برگی از یک کتاب/33

برگي از  كتاب  ستاره ناهيد:

داستان هاروت و ماروت (1)

بشر آفريده شد و در پيشگاه پروردگار تقرّبي خاص يافت. فرشتگان چون گناهش را ديدند و با تقرّبش در ترازوي قياس سنجيدند، اين كفه را سنگين تر يافته با يكديگر به نجوي پرداختند. چنان مصلحت ديدند كه سبب را از آستان حق جويا شوند. چون اين بپرسيدند خطاب رسيد بزهكاري بشر از شهوت است و عدم شهوت در شما علتِ عصمت. و چون چنين است نيكي ايشان را پاداش بيش دهم و نيكانشان را تقرّب بيشتر بخشم.

زبان حال فرشتگان را حضرت كبريا دريافت و بفرمود كه تني چند از ميان خود برگزينند تا به صورت آدمي به زمين فرستد و تكاليف آدمي را بر عهدت ايشان نهد. انجمني بساختند و سه تن را به نام «عزا» و «عزايا» و «عزازيل» برگزيدند. خداوند ايشان را به صورت بشر درآورد و از چهار چيز نهي فرمود: شرك بر خدا، قتل نفس، زنا و باده نوشي.

آنگاه بفرمود تا به زمين شتابند و در ميان خلق به حق حكومت كنند. فرشتگان چندي بدين منوال گذراندند؛ روزها در زمين بودند و شب ها به آسمان مي شتافتند. عزازيل فرشته اي زيرك و هوشيار بود؛ از عاقبت بينديشيد و از اين وظيفه پوزش خواست. دو فرشته ي ديگر كه به هاروت و ماروت ملقّب شدند، همچنان وظيفه ي خود را انجام مي دادند تا روزي زني زيبا كه نادره ي دهر بود و جميله ي عصر ( او را به تازي زهره مي گفتند و به پارسي ناهيد*) جهت مهمّي داوري بديشان برد. هر دو فريفته شدند و شب هنگام به سرايش شتافتند؛ ناهيد شرايطي پيشنهاد كرد؛ عذر آوردند. عاقبت ايشان را گفت: «اگر كام جوئيد بايد ساغري چند با من بپيمائيد.» از جان و دل پذيرفتند و سه گناه بزرگ ديگر را نيز مرتكب شدند.

ملكوتيان انگشت تحيّر به دندان گزيدند و دانستند كه: كارهاي حضرت حق را حكمت و مصلحتي است نهاني.

حق تعالي آن دو بزهكار را ميان عذاب دنيوي و اخروي مختار كرد. سزاي دنيا را برگزيدند و الي الابد در چاه بابِل معلق گشتند.

ناهيد نيز اسم اعظم را كه بزرگترين نام هاي حق است و از فرشتگان مذكور دريافته بود، بر زبان رانده به آسمان صعود كرد و به ستاره زهره، رب النوع عشق و جمال، عيش و عشرت، و شادي و طرب مبدل گشت كه شاعران و داستانسرايان ملل در اين باره نغمه ها ساخته و داستان ها پرداخته اند.

*مرآت البلدان (ج1، ص127) نام پارسي او را «بيدخت» و نام سرياني اش را «ناهيد» نوشته است و اين اشتباه است زيرا اصل اين كلمه «اناهيتا» به معني ناآلوده، صفتي بود كه ايرانيان مزديسنان در باره فرشته آب به كار مي بردند.

……………………………………………………………………………

ستاره ناهيد يا داستان خرداد و امرداد، دكتر محمد معين، تهران، انتشارات ويسمن، 1370، صفحه 10.

 

 

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در بدون موضوع ارسال شده و با , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s