برگی از یک کتاب/51

به مناسبت فرارسیدن 9 ربیع الثانی، سالروز رحلت حضرت آقای صالح علیشاه (طاب ثراه)

برگي از  كتاب «يادنامه صالح»

[خاطره اي] نوشته ي: آقاي [حاج] يوسفعلي علي اكبري*

در سال 1322 كه مكتب خانه اي در صحن پائين مزار متبرك سلطاني بيدخت داير بود و مرحوم ملا خداداد** در آنجا مشغول تدريس قرآن بودند، عده اي از فرزندان اهالي بيدخت و از جمله خود بنده در خدمت اين مرحوم به تحصيل [قرائت] قرآن مشغول بوديم. در بين اين افراد شخصي به نام حسن بصيري [سلّمه الله] نيز بود كه كوري مادرزاد بود و به پيشنهاد حضرت آقاي حاج شيخ محمّد حسن صالح عليشاه او را به اين مكتب خانه آورده بودند كه تحصيل قرآن بنمايد. اما او در يكي دو روز اول، هيچ چيز از درس ملا خداداد نفهميد و در روز سوم كه جناب آقاي صالح عليشاه در ساعت سه بعد از ظهر براي درس تفسير قرآن به مزار سلطاني تشريف فرما شدند، از مكتب خانه هم سركشي كردند و متوجه شدند كه اين شخص، يعني حسن بصيري، از درس مرحوم ملا خداداد چيزي نياموخته است. جناب آقاي صالح عليشاه از ملا خداداد علت را جويا شدند و ملا خداداد گفت كه از درس من چيزي عايد او نمي شود و او درس هاي قرآن را نمي فهمد. جناب آقاي صالح عليشاه ناراحت شدند و به ملا خداداد فرمودند: «بايد او از خودت عالم تر شود و هرچه كه از درس قرآن مي داني [بايد] به او هم بياموزي و اگر حسن بصيري قرآن را حفظ كند، هردو جايزه ي خاصي داريد چون تدريس و فهم قرآن براي ما اهميت بيشتري از تدريس هندسه و رياضي و غيره دارد.» اين برخورد قاطع باعث شد كه ملا خداداد به شخصي كه كور مادرزاد بود در عرض يك ماه قرآن را بياموزد – كاري كه بقيه ي هم مكتبي هاي حسن بصيري در عرض يك سال انجام دادند. بعداً هم به استاد و شاگرد جايزه اي مرحمت كردند. مهم تر اينكه آقاي حاج شيخ حسن بصيري اكنون يكي از حافظان قرآن كريم مي باشد و جناب ايشان در بسياري موارد، بخشي از يك آيه ي قرآن را قرائت فرموده و از شيخ حسن مابقي را مي پرسيدند و او بقيه ي آيه را مي خواند.

……………………………….

*مرحوم حاج يوسفعلي علي اكبري (1308 – 1384)، فرزند كربلائي محمد علي.

**مرحوم آخوند ملا خداداد خيبرگي (متوفي به تاريخ 4 ربيع الاول 1371 در سن 90 سالگي)، فرزند ملا حسن خيبرگي. ایشان پدر مرحوم ملا يحيي نعمت اللهي (متوفی به تاریخ 24 ربیع الثانی 1405) بود.

……………………………………………………………..

يادنامه صالح، شرح مختصر زندگي حضرت آقاي حاج شيخ محمد حسن بيچاره بيدختي صالح عليشاه، گردآوري و تدوين: هيأت تحريريه كتابخانه صالح، تهران، حقيقت، 1380، صفحه 602.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در مناسبت ها, کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای برگی از یک کتاب/51

  1. عباس کاخکی :گفت

    سلام و خسته نباشیدخدمت شما:
    عرض تسلیت دارم فرارسیدن سالروز عروج ملکوتی حضرت قطب العارفین و صالح المومنین المولی الموتمن حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن صالح علیشاه طاب ثراه
    دو بیتی که حضرت آقای صالح علیشاه در تاریخ 1342 هـ.ق سروده اند به خاطرم رسید در این ایام که مصادف با رحلتشان هست به عنوان تیمن بنویسم.
    از نور علی فیض دمادم داریم/ از جود علی بین که چه خاتم داریم / ما صالح وقتیم و ظهور سلطان / این دم که به ما رسیده زادم داریم.
    سپاس از شما. التماس دعا دارم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s