یادی از گذشته/35

 ماه رمضان و دوره های قرائت قرآن در بیدخت

در سال های دور گذشته( که از اواسط دهه 1330خورشیدی به بعد را به یاد دارم) همه ساله در ماه مبارک رمضان، در منازل بسیاری از  اهالی بیدخت  دوره های خانوادگی قرائت قرآن برگزار می شد. بدین ترتیب که هر روز در ساعتی که همه اعضای خانواده دور هم جمع می شدند جزء مربوط به همان روز را قرائت می کردند. در منزل ما، در هنگام ظهر که بچه ها از مدرسه و پدر از سر کار به خانه می آمدند این دوره تشکیل می شد.  هرکدام از حاضرین قسمتی از آن جزء مربوطه را قرائت می کردیم اما بیشترین سهم آن به مرحوم پدرم تعلق می گرفت. دوره های متعدد زنانه هم در طول روز در منازل مختلف برقرار بود که زنان همسایه و اهل هر محل در آن شرکت جسته و هر روز به اتفاق یک جزء قرآن تلاوت می کردند. سحرهای ماه مبارک( بعد از اذان صبح) نیز یک دوره ی قرائت قرآن زنانه  در منزل حضرت آقای صالح علیشاه برگزار می شد که شمار بسیاری از زنان همشهری در آن شرکت می جستند. در این دوره، خود حضرت آقا کلّ جزء قران را تلاوت  فرموده و حاضران خط می بردند. یک دورۀ عمومی  هم بعد از ظهرها در مسجد جامع بیدخت و با حضور حضرت آقای صالح علیشاه، و بعداً با حضور حضرت آقای رضا علیشاه، تشکیل می شد که در آن قاطبه اهالی، اعم از درویش و غیر درویش شرکت می کردند. حضرت آقا آیاتی از ابتدای جزء را تلاوت می فرمودند و بعد کسانی که در ردیف جلو نشسته بودند به ترتیب هرکدام آیاتی تلاوت کرده و جزء را به پایان می رساندند. در یکی از سال های اوائل دهه 40 در روز آخر ماه مبارک که سوره های پایانی قرآن تلاوت می شد، سورۀ« هُمزه» به من افتاد. آن را خواندم. یادم هست نفر بعد از من آقای حسینعلی نورائی بیدختی، فرزند مرحوم ملا نورعلی، بود. سوره« فیل» به ایشان افتاد. ایشان بعد از آنکه اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بسم الله الرحمن الرحیم را گفت شروع کرد به تلاوت این سوره. اما به جای آنکه بخواند« اَلَم تَرَ کیفَ فَعَلَ…»، سوره فیل را اینطور شروع کرد:« الف لام میم تَرَ کیفَ فَعَلَ…» که خنده ی حاضران را موجب شد.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در یادی از گذشته ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s