شعر مسافرت به گناباد

سيصد و بيست و يك ز بعد هزار     به گناباد رفتم اول بار

بود بيدخت مسكن مولا     پير صالحعلي شه دل ها

با ملاقات پير خود شادان     ماندم آنجا  تمام  تابستان

لطف هايي نمود با بنده     زاده ي پير، شخص تابنده

ياد آن پير مرد حاجي صدر     كه نيايد چو او به ارزش و قدر

شاد باش روان كه مرد خدا     بود و از ياد حق نبود جدا

قبر سلطان عليشه آنجا بود     سنگ قبر و رواق زيبا بود

صحن زيباي كوثرش بالا     صحن پائينش از قديم به جا

بود آنجا فضاي روحاني     خاصه گاه اذان و شبخواني

چند بار دگر شدم آنجا     همره ديگران   و  گه تنها

سفري همره پدر مادر     سه برادر  بُدند   يار سفر

سه سفر بود همره پروين     اين سفرها همه خوش و شيرين

چون سفرها ز راه مشهد بود     با زيارت  ز پاك مرقد بود

مرقد حضرت رضا را ما     بوسه داديم  با كمال صفا

سفرِ اولّم به مشهد بود     كه فقيري مرا خجل فرمود

رحمت الله خان شيباني     برد خانه به عزم مهماني

هم شدم در سفر به نيشابور     آشناي جنيدي مشهور

باز گشتم كرج ز راهِ سفر      امتحان را به ماهِ شهريور

…………………………………………………….

ديوان موفّق، مهندس نصرت الله اربابي، انتشارات اربابي، 1374، صفحه 541.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در ادبی, شعر ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s