یادی از گذشته/49

از قدیمی ترها بشنویم:

محمد علی سردار *

محمد علی اهل نوغاب گناباد و شغل او و پدرش، حسن، چاه جویی (مقنّی) بوده و به مقنّی شهرت داشت. محمد علی هرچند از فقرا نبود ولی گاهی به بیدخت خدمت جناب حاج ملا سلطان محمد می رفت و خودش نقل کرده بود که «روزی در محضر درس ایشان بودم؛ سخن از چنگیز و نادر به میان آمد؛ و آن جناب آنها را به پردلی ستود؛ سپس نگاهی به من فرمود.» از آن موقع شوری در سرش افتاده و از شغل چاه جویی به تنگ آمده، آن را ترک کرده و به نیشابور رفت و در کارخانه پنبه ی یک نفر ارمنی، عابد نام، مستخدم گردید. پس از مدتی که مختصر توانایی پیدا کرد به گوسفند خریدن مشغول شد و یک سفر برای این کار به گناباد رفت. آن اوقات مصادف بود با فتنه ی سالارخان. و حاج ابوتراب تفنگی به زور از محمد علی گرفته به سالارخان رسانید. و کینه ی حاج ابوتراب از آن روز در دل محمد علی جایگیر شد و منتظر فرصت بود که انتقام خود را بکشد.

چون به نیشابور مراجعت کرد به همان شغل اشتغال داشت، تا آنکه اداره نمک تأسیس شد و از طرف آن اداره بر یک زن تعدّی شد. مردم چون از آن اداره ناراضی بودند، به حمایت آن زن برخاستند؛ و آشوبی برپا شد. محمد علی هم جزو آشوبگران گردید و بیش از همه هیاهو کرد. اداره شهربانی از آشوبگران تعقیب نمود. محمد علی گریخته، برجی را سنگر قرار داد. مأمورین شهربانی به منزلش رفته، اموال و گوسفندانش را به غارت بردند.

او از این بابت برآشفته و تصمیم مخالفت با دولت و سرکشی گرفت و با خواهرزاده ی خود و سه نفر دیگراز نیشابور به ترشیز (کاشمر) رفت، و زن خود را در یکی از دهات آنجا (بیژورد نام) گذاشت و خود به گناباد رفت؛ اسب و سلاحی تحصیل کرده، شروع به تاخت و تاز نمود؛ و نامش در بیشتر شهرهای خراسان به یاغیگری مشهور شد؛ و روزنامه ها هم راجع به او شرح هایی نوشتند.

[چند بيت شعر مربوط به محمدعلي (مَندَلي) سردار وlink آهنگ مندلی سردار  در قسمت ديدگاه هاي همين مطلب]

………………………………………………………………………….

    *نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، شرح حال مرحوم حاج ملا سلطان محمد گنابادی سلطان علیشاه، به قلم جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی، تهران، حقیقت، 1384، صفحات 607 تا 620.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در یادی از گذشته ارسال شده و با , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای یادی از گذشته/49

  1. سلام علی آقا. بذل توجهتان به این وبلاگ مایه ی امتنان است. بابت ارسال آهنگ زیبای مندلی سردار هم سپاسگزارم.

  2. علی :گفت

    یکی از مشهورترین نقل های منظوم و حماسی- پهلوانی خراسان نقل «مندلی سردار» است. دوران زندگی مندلی مقارن با زمان سلطنت احمد شاه بوده . درست زمانی که نابسامانی، بی عدالتی، فقر و گرسنگی بر تار وپود حیات مردم سایه داشت .به طور طبیعی طغیان مندلی محصول چنین اوضاعی بوده است.
    براساس روایات موجود او ابتدا شغل مقنی گری داشته و جهت رونق بخشیدن به کار و کسب از زادگاه خود یعنی نوغاب گناباد راهی نیشابورد گردیده و پس از چندی به شغل قصابی روی آورد .رفته رفته مندلی به سبب جوان مردی مورد علاقه مردم قرار گرفت.
    در چنین شرایطی مبارزات مندلی ظاهراً براساس یک اتفاق ساده و همانند جرقه ای بر خرمنی کاه خشکیده، شعله ور گردید. یک روز در پی تعاقب و تعدی یکی از قزاقان زنی بر اشفته و سراسیمه به مغازه مندلی وارد شده واز او درخواست کمک نمود. بلافاصله قزاق وارد مغازه شده و قصد تعرض به زن را می نماید. مندلی از قزاق می خواهد که زن را به حال خود گذاشته و مغازه را ترک کند. قزاق به خواسته خود مبنی بر دستگیری زن پافشاری میکند.گفت وگوی آنها به مشاجره می انجامد و در نتیجه کشمکش ها ، مندلی، قزاق را به قتل می رساند. به خاطر این حادثه مندلی متواری گردیده و به موطن خود بازگشت. او سلاح برداشته و مبارزه ای سرسختانه را با خانات منطقه آغاز نمود. قلعه گیسور در حوالی گناباد به پایگاه مبارزاتی مندلی و یارانش تبدیل شد. خانات که نمی توانستند چنین وضعیتی را تحمل کنند با سپاهی عظیم به محاصره قلعه رفتند و آب را به روی ساکنان قلعه بستند . اما مردم به حفر چاه پرداختند و به مبارزه خود ادمه دادند. تا اینکه تعدادی از یارانش به او خیانت کردند و درب قلعه را به روی دشمنان گشودند. پس از ورود مهاجمان به قلعه سرنوشت مندلی در پرده ای از ابهام ماند. روایات گوناگونی از سرانجام او نقل گردیده. برخی حکایت از کشته شدن او به دست یاران خائنش می کند . و برخی نیز حاکی از آن است که او به خاطر اینکه به صورت زنده در اختیار دشمن قرار نگیرد با شلیک گلوله ای به زندگی خود پایان داده است.

  3. مهدی عباسی :گفت

    حالا که دوره دورونه مندلی سردار……آوازه تو به تهرونه مندلی سردار
    د سر برج کتکلی مندلی سردار…..4تیرتر کردی خالی مندلی سردار
    برج بلن که شووه شو مندلی سردار….حیف زنت که بیوه شو مندلی سردار
    سلام.این چند بیت از شعر مفصلی بود که تقریبا 20سال پیش مرحوم پدرم،مرحوم محمد علی عباسی به همراه حاجی عبدالله زاده (با ساز و دهل)باهم اجرا کردند که متاسفانه همین چند بیت یادمه

    • سلام جناب آقاي عباسي
      از بذل توجه جنابعالي و اشعار ارسالي مربوط به محمدعلي (مندلي) سردار كمال تشكر را دارم. انشاءالله اگر توانستيد بقيه ي اشعار را هم ارسال فرماييد تا به نام خودتان درج شود. روح مرحوم پدرتان شاد؛ يادشان گرامي.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s