ماه برات (4)

چراغ برات در خراسان، بویژه مشهد امروز

برگرفته از: سایت «تبیان»

در حال حاضر تمامی مردم شهر مشهد و توابع آن (دشت طوس) به طور همگانی و جدی به مراسم چراغ برات در سه شب سیزده تا پانزده شعبان (ماه برات) می پردازند. اصلی ترین كنش ایشان در شب های برات رفتن به گورستان ها و زیارت خاك مردگان و عزیزان رخت بسته از جهان است. زیارت قبور و یاد مردگان و خیرات برای آن كوتاه دستان به قدری جدی و همگانی و مرسوم است كه اگر كسی در این سه روز و سه شب به گورستان و زیارت خاك مردگان نزدیكِ خود نرود متهم به بی قیدی و لاابالی گری و یا بی وفایی و قهر از مردگان خویش می شود، لذا اگر كسی به اهمیت شبهای برات اعتقاد نداشه باشد باز هم مجبور است كه دست كم در یكی از روزهای برات به سر گور بستگان خویش برود. در نتیجه تقریباً همه زندگانِ دشت توس لااقل در یك گورستان حاضر می شوند، و بعضی كه در چند گورستان مرده دارند به همه آنها سر می زنند. بنابراین حیات و زندگی در آن ایام از شهر و محل زندگان به دیار خاموشان منتقل می گردد. افراد تنها به خواندن فاتحه و كشیدن چند خط بر سنگ گورها اكتفا نمی كنند، بلكه حتماً دمی چند را به همراه دیگران بر گرد گور، كه اغلب فرش شده است، می نشینند و به مناسبت فصل با آب و شربت و میوه و یا خرما و شیرینی و… پذیرایی می شوند. اگر هم خود صاحب مجلس و محفل باشند از دیگران پذیرایی می كنند. گور هم از تزیین و تشریف بی بهره نمی ماند و به فرا خور حال و مكنت صاحب آن، و متناسب با تازگی یا كهنگی زمان درگذشت مرده، با یك فرش یا حوله كوچك و كم بها، یا با قالیچه و حوله و حلوا و شمع و لاله و گل و… آرایش می یابد؛ به گونه ای كه اگر رهگذری ناآشنا به آن جمع نشسته بر سر گورها بنگرد در بُدو امر می پندارد كه به دیدار مسافر تازه از سفر رسیده و یا بیماری تازه از بستر برخاسته آمده اند.به سبب آن كه افراد پیش از ظهرها را مشغول كارِ مستمر خود هستند، و در آن روزها تعطیلی اعلام نمی شود، اكثراً بعدازظهرها به گورستان می روند، و تا قبل از تاریكی شب در آن جا می مانند. اما دیار خاموشان با فرا رسیدن شب دیگر بار به خاموشی می گراید، ولی در خانه و منازل زندگان و كوی و برزن شهر حال و هوایی دیگر است. در اكثر خانه ها خیرات و مبرات دایر است و روغن جوشی با حلوا و یا غذا پخته و توزیع می شود. در كوچه و خیابان هم نقل و خرما و شیرینی و… به رهگذران تعارف می گردد، كه خورنده در عوض باید فاتحه ای خوانده و یا بر میت مربوطه رحمتی فرستد و آمرزش او را طلب كند. روغن جوشی اصلی ترین و واجب ترین خیراتی است كه باید در این ایام پخته شود. مواد به كار رفته و نوع پخت آن هم به گونه ای است كه انگار در نهایت لطافت و ملایمت برای ذائقه ارواح تدارك دیده شده است؛ و آن مخلوطی از آرد و شكر است كه به جای تنور در تابه روغن پخته می شود. اغلب هم با روغنی پخته می شود كه پر بوی تر و هوس انگیزتر شود، در گذشته روغن جوشی را با روغن كنجد كه پر بوی تر است می پختند، و امروزه اگر میسر باشد با روغن حیوانی و گرنه با روغن دنبه و … می پزند. اما بانویی مشهدی الاصل و میان حال می گوید كه در گذشته تنها فقرا روغن جوشی می پختند، مثل نوغانی ها.  اما ثروتمندان غذا انفاق می كردند، چشم و هم چشمی و رقابت هم در مقدار و كیفیت غذای اتفاقی آنها بی دخالت نبود. باور و اعتقاد عامه مردم مشهد در شبهای برات نیز بر این بود كه ارواح درگذشتگان در آن ایام «برات آزادی» می یابند تا به هر كجا كه مایلند سیر و سیاحت كنند. لذا زندگان به خانه مردگان، كه همان گور ایشان است، می روند. و هم شبها در خانه خود انتظار ورود آنها را می كشند؛ و رفتارشان به گونه ای است كه انگار ارواح در آن شب با ایشان هم سفره و هم خانه اند. بانوان خانه دار و كدبانو چراغ خانه را زودتر از شبهای دیگر روشن و دیرتر خاموش می كنند، و گویا در گذشته اصلاً خاموش نمی كرده، و حتی در روز هم چراغ خانه را روشن نگه می داشته اند.

این شعر هم از مرحوم «اصغر میرخدیوی» در مورد مراسم چراغ برات است:

ماه شعبون ماهیه یکسره خیر و برکات     مشدی نیمه ای ماه ره مگه چراغ برات

از سه روز به نیمه مانده، سر خاکا محشره     مین قبرستونا گوش آدم از صدا کره

سور و سات قاریا خوبه و پولی مستنن     سبیل همه شا بسکه چربه، پوز مگردنن

مستنن پولی که الرحمن و یاسین بخنن     دو سه خط نخونده زود در مرن و جیم مکنن

سر قبرا مندزن قالیچه و روشم چراغ     شیخ قاریم نشسته خوش و شاد و سردماغ

ختم قرآنی ره باید بخنه، ای دو سه روز    پولشم خیلی خوبه توش نداره هیچ سوخت و سوز

سر قبرا جوونا لاله و گلدون مذارن     قوم و خویشاش همه هی نقل و نباتم می یرن

ای سه روز تو هر خنه روغن جوشی پخته مره     قبایه که بری مرد خنه دخته مره!

شیرینی سیوا، آجیل و میوه سیوا، حلوا سیوا     خیر و خیراتشم از زنا سیوا، مردا سیوا

از شکر، آرد برنج، تر حلوای زعفرونی     همه شم چرب و چیلی و لای لقمه ی نونی

رسم ایه بین گداها همه ره رسد کنن     اما چون خوشمزه یه، نره لاتا یم مستنن

همه ی اهل مشد چراغ برات شادن دگه     اعتقاد درن که مرده هایم آزادن دگه

سر قبرستون و خیر و خیراتاشا، یک طرف     خیر و خیرات میون خنه هاشا یک طرف

ای سه روز تو هر خنه روغن جوشی و حلوایه      که بری هم مبرن، ای رسم از او قدیمایه

باز خوبه همی جوری به یاد امواتشاین     هم خودشا مخورن هم مرده هاشا ره مپاین

سور فراوونه، پلو قیمه و آبگوشت و شله     هر جایم سوری باشه، قیله و قال و غلغله

ای سه روز چراغ براته همه جا ورد زبون     تا شب تولد حضرت صاحب الزمون (ع)

… پایان.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s