای اعمال حج به مکه تشرّف حاصل نموده، و برای دومین بار توفیق انجام حج یافتم، در مراجعت برای زیارت قبر آن عارف جلیل به ترکیه رفته و از شهر اسلامبول با آقایان حاج حسینعلی خان مصداقی و حاج دکتر سید نصرالله حجازی و میرزا ابراهیم خان خواجوی بهشهر قونیه، آرامگاه آن عارف جلیل رفته و خدا را شکر می کنم که این توفیق نصیب من گردید و در آن بارگاه با عظمت به طوری ابهت و جلال و روحانیت صاحب آن، که از در و دیوار آن نمایان بود، در ما اثر نمود و بوی گل چنانم مست کرد که دامن از دست برفت و به قدری منقلب بودم که به هیچ وجه دل نمی کندم؛ و پا را یارای بیرون آمدن و خلاف میل دل نمودن نبود. آقای دکتر حجازی، یکی از همسفران که صوتی جذاب و آوازی نیکو دارند، پس از زیارت و خواندن فاتحه و نماز تحیّت و سیر معنوی در جلال و عظمت آنجا، مدتی ما را به شنیدن اشعار دلنواز مثنوی مشغول داشته و حالی دست داده بود که اصلاً میل نداشتیم ترک آنجا نمائیم. ولی متاسفانه چون جنبه ی موزه را پیدا کرده، شب ها باز نیست جز شب های جمعه که برای عشاق آن بارگاه مفتوح است و در روز هم ساعات معینی برای زیارت معیّن شده؛ از این رو، به آرزوی خود نرسیده و نتوانستیم چند شبی بیتوته نمائیم. لذا ناچار با رئیس موزه ی آنجا، که کمال محبت و پذیرائی را نسبت به ما نمود، با اظهار تشکر از محبت های ایشان، وداع نموده خارج شدیم.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مقاله ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s