پند و حکمت/31

و[ شیخ علی رودباری، رحمت الله علیه] گفت: وقتی درویشی برِ ما آمد و بمرد. او را دفن کردیم. پس خواستم که روی او باز کنم و بر خاک نهم تا خدای تعالی بر غریبی وی  رحمت کند. چشم باز کرد و گفت: مرا ذلیل می کنی پس از آنکه ما را عزیز کرده است. گفتم: یا سیدی، پس از مرگ، زندگانی؟ گفت: آری. من زنده و محبانِ خدا زنده باشند. تو را ای رودباری، فردا یاری دهم.

………………………………………………………….

تذکرة الاولیاء، فرید الدین عطار نیشابوری، تهران، انتشارات هرمس،1388، ص 757.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در پند و حکمت ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s