برگی از یک کتاب/66

برگی از کتاب «ترجمان حیات امام علی (ع)»

در همین روزها که امام علی علیه السلام در بستر شهادت بود، در سخنی دیگر خطاب به اطرافیان خویش فرمود:

«ای مردم، هرکس از هرچه بگریزد، در همان حال گریز با آن رو به رو خواهد شد و اجل به منزله ی پایان این میدان مسابقه است و فرار از مرگ در حقیقت به سوی مرگ شتافتن است. چه روزها را که در بحث و کنکاش از این راز سربسته پشت سر نهادم. اما اراده ی پروردگار بر پنهان بودن آن تعلق گرفته بود. هیهات ! چه بعید است ره یافتن به سرّی که از ما در پرده است. اما وصیت من، خداست که برای او شریکی قائل نشوید؛ و محمد – که درود خدا بر او و بر آل او باد – که سنّت او را ضایع مگذارید. پیوسته این دو ستون را بر پای دارید و این دو چراغ را برای همیشه روشن نگه دارید. مادام که از این دو روی برنتافته اید، شما را ملامت و سرزنش نباشد. هریک از شما به اندازه ی طاقت و توانایی اش بار تکلیف بر دوش دارد. و در این راه برای جاهلان کاهش و تخفیفی باشد. پروردگاری است بخشنده و مهربان؛ و آئینی است محکم و جاودان با پیشوایی دانا. من دیروز همراه و همنشین شما بودم؛ و امروز مایه ی عبرت شما گشتم؛ و فردا جدا و دور از شما [خواهم بود]. خداوند ما و شما را قرین آمرزش خویش سازد. در این لغزشگاه اگر جای پایم محکم گشت، زهی شکر؛ و اگر قدم لغزید، جای شگفتی نخواهد بود که ما در سایه سار شاخه های درختان و در معرض وزش نسیم ها و بادهای وزان و در زیر سایه ی ابرها بودیم. جمع آن ابرها پریشان گشت و آثاری از آن نسیم ها در زمین بر جای نماند. روزی چند، من همسایه ی شما بودم و روزگاری پیکرم همسایگی شما را داشت. زود باشد که پیکر بی جانم را، پس از آن همه تحرّک و جوش و خروش، آرام و پس از آن همه گفتار، زبان بسته و خاموش در کنار خود ببینید. باشد که در آن هنگام، آن آرامش سکون و آن فرو افتادن پلک ها و بی حرکت شدن اعضا، شما را پند گوید و موعظه کند. چراکه آن حال برای کسی که پند گیرد و عبرت پذیرد، از هر گفتار بلیغ و از هر سخن رسایی موٌثرتر و عبرت آموزتر است. وداع آخرین و بدرود من با شما، چون بدرود گفتن مردی است منتظر ملاقات. فرداست که مرا به یاد آورید و حقیقت اندیشه های مرا باز شناسید. چون جای مرا در میان خود خالی دیدید و دیگری را به جای من یافتید، آنگاه مرا بشناسید.»

……………………………………………..

ترجمان حیات امام علی (ع)، از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ترجمه و تدوین رضا رجب زاده، مشهد، رستگار، 1379، صفحه 715.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s