شعر سعدی در وصف حضرت محمد (ص)

ماه  فرو  ماند   از  جمال  محمد              سرو  نباشد  به اعتدال  محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست           در نظر  قدر  با کمال    محمد
وعده‌ی  دیدار هر کسی  به  قیامت          لیله‌ی اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی        آمده  مجموع  در ظلال   محمد
عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست        روز  قیامت نگر مجال   محمد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس         بو که  قبولش کند  بلال   محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد           تا  بدهد بوسه  بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابند           نور نتابد  مگر از جمال  محمد
شاید  اگر  آفتاب و  ماه    نتابند            پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش            خواب  نمی‌گیرد از خیال  محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی           عشق محمد بس است و آل محمد

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شعر ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s