مشایخ و مأذونین بیدختی/4

آقای حاج شیخ محمد ابراهیم کاظمی بیدختیfgf

     شادروان حاج شیخ محمد ابراهیم کاظمی بیدختی، فرزند کربلائی علی، فرزند کربلائی محمد موٌذّن بیدخت، در 2 بهمن 1307 مطابق شعبان 1347 در بیدخت گناباد متولد گردید. دوران کودکی و نوجوانی را در بیدخت مشغول به تحصیل بود. برای ادامه تحصیل به تهران رفته موفق به گرفتن مدرک مدرّسی منقول گردید. از سال 1336 شمسی به خدمت در آموزش و پرورش( فرهنگ آن زمان) و انجام خدمت فرهنگی مفتخر گردید و مدت 26 سال در شهرهای کرمانشاه، کاشمر و گناباد خدمت کرد. در تاریخ 11 اسفند 1361 شمسی به دو سال تبعید و اقامت اجباری در شهرستان قزوین محکوم شد. بعد از شش ماه مورد عفو قرار گرفت و مدتی در شهرهای اهواز، ازنا، الیگودرز، خرم آباد و نیز برخی شهرهای استان های گیلان و مازندران به سر برد. سپس به بیدخت مراجعت کرد و مشغول کارهای فلاحتی و زراعتی شد. دستان پینه بسته اش گواه زحمات زیادی بود که در انجام امور کشاورزی متحمل می گردید.

     آقای حاج شیخ ابراهیم در زمان حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیدختی صالح علیشاه، قطب سی و ششم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی( گنابادی) مشرف به فقر گردید. بعد از رحلت آن حضرت، در زمان حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضا علیشاه( قطب سی و هفتم سلسله) تجدید عهد نمود و در سال 1356 شمسی( 1397 قمری) از طرف معظم له مأذون در اقامه ی نماز جماعت فقرا در بیدخت گردید. بعد از رحلت حضرت آقای رضا علیشاه، در زمان حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علیشاه تجدید عهد نمود و بعد از رحلت آن حضرت نیز، در زمان حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه تجدید عهد کرد.

         زنده یاد حاج شیخ ابراهیم با صبیّه مرحوم کربلائی محمد باقر ذوقی( خواهر مرحوم حاج شیخ علی ذوقی) ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند دختر و سه فرزند پسر به نام های سلیمان، منصور و مجتبی بود.

     آقای حاج شیخ ابراهیم بر اثر ناراحتی های روحی و جسمی و تألّمات ناشی از فوت یکی ازصبیّه هایشان به بیماری سرطان روده بزرگ مبتلا شد و در بیدخت، گناباد و تهران تحت معالجه قرار گرفت. ولی سرانجام در سحرگاه 9 رمضان 1423 مطابق 25 آبان 1381 عالَم فانی را وداع گفت. پیکر ایشان بعد از تغسیل، تکفین و نماز، در صحن مزار سلطانی بیدخت به خاک سپرده شد.

     بر سنگ مزار ایشان ای اشعار نوشته شده است:

رفتیم و پا بر سر دنیا گذاشتیم

     کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم

ما شکوه از کشاکش دوران نمی کنیم

     موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم

بودیم شمع محفل روشن دلان ولی

     رفتیم و داغ خویش به دل ها گذاشتیم

…………………………………….

     برگرفته از کتاب ازمجذوب علیشاه کبودرآهنگی تا مجذوب علیشاه گنابادی، شرح زندگی اقطاب، مشایخ و مأذونین سلسله نعمت اللهی، گرد آورنده: مرتضی رحیمی ششده، صفحه 564( با اندکی تغییر).

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای مشایخ و مأذونین بیدختی/4

  1. حسین مهدوی :گفت

    یادشان گرامی……………. جالبه بدون هیچ دلیلی تبعید می کنند وبعد مورد عفو ومرحمت قرار می دن .به گمان بنده کاربرد کلمه عفو فقط وفقط مخصوص اشخاص خاصیست که مطمئنا به مسببین تبعید اینگونه افراد نمیتونیم ربطش بدیم.

  2. مانی بیدختی :گفت

    روح بزرگش شا د . مرد زحمت کشی بود . سختی های زیادی کشید . امید وارم خانواده اش خوب و خوش باشند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s