یاد یاران/13

آقای حاج محمد ولی غنی زاده

     زنده یاد حاج محمد ولی غنی زاده،فرزند کربلائی علی نقی، از کسبه قدیم بیدخت بود. مغازه و به بیان دیگر دکان وی در محوطه ی معروف به« روبازار» در مقابل ایوان شمالی مزار سلطانی، واقع بود. این دکان به منزل خود وی، در زاویه شمال غربی روبازار، متصل بود وابتدا مثل بسیاری از دیگر دکان های بیدخت، حالت بقالی داشت. ولی به مرور، مرحوم غنی زاده کالاهای مورد خرید و فروش در دکانش را به قالیچه و بعضاً قالی منحصر ساخت. مرحوم حاج محمد ولی در انجام امور مربوط به ایام عزاداری سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، از روحیه همکاری بالائی برخوردار بود. از جمله فعالیت های ثابت وی در دهه محرم آذین بندی نخل بیدخت بود. مرحوم حاج محمد ولی دارای پنج فرزند پسر و یک فرزند دختر بود. پسران وی محمد حسن، یوسفعلی، عزیزالله، قدرت الله و رحمت الله نام داشتند که جملگی از دنیا رفته اند. مرحوم قدرت الله در کودکی یعنی در سال های تحصیل در دوره ابتدائی درگذشت. تنها دختر ایشان با آقای حاج مهدی مهدوی، فرزند حاج محمد علی، فرزند حاج حسین، ازدواج کرده و در اصفهان زندگی می کند. حاج محمد ولی یک برادر و دو خواهر داشت برادر وی در مشهد سکونت داشت. یکی از خواهران وی همسر مرحوم ملا نعمت الله خان، پدر مرحوم حاج غلامحسن شفیعی بیدختی و خواهر دیگرش همسر مرحوم حاج محمود نبی زاده شهری بود. مرحوم غنی زاده مدتی نیز کدخدای بیدخت بود. وی در صد سالگی در تاریخ 4 اسفند 1377 به رحمت خدا پیوست و  پیکرش در جوار مزار جعفرآباد به خاک سپرده شد. روحش شاد.

     *با تشکر از برادر محترم، آقای عموعلی بیدختی بابت ارسال عکس.

زنده یاد حاج محمد ولی غنی زاده

زنده یاد حاج محمد ولی غنی زاده

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال, عکس ارسال شده و با , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای یاد یاران/13

  1. نقی :گفت

    خداون رحمتشون کنه بچه که بودیم در ایام عزاداری محرم و وقتی هیات میومد داخل تکیه مزار سلطانی،ایشون یه گلاب پاش(سمپاش) استیل کوچیک و نقلیی داشت و اعضای هیات و حاضرین در تکیه رو گلاب پاشی میکرد و ما همیشه وقتی زنجیر میزدیم مواظب بودیم که زنجیرمون به اون خدابیامرز نخوره خدا رحمتشون کنه

  2. مانی بیدختی :گفت

    با سلام : روحش شاد . ایشان را من همیشه با لبخندی بر لب میدیدم . خداوند رحمت کند . با تشکر از شما و عمو علی که خاطرات گذشته را زنده کردید.

  3. علی :گفت

    سلام
    عموعلی بیدختی هستم که این عکس را تقدیمتان کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s