یادی از گذشته/157

برگرفته از مقاله ای با عنوان «اُسوۀ حسنه»، گوشه ای از شئون اخلاقی و اجتماعی حضرت آقای صالح علیشاه، نوشته ی حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله که در صفحات 7 تا 49 شماره 5 و 6 نشریه «عرفان ایران» (مجموعه مقالات)، مورخ تابستان 1379، توسط انتشارات حقیقت به چاپ رسیده است.

مساعدت به نیازمندان

حضرت صالح علیشاه در کمک و مساعدت به نیازمندان علاقه و توجه خاصی داشته و در انجام آن اعمّ از واجبات و مستحبات یا وجوه شرعیه ای که نزد ایشان بود، اهتمام خاص ابراز کرده و نیز دقت داشتند که اولاً به صورت مخفیانه و دور از انظار داده شود و حتی گاهی خود شخص نیز متوجه نمی گردید که از کجا به او کمک شده است؛ ثانیاً به بهانه های مختلفی داده می شد که احیاناً خود گیرنده متوجه ماهیت آن نبود؛ و ثالثاً کوشش می شد که حیثیت شخص کاملاً محفوظ مانده و احساس حقارت ننماید و به شخصیتش لطمه ای وارد نگردد.

محمد حسین سلمانی* که کارگر امین و مورد اعتماد ایشان بود، تعریف می کرد:

استاد محمد حسین حسینی

استاد محمد حسین حسینی

در اوائل جوانی که به خدمت ایشان درآمدم، ساعاتی از شب گذشته، من و یکی دیگر از کارگران به نام کربلائی محمد دَهمَرده** (مشهور به خان که قریب چهل و چند سال است مرحوم شده) را احضار فرمودند و یک ظرف بزرگ شیره و ظرف بزرگتری روغن به ما دادند و فرمودند: «ببرید منزل فلان شخص؛ ظرف ها را جلو در بگذارید و در بزنید. همین که جواب درزدنِ شما را داد، از آنجا دور شوید که موقع بازکردن در شما را نبیند؛ ظرف شیره و روغن را ببیند و بردارد.» ما به راه افتادیم. شب تاریک بود و برحسب عرف محل که مردم خیلی زود می خوابند، کوچه ها را خلوت و خالی از عابر می دیدیم. به مقصد که رسیدیم، ظرف ها را جلو در گذاشته و دقّ الباب کردیم. همین که صدای صاحب خانه بلند شد و حاکی از عزیمت او برای بازکردن در بود، ما از آنجا دور شدیم. اما دو نفری با هم گفتیم خوب است در گوشه ای مخفی شده، ببینیم واکنش او در برابر مشاهده ی ظروف چه خواهد بود. صاحب خانه در را باز کرد و هرچه این طرف و آن طرف را نگاه کرد، کسی را ندید. بعد ظروف دربسته ای جلو خود دید و فهمید که برای او آورده اند. سر آنها را برداشت و وقتی محتوی آنها را دید، با صدای بلند با خود گفت: الهی شکر. خدایا در این شب زمستان که آه در بساط ندارم، از تو روغن و شیره خواستم که «چنگالی»*** درست کنم. شُکر که برایم رساندی.

………………………………………………………….

*استاد محمد حسین حسینی (متوفی …)، مشهور به رستم، فرزند حسنعلی.

**کربلائی محمد دَهمَرده، مشهور به کِل مِحَمّدِ خان (متوفی شهریور 1320)، پدر مرحوم حاج حسین، مرحوم حاج عبدالعلی، و حاج حسن دهمرده.

***نوعی غذای محلی که با شیره و روغن تهیه می شود.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در یادی از گذشته ارسال شده و با , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s