برگی از یک کتاب/34

برگي از كتاب  ستاره ناهيد:

داستان هاروت و ماروت (2)

ابوبكر عتيق بن سورآبادي هروي در تفسير خود از قول كلبي نظير داستان فوق را آورده در باره زهره نويسد:

زني از فرزندان نوح نام وي زهره و به پارسي بيدخت و به تازي ناهيد[1] و آن زن را جمالي بود به غايت نيكو. عزا و عزايا را چشم بر وي افتاد؛ بر وي عاشق شدند؛ گفتند كه «اگر ما تو را از آن شوهر جدا كنيم، تن خويشتن فداي ما مي كني؟» گفت: «كنم.» ايشان حكم به ناحق كردند؛ وي را از شوهر جدا كردند. وي با ايشان وعده كرد به جاي خالي. چون قصد وي كردند گفت: «يك كار ديگر مانده است. من بت پرستم. شما نيز بت را ببايد پرستيد تا من نيك سر و تن خود به شما تسليم كنم.» ايشان گفتند: «معاذالله. كي ما بت پرستيم؟» زن چون دانست كه دل ايشان را در قبض آورد، گفت: «شايد كه بت نپرستيد؛ باري خمر بخوريد كه مسلمانان خمر خورند.» ايشان خمر بخوردند؛ مست شدند. آن زن خود را آراسته به ايشان نمود. ايشان بي صبر شدند. پس قصد وي كردند. گفت كه «يك كار ديگر بكنيد. آن مِهين نام[2] خداي تعالي كه مي دانيد مرا بياموزيد.» ايشان در بيهوشي نام خداي تعالي درآموختند. زهره آن بگفت و به آسمان شد[3] و ايشان را فرو گذاشت. چون به هوش باز آمدند، خويشتن را ديدند حكم به ناحق كرده و خمر خورده و مرد كشته و قصد حرام كرده و نام خداي تعالي از دست بداده. متحير شدند و نزد عابدي آمدند و وي را گفتند كه «حيلت چيست؟» وي گفت كه «امشب بنگرم تا چه آيد در حديث شما.» چون شب درآمد، وظايف خويش بگزارد؛ آوازي شنيد كه «آن دو مجرم را بگوي كه شما مستوجب عذاب و عقوبت خداي گشتيد؛ لابد خواهد كرد. خواهيد عذاب اين جهان را اختيار كنيد و خواهيد عذاب آن جهان. گفتند: «اگر لامحال عذاب خواهد بود، اين جهان عذاب كمتر، زيرا كه اين منقطع است.» چون عذاب اين جهان اختيار بكردند، هر روز چون اهل زمين نماز بكنند، آن جماعت هاروت و ماروت را در چاهي به بابِل بياويزند و عذاب مي كنند تا ديگر روز. خداي تعالي ايشان را دعا و ثنا تلقين و تعليم كرده است در ثناي خود. آن مي گويند و عذاب بر ايشان سهلتر مي شود. جاويدان بشنوند آن را و بياموزند. و آن ثناي خداي را به شيطان گردانند تا ديو وي را كارها كند.[4]

بنا بر آنچه گفته شد، از هاروت و ماروت در دو موضوع نام برده اند: يكي نزول ايشان براي آموختن سِحر به مردم جهت آشكار كردن مفاسد آن، و ديگر براي آزمايش و تنبيه ديگر فرشتگان.

……………………….

 

(1) در مرآت البلدان نام سرياني اش را ناهيد نبشته است.

(2) اسم اعظم.

(3) بدين ترتيب عصمت زهره را تأييد كرده.

(4) بدين منوال دو داستان هاروت و ماروت را به هم پيوسته اند.

…………………………………………………………………..

ستاره ناهيد يا داستان خرداد و امرداد، دكتر محمد معين، تهران، انتشارات ويسمن، 1370، صفحه 12.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s