برگی از یک کتاب/24

به بهانه ی در گذشت شادروان دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

دکتر باستانی پاریزی

زنده یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

برگی از کتاب  بارگاه خانقاه در کویر هفت کاسه

________________________
نقطه اولی
« زمین خدا را، هر جا بکنی، به آب می رسد».
………………………(صالح علیشاه گنابادی)
حلقه دور ساعت ما کامل شد و ساعت از یک شروع شد و به دوازده [اشاره به دوازده فصل اول کتاب ] پایان یافت؛ بنا بر این مبنا که هفت «کاسه کویر» (یک «کاسه کویر» در 30 کیلومتری خور بیابانک داریم) را به مفهوم یک صفحه مدوّر ساعت تصور کردیم؛ و در این دایره وسیع ، بر طبق نقشه جغرافیایی، هر ساعت را به طبق حرکت عقربه ساعت، در یک خانقاه – که در منتهی الیه خط حرکت آن عقربه قرار گرفته بود و تاریخ از آن خانقاه سخن به میان آورده بود – توقف و بیتوته کردیم و درویش وار، تبرزین به دست و کشکول به کول، از نقطه ای به نقطه ای و از خانقاهی به خانقاهی، رفتیم و از نصف النهار گذشتیم و در ساعت 12 اطراق کردیم؛ هرچند که ساعت ما غروب کوک بود.
در این صفحه مدوّر، لابد نقطه ای هست که مرکز این دایره است. و در تصور ما، در این دایره جغرافیایی، یک نقطه مرکزی وجود دارد که در حکم محور سنگ آسیا به شمار می آید و عقربه ها از این نقطه اولی به حرکت آمده اند.
با یک حساب احتمالی و تصور تقریبی، این نقطه می تواند حوالی گناباد و بیرجند و بیدخت و بجستان قرار گیرد؛ و از قضای روزگار یکی از خانقاه های معتبر و معروف نعمت اللهی یعنی خانقاه گناباد، که امروز یکی از مراکز مهم عرفان معاصر ماست، در همین نقطه یعنی در شهرک بیدخت قرار گرفته است.
آب حیات کویر
خوانندگان ما لابد متوجه شدند که در این کتاب، قصد ما شرح همه خانقاه های ایران نبوده است. زیرا معارف خانقاهی که در اکناف ایران بزرگ، از سیحون و جیحون تا کناره های مدیترانه؛ از کرانه های اترک و ارس و آسیای صغیر تا سواحل جنوبی خلیج فارس و تمام سرزمین هند گسترده بوده است، هرگز در یک کتاب کوچک نخواهد گنجید. حتی در همین ایران امروزی نیز آنقدر خانقاه هست که هرکدام در خور یک کتاب، تاریخچه دارد.
قصد من، همچنان که در مقدمه کتاب گفتم، اشاره به خانقاه هایی است که در اطراف کویر مرکزی ایران حضور داشته است – و این قید را بر این مبنا گذارده ام که کویر، خود به تنهایی در ایران، منبع و منشأ فرهنگ خاصی است که دهها کتاب در باره آن توان نوشت و تنها یک کتاب من، «حماسه کویر»، به ضبط اسامی بیش از دو هزار تن از بزرگان معاریف این پهنه از سرزمین ایران اختصاص یافته که اغلب آنها از قنات های کویری سیرآب شده اند.
پس، هیچ عجب نیست، اگر در این کتاب، مثلاً در باره خانقاه عالمگیر مولویه قونیه یا معین الدین پروانه چیزی نخواهید دید؛ یا از خانقاه ابن عربی دمشق، و از خانقاه و گنبد الله الله، صوفی اوغلی اردبیل، یا از خانقاه همشهری نامدار من – اوحد الدین کرمانی – در بغداد چیزی در خور نخواهید یافت؛ و به خانقاه شیخ ابو اسحق کازرون – که خواجوی کرمانی – همشهری دیگر من نیز سر بر آستانه آن سوده بود، چیزی نخواهید خواند؛ و خانقاه های ذوالریاستین اصفهان و ذهبیه شیراز و خانقاه های کردستان و قادری ها، در این جا جا ندارند؛ چنان که خانقاه نقشبندیه بخارا و سمرقند نیز – هر چند خواجه های پاریز از احفاد آنان باشند – نیز به کتاب مخلص راه نیافته اند، چرا که هیچکدام آب حیات ظلمات کویر را نچشیده اند.
حتی خانقاه های کوچک تر اطراف همین کویرات نیز از قلم افتاده است. خانقاه هایی مثل خانقاه خواجه علی سیرجانی، یا خانقاه چشتیه در سیستان، یا زاویه بابا افضل صاحب رباعیات در کاشان، که عقربه ساعت ما – از عقرب کاشان هم سریع تر – از روی آن گذشت. یاد عماد فقیه کرمانی را هم مجمل گذاشتیم؛ که وقت تنگ بود و اعمال بسیار.
بالاتر از آن، امروز، ما چندین خانقاه نامدار در تهران داریم که، آبادان و معمور، محل ذکر و فکر صوفیان صافی دل معاصر ماست. و من مثلاً از خانقاه ذوالریاستین در چهار سوق چوبی، و خانقاه صفائیه شهر ری، و خانقاه ذهبیه، و خانقاه پر آوازه صفی علیشاهی، که شاهزاده ظهیرالدوله دایر مدار آن بود و هم اکنون به صورت گروهی اداره می شود، در این بحث گفت و گوئی ندارم هرچند خود از مهمترین مراکز نشر تعالیم عرفانی هستند. حتی از حسینیه امیرسلیمانی در پارک شهر – باغ عضد الملک قاجار – و خانقاه رحمت علیشاهی شیخ عبد الله حایری، پدر مرحوم هادی خان حایری، در سه راه امین حضور، بعد از کوچه آبشار، که هنوز هم محل و مرکز صبح های جمعه صوفیه گنابادی نعمت اللهی است، در این جا گفتگو نمی شود. چرا که همه اینها با کویر – به قول آن بانوی خواننده نامدار – «بیابان تا بیابان فاصله دارند» و هرگز آب حیات کویر نخورده اند.

*متن کامل این مطلب تحت عنوان «خانقاهی در کویر» در همین وب نوشت ارائه شده است.

………………………………………………………………….
بارگاه خانقاه در کویر هفت کاسه، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر علم، تهران، 1384،ص 530.

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s