یاد شهید

به بهانه ی فرارسیدن 25 بهمن، سالروز شهادت مرحوم محمد حسین بقائی بیدختی. فدایی انقلاب

شهید حسین بقائی

شهید محمد حسین بقائی بیدختی

شهید محمد حسین بقائی بیدختی در اردیبهشت سال 1324 در بیدخت به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا ششم ابتدائی در [دبستان جامی] بیدخت به اتمام رساند. پس از ترک تحصیل، در مشهد مشغول به کار کفاشی شد. در دوران کودکی بسیار پر جنب و جوش و کنجکاو بود. بسیار وقت شناس، امانتدار، و به عهد خود وفادار بود. همواره لا اله الاّ الله و صلوات را زمزمه می کرد. اهل غیبت و دروغ گفتن نبود. برای انجام کارها با دیگران مشورت می کرد و از دوستان راهنمائی می خواست. ورزش بدنسازی می نمود و به ورزش بوکس علاقه ی بسیار داشت. صبح، قبل از اینکه خانه را ترک نماید، چند دقیقه ای قرآن تلاوت می کرد. نماز ظهر و شبش را در مسجد و در اول وقت به جای می آورد. به همه ی دوستان و اقوام به یک چشم نگاه می کرد. به دیدار آنها می رفت و از احوالشان با خبر می شد. برای اعزام به خدمت سربازی، از مشهد به تهران عزیمت نمود؛ به گارد شاهنشاهی پیوست. اما به فرمان امام (ره) مبنی بر فرار از پادگان ها، از پادگان فرار نمود و به جمع انقلابیون ملحق شد. سرانجام در [تاریخ 25/11/1357]حین مأموریت در صدا و سیمای تهران، چند روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بر اثر اصابت تیر مستقیم رژیم شاهنشاهی به آرزوی دیرینه اش (شهادت) رسید.

……………………

برگرفته از: مجموعه دومین یادواره شهدای بیدخت، میهمانی لاله ها، بهمن 1390، تهیه و تدوین: کانون فرهنگی تربیتی غدیر بیدخت، صفحه 6. ……………………………………………………………..توضیح در کوچه های بیدخت: شبی که ساختمان مرکزی سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران هدف حمله ی نیروهای گارد شاهنشاهی قرار گرفت، مجری وقت برنامه، در حالی که از شدت ترس بر خود می لرزید، از مردم تقاضای کمک کرد. در آن شب سرود انقلابی «ایران ایران ایران، خون و مرگ و عصیان» با صدای گرم و تأثیرگذار رضا رویگری برای اولین بار پخش شد. مرحوم [شهید] حسین بقائی آن شب در منزل برادر خانم خود، مرحوم حاج محمد محمدی، واقع در حوالی خیابان سبلان جنوبی تهران، بود. با شنیدن فریاد کمک طلبانه ی گوینده ی تلویزیون، مرحوم [شهید] بقایی از منزل خارج شده و به انبوه جمعیتی که در مقابل مسجد مالک اشتر تجمع کرده و شعارهای انقلابی می دادند پیوست تا برای مقابله با گاردی ها به محل ساختمان رادیو و تلویزیون برود. ولی در همانجا هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسید. پیکر وی به بیمارستان بهرامی در خیابان قاسم آباد انتقال داده شد. صبح روز بعد، همشهریان محترم بیدختی در مقابل بیمارستان بهرامی حضور یافته و پیکر آن عزیز را تا آرامگاه ابدی اش در بهشت زهرا همراهی کردند. روحش شاد؛ یادش گرامی.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s