برگی از یک کتاب/9

برگي از کتاب  سرگذشتي پيش نوشته   

     … انتخاب نام خانوادگي

     پدرم از سال ها قبل از تولدم تا پايان عمرش با نام« مصدق السلطان» ناميده مي شده است و پس از تصويب قانون شناسنامه كه كليهْ اتباع ايران مكلف شدند يك نام خانوادگي براي حودشان انتخاب كنند، پدرم نام عرفاني« تفضلي» را انتخاب كرده بود و اعتقاد داشت كه هرچه دارد از« تفضل» الهي است.

     در سال 1354 يكي از دوستانم كه از فقراي طريقت گنابادي بود كتابي به من اهدا كرد كه شرح حال مختصري از پدرم در آن به چاپ رسيده بود. نام كتاب« نابغهْ علم و عرفان» و مؤلف آن دكتر سلطانحسين تابنده( رضا عليشاه) قطب اسبق طريقت« نعمت اللهي گنابادي» است. در صفحه 361 آن چنين نوشته شده است:

     بعض فقراي مشهد

     « جناب غلامرضاخان مصدق السلطان تفضلي از فقراي بزرگوار و خدمت هاي بسيار در راه فقر نموده. اصلاً اهل يكي از دهات شاهرود و در سال يكهزار و دويست و هفتاد و شش قمري متولد شده و در سال يكهزار و دويست و نود و نه قمري در گناباد خدمت جناب حاج ملا سلطان محمد رسيد و راهنمايي شد. پس از آن در مشهد متوطن گرديد و در اداره گمرك داخل شد و به حسن سلوك و درستي و صداقت نزد همه كس معروف بود. چند زن گرفت و در عدالت و حسن سلوك با آنها تقيّد كامل داشت. از اين رو هيچ گاه از بابت تعدد زوجات به زحمت نيافتاد. سفرهاي متعدد به گناباد نمود و در همه جا از فقرا دستگيري مي كرد و مجلس فقري را در مشهد بر پا مي داشت و منزل او در حقيقت خانقاه فقرا بود. صفاي قلب او به طوري بود كه اجازه يافتن جناب آقا شيخ اسدالله ناصرعلي و تشرف نگارنده را به فقر، در صورتي كه بدون سابقه بود، در همان موقع كه در مشهد بود بر دلش گذشته و همان ساعت خبر داده به گناباد نوشت. در اواخر عمر به واسطه سن زياد شكسته شده كمتر از منزل بيرون مي آمد. در روز دوشنبه نهم بهمن سال يكهزار و سيصد و نوزده خورشيدي بدرود زندگاني گفت و در جوار حضرت رضا مدفون گرديد. آن مرحوم تقيد كامل به آداب شريعت داشت؛ حتي مستحبات را هم غالباً ترك نمي كرد و ثلث آخر شب را بيدار و به تهجّد و عبادت و تلاوت قرآن مجيد مي گذرانيد.» …

    ……………………………………..

     سرگذشتي پيش نوشته، ناگفته هايي از تاريخ معاصر، دكتر ابوالقاسم تفضلي، تهران، مؤسسه انتشارات عطائي،1381، صفحه 21.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در کتاب ارسال شده و با , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s