یاد یاران/12

سالار عبدالله

زنده یاد سالار عبدالله امانیان بیدختی

زنده یاد سالار عبدالله امانیان بیدختی

     روز پنجشنبه 9 آبان 1392 گروهی از اخوان طریقتی مشهد که آقای حاج عباسعلی امانیان بیدختی، فرزند مرحوم سالار عبدالله، نیز در جمعشان بود برای زیارت پیر بزرگوارخود، حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده، مجذوب علیشاه گنابادی، به تهران آمده بودند. معظم له در جمع آنان سخنانی بیان فرمودند که متن پیاده شده ی قسمتی از آن به شرح زیر ارائه می شود:

بسم الله الرحمن الرحيم

     يك عبارتي نقل شده، نمي دانم از كدام يك از ائمّه عليهم السلام يا از پيغمبر، كه« اُذكُروا موتاكُم بالخير»، رفتگانتان را به خوبي ياد بياوريد. خُب، آن كسي كه اين را گفته، اعتقاد دارد كه هر شخصي كه رفته، مسلماً مقداري خير داشته. من خودم به اين، عمل مي كنم و از گذشتگان ياد مي كنم. و اين فكر و اين واقعيتي كه ما اطلاع داريم از آن، ولي مسلط برآن پاسخ نيستيم، اين است كه همه مي آيند و مي روند. يك سلسله اي است مثل تسبيح. دانه ها مي آيند و مي روند ولي نخ تسبيح هميشه هست، كه جهان خلقت باشد. اين جهان خلقت، هست. تا خدا بخواهد، اين هست. در اين صحنه، مي آيند و مي روند.

     اين گفته به اين مناسبت يادم آمد كه، خب، در هر سفر كه عده اي و گروه تازه اي از فقرا مي آيند، در ميانشان كساني هستند[ كه ما را به ياد گذشتگان مي اندازند]. مثلاً خدا رحمت كند سالار عبدالله بيدختي را.[ در بيدخت] يك سالار عبدالله داشتيم، يك اوستا عبدالله. اوستا عبدالله[ هنرمند] سنگتراش بود و سالار عبدالله[ امانيان] باغ صالح آباد را، كه البته فعلاً به آن آباداني قديم نيست، باغ صالح آباد را او ايجاد كرد. ايجاد كرد يعني از خصوصيات حضرت صالح عليشاه، خصوصيت مديريت و زندگي ظاهرشان اين بود كه همه را مي شناختند و مي دانستند كه از چه كسي چه كاري بر مي آيد. سالار عبدالله را نمي گذاشتند جاي اَستِه عبدالله براي اينكه سالار عبدالله درخت را مي شناخت و با درخت سر و كار داشت و اَستِه عبدالله با چكش و سنگ. ولي چكش و سنگ و نرمي و لذت ميوه همه در نزد ايشان بود. مي شناختند هركدام را.

     حالا فرزند مرحوم[ سالار عبدالله] را با وجودي كه آن وقت ها كم ديده بودم، از قيافه شناختم. پرسيدم شما فرزند سالار عبدالله هستيد؟ گفتند بله. جاذبهْ همين سالار عبدالله، سالار عبدالله پير مردي بود در بيدخت. در بيدخت هم با بودن حضرت صالح عليشاه، البته همهْ كارهاي روحي از خود ايشان بر مي آمد ولي خب، كساني هم كه بودند؛ واقعاً يكي همين سالار عبدالله.

     مرحوم ميرزا باقر انساندوست هم بود. اول اسمش انسان پرست بود؛ حضرت صالح عليشاه فرمودند:« نه، ما پرستش جز خدا نمي خواهيم.» ايشان از دراويش خاكسار بود. مرد خيلي خوب و خالصي بود. نمي دانم چي بود. جوان بودم و از اين چيزها زياد سر در نمي آوردم. آمد مدتي در بيدخت ماند. در بيدخت خدمت ايشان كه رسيد، خب، دلش نگهش داشت. ماند، مدتي.  همين سالار عبدالله، خدا رحمتشان كند هر دو را، خيلي به او علاقمند بود. البته، ميرزا باقر انسان پرست، كه بعد شد انسان دوست، داماد سالار عبدالله شد.

     اين خانواده هاي قديمي اساس هر جامعه اي، بخصوص جامعهْ ايراني،[ بوده] و براي استحكام خانوادگي … خانواده هاي قديمي همه خانواده هاي محكم بودند و همان بنيان مرصوص را كه در آيات قرآن هست، مجسم مي كردند. خب، ياد گذشتگان هم از اين جهت فايده دارد كه ما … چرا ياد فرض كنيد سالار عبدالله در ذهن من و خيلي ها، همسن من يا مسن تر از من، باقي مانده و حال آنكه ياد مثلاً اشخاص خيلي مشهوري در تاريخ، كه نيكوكار هم بوده اند، نمانده و[ آنها را] نمي شناسند؟ براي اينكه آن تجانسي كه در ارواح هست غير از معروفيتي است كه ما تصنعي داريم ايجاد مي كنيم.

     الارواح جُنود مُجَنّده[ فَما تَعارَفَ مِنهَاائتَلَفَ و ما تَناكَرَ مِنهَااختَلَفَ] ارواح انسان ها لشكرهاي منظمي هستند. آنهايي كه با هم متناسبند، همديگر را جذب مي كنند و آنهايي كه با هم متناسب نيستند، دور مي شوند. اين ارواح متجانسه وقتي جمع مي شوند، در جلوهْ انساني اش پايه ها و خشت ها و آجرهاي آن بنيام مرصوصي هستند كه خداوند خواسته. اين مبناي حكومت و يك جامعهْ مدني ديني است. مدني ديني هم نه اينكه هركسي را كه مثلاً شراب خورد بگيرند شلاق بزنند. نه، شلاق ممكن است بدترش هم بكند. جامعهْ ديني خودشان را درون خود نگاه مي دارند و اصلاح مي كنند. متأسفانه در تمدن – حالا اسمش را تمدن گذاشته اند – در تمدن جديد، اساس خانواده ها لق شده. اين هم نه تقصير خودشان است، اصلاً وضع اجتماع اينطور شده.  …

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال, عکس ارسال شده و با , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s