الماس تراش بیدختی/1

تراش الماس در قلب تهران
(قسمت اول)

حاج رمضانعلی معصومی

حاج رمضانعلی معصومی بیدختی

در دهه های چهل و پنجاه شمسی برای خود سرشناس بود. همه ی جواهرفروش های کشور او را می شناختند و تراش جواهر خود را به او می سپردند. کارش تک و بی همتا بود. اما اکنون در کارگاهی زیرزمینی در میدان شهدای تهران، تقریباً غریب و گمنام کار می کند.

وقتی به آنجا می روم، با مرد سالخورده، اما سرحالی رو برو می شوم. پسر جوانی هم کنارش کار می کند که نوه اش است.

می گوید: «رمضان علی معصومی هستم؛ متولد بیدخت گناباد. از قدیم بیشتر جواهرفروش ها من را به نام رمضان می شناختند و هنوز هم به همین نام می شناسند.»

از او می پرسم: «از چه زمانی کار در این حرفه را شروع کردید؟» می گوید: «جوانی 18 یا 19 ساله بودم که با مهندس جواهریان که به تازگی از خارج به کشور بازگشته بود، آشنا شدم. او که دستگاه تراش الماس را به کشور وارد کرده بود، به من پیشنهاد کرد که در حرفه ی تراش الماس، کار کنم.»

رمضانِ جوان نزد مهندس جواهریان مشغول یادگیری تراش الماس می شود و بعد از کسب دانش و مهارت این کار، قراردادی ده ساله و از قرار روزی 25 ریال با وی می بندد. [حاج] رمضان می گوید: «در آن زمان رسم بر این بود که اگر کسی تصمیم داشت زرگری بیاموزد، یا در رشته های دیگر زرگری مانند مخراجکاری فعالیت کند، تا دو سال باید بدون حقوق کار یا به عبارتی شاگردی کند.

حسی نوستالژیک در او بیدار می شود؛ خاطرات گذشته را به یاد می آورد و می گوید: «کارگاهمان در سرچشمه بود. بعد از آنکه قرارداد با جناب مهندس منعقد شد، در مفت آباد، نزدیک اسلحه سازی، یک اتاق اجاره کردم از قرار ماهی 15 تومان. بعد از ده سال، مستقل شدم و کار شخصی را شروع کردم.»

می پرسم: «پس از اینکه مستقل شدید، در کجاها کار کردید؟» پاسخ می دهد: «ابتدا در خیابان حریرچیان کارگاهی دایر کردم و حدود چهل سال در آنجا کار کردم. پنج سالی هم هست که در همین کارگاهی که می بینید، فعالیت می کنم.»

وقتی می پرسم: «چطور شد که در این شغل ماندگار شدید؟» می گوید: «به این کار علاقه داشتم. وجود همین علاقه بود که توانستم پابرجا بمانم. ولی اگر من هم مثل شاگردهایی که داشتم، این رشته را رها می کردم، شاید الان وضع بهتری می داشتم؛ نه اینکه بعد از 60 سال کار، چنین جایی اجاره کنم.»

این استاد کهنسال جواهرتراشی ادامه می دهد: « کار من به گونه ای بود که جواهرفروش ها از آن استقبال می کردند. در آن زمان افراد ی چون حاج محمد علی جواهری، حاج حسین علی جواهری، حاج عبدالرحمان جواهری، حاج مرتضی مظفریان، و … الماس های بسیاری از هندوستان می آوردند. امروز اکثراً نوه های این افراد سرِ کار هستند.»

او از رونق بازار کارش در سال های گذشته می گوید: «چهار تا دستگاه داشتم که ردیفی در کنار هم کار می کردند. همیشه حدود 200 تا 300 قیراط الماس های درشت برای تراش در نوبت (رزرو)داشتم اما اجرت کارم را کم می دادند. در آن زمان قیراطی 60 تومان اجرت می گرفتیم.»

[حاج] آقای معصومی می گوید: «وقتی همکارانم دیدند که تراش الماس در ایران درآمدی ندارد، کار خود را تعطیل کردند.»

حاج رمضان علی معصومی از اتحادیه گله می کند: «اتحادیه که توجهی نداشت. امروز هم توجهی ندارد. آقایان گوهربین و وفادار، از اعضای اتحادیه قدیم، توجه می کردند و به نوعی حال ما را می پرسیدند. اما اعضای اتحادیه جدید را اصلاً نمی شناسیم و آنها هم توجهی ندارند. اگر در این مملکت الماسی بشکند، چه کارش باید کرد؟ باید آن را برای ترمیم و تراش به خارج از کشور ببرند. آنها اصلاً متوجه نیستند که من می توانم همان کار را در قلب تهران انجام دهم. اصلاً نمی گویند معصومی جزوی از صنف ما هست یا نه.»

ادامه دارد.

…………………………………

برگرفته از مجله ی ویژه جواهرات و سنگ های قیمتی، نوروز 1394.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال, عکس ارسال شده و با , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s