برگي از يك كتاب/29

برگي از كتاب سالك حكمت

دكتر غلامرضا اعواني

دكتر غلامرضا اعواني

………………………

گفت و گوي شهين اعواني و حامد زارع با استاد [دكتر غلامرضا اعواني]

حال كه سخن به اينجا رسيد، مايلم بدانم كه نسبت شما به نحو عملي با تصوف چگونه بوده است؟ بالاخره تا كنون دكتر نصر و دكتر نصرالله پورجوادي در مورد اين مسائل به شكل واضحي اظهار نظر كرده اند. مي خواستم نظر شما را هم بدانم.

ببينيد، من اهل فلسفه و تفكر هستم و حرف هايي كه در باره اين موضوع مي زنم، از روي مطالعه است. به طور كلي معتقدم هيچ ديني بدون عرفان قابل تصور نيست و اگر جنبه هاي عرفاني ديانت را حذف كنيد، چيزي جز ظواهر باقي نمي ماند. ابعاد دين وابسته به ابعاد وجود انسان است و وجود انسان، وجودي الهي و نا متناهي است. همه ي اديان الهي ظاهر و باطن دارند و نكته ي مهم تر آن است كه ولايت، باطن نبوّت است. عرفان نيز معرفتي است كه از ولايت صادر مي شود. به همين دليل، ديانت بدون ولايت و بدون جنبه ي باطني قابل تصور نيست. به دليل اينكه اسلام خاتم همه ي اديان است، وليّ محمدي هم بايد مظهر و كمال ولايت باشد. من نمي خواهم در اينجا وارد بحث ولايت در عرفان شوم كه بحث بسيار گسترده اي است و …

جناب آقاي دكتر، منظورم اين بود كه …

مي خواهم بگويم كه بنده با مطالعات فلسفي و عرفاني به اين نتيجه رسيدم.

پس شما در اين مسير تجربه هاي صوفيانه هم داشته ايد؟

شما از واژه ي تجربه استفاده نكنيد.

پس چه بگوييم؟

بگوئيد راه دين ورزي. عرفان چيزي جز تخلق به اخلاق و تحقق به حقايق الهي نيست. تخلق يك برنامه ي ديني است. همه ي اشخاص نيز نمي توانند سالك عرفان باشند. اما بالاخره هر شخصي به قدر طاقت و استعداد خودش بايد در دين سلوك كند.

آيا اين ديدگاه عرفاني با ديدگاه فلسفي كه تحصيل كرده ايد، قابل تجميع است؟

من فلسفه را راه وصول به حقيقت مي دانم و دين را به عنوان «حكمت» درك مي كنم. خداوند در قرآن مي فرمايد: «يُزكّيهم و يُعلّمهم الكتاب والحكمه». اين نكته بسيار مهم است. خداوند نظر به همه ي پيامبران و اديان دارد وقتي مي فرمايد: «و اِذ اَخذالله ميثاق النّبيين لَمّا آتيتكم مِن كتاب والحكمه». به همين خاطر من دين را به مثابه حكمت مي فهمم نه كلام. نه تنها دين حكمت است كه دعوت دين نيز دعوت به حكمت است. اين نكته ي مهمي است كه امروزه از آن غافل مانده ايم. در آنجا كه مي فرمايد: «اُدعُ اِلي سبيل ربّك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالّتي هي احسن» اين آيه به صراحت نظر به حكمت دارد. راهي كه فلسفه در تمدن اسلامي رفته است نيز در مسير حكمت بوده است كه جمع ميان حكمت برهاني و حكمت قرآني است. سهروردي، ملاصدرا و حاجي ملاهادي سبزواري تبلور بارز اين تجميع حكمت ها هستند. به اين دليل كه خداوند حق است، دين نيز وظيفه ي هدايت انسان براي رسيدن به حقيقت را بر عهده دارد و بهترين مسير رسيدن به حقيقت از راه حكمت است. من همواره دلمشغول اين مسائل هستم و به وجود و حقيقت از نگرش حِكمي مي انديشم. چرا كه براي سرگرمي و يا كسب و كار قدم به عرصه ي حكمت نگذاشته ام.

…………………………………………………….

سالك حكمت، ارج نامهْ استاد دكتر غلامرضا اعواني، به كوشش شهين اعواني، تهران، موٌسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران/ انجمن حكمت و فلسفه ايران، 1392، صفحه 41.

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s