برگی از یک کتاب/12

برگي از  كتاب پيغمبردزدان

در مدح رحمتعلي شاه

      اين قصيده را به قول صاحب طرائق، [ پیغمبر دزدان] ضميمهْ نامه اي خدمت رحمتعلي شاه فرستاده است. چنانكه گفتيم، رحمتعلي شاه زين العابدين ميرزا كوچك از بزرگان سلسلهْ نعمت اللهيه( متوفي1278 ق) بود كه به دلالت زين العابدين شيرواني دست ارادت به مجذوبعلي شاه داد و پس از شيرواني مقتداي صوفيه گرديد. محمد شاه او را لقب نايب الصدر داد. صفي عليشاه از مريدان او بود و درين باب گويد:

گر ببخشد جرم عالم را صفي برجاست، چون     بنده ي رحمتعلي شه بوده ام تا بوده ام

     رحمتعلي شاه پدر صاحب طرائق بود. اين قصيده را بنده در يك نسخهْ خطي( جُنگ) متعلق به مخدوم مكرم جناب آقاي دكتر نورعلي تابنده گنابادي ديدم كه به خط پيغمبر دزدان براي مرحوم رحمتعلي شاه نوشته شده است و با تشكر از جناب دكتر تابنده، عكس آن نيز گراور مي شود.

شبي من بودم و شمع و شراب و شاهد و ساغر     خيال موي و روي و شكرين لب، نرگس دلبر

به ياد تركِ مستِ چشمِ شهرآشوبِ جادويش     گهي در خواب و بيداري و گه هشيار و مست اندر

زسمتي نغمهْ چنگ و رباب و ارغنون و ني     ز سوئي نالهْ بلبل، زجائي صوت سار و تر

همي از ياد خط و حسن آن شيرين دهان ديدم     هواي جنت و غلمان و حور و نشأة كوثر

ولي با اين همه سازو نواز و عيش، حالم چون؟     غمم افزون دلم پرخون دهانم خشك و چشم تر

هنوز از ساغر چشمش ننوشيده لبم صهبا     كه در بگشود و آمد ناگهان دلدار من از در

نگاهي كرد بر من، ديد ميگريد و ميسوزد     به حالم ديدهْ سنگ و بر اقبالم دل كافر

به من گفت: از دهان و نطق ميريزي و ميباري     به گاه نظم آرائي، ازآن شكّر وزين گوهر

 چرا از جام عشرت  بادهْ اندوه  مينوشي     سُرورت كار، عيشت يار، دلداري چو من در بر

كرم از حق، شفاعت از نبي، امداد از حيدر     نوا از مطرب و من ساقي و تو خيز مي آور

بنوشيم و بپوشيم و بكوشيم و به رقص آئيم     مي و سنجاب و قاقم، درمعاصي، مرد و زن يكسر

به عهد دولت رحمتعلي شه آن ولي الله     تغزل هاي قاراني يكايك را بخوان از بر

… و 41 بيت ديگر.

    اين قصيده را پيغمبر[ شيخ محمد حسن قاراني مشهور به پيغمبر دزدان] در جُنگ و كتاب اختصاصي مرحوم رحمتعلي شاه نوشته و در كنار آن به خط خوش، اين عبارت را آورده است:

« حسب الفرمايش آقاي بزرگوار و پير عطوفت مدارم به سرعت تمام، محض مسوّده، در شهر ربيع الاول تقديم كرده، شيخ محمد حسين قاراني، سنه 1276.»

……………………………………………………………..

     پيغمبر دزدان، محيط اجتماعي و آثار او، مقدمه و حواشي از دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، تهران، امير كبير، چاپ هفتم 1358 ( صفحات 107 تا 114).

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s