لطایف/24

 مُهر دهان

زني مي خواست در ماه شعبان از بزازي پارچه اي نسيه بخرد به وعده ي ماه رمضان. بزاز گفت: «مي ترسم كه خُلف وعده كني.» زن گفت: «سوگند به مُهر دهانم كه خلف وعده نخواهم كرد.» بزاز پرسيد: «كدام مُهر؟» زن جواب داد: « قضاي رمضان سال گذشته را روزه دارم.» بزاز گفت: «تو كه قرض خدا را يازده ماه نگاه داشته اي، پول مرا چگونه پرداخت خواهي كرد؟»

…………………………………………………

داوري هاي عجيب تاريخ، برگزيده اي از داوري هاي گوناگون تاريخ جهان، منوچهر حقگو، تهران، انتشارات سنايي، 1379، صفحه 38

منتشرشده به‌دست در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد سال 1328 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می شود. عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. البته از آنجا که سرگرم نگارش و تالیف مجموعه کتاب های «زیر آسمان بیدخت» (که جلد اول آن با عنوان "کربلائی ملا اسدالله، خادم الفقرا" و جلد دوم آن با عنوان "بیدخت در گذر زمان" منتشر شد ) هستم، درج مطالب مربوط به بیدخت قدیم کمتر شده است چراکه ترجیح می دهم آنها را ابتدا در مجموعه ی مورد نظر انتشار دهم. در ادامه ی راه، همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: