لطایف/15

روغن ريخته، وقف امامزاده

گويند روزي شخصي دبّه ي روغني در دست داشت و از مقابل مرقد امامزاده اي مي گذشت.همين كه روبه روي درب مقام امامزاده رسيد، دبّه ي روغن از دستش رها گرديد وروي زمين افتاد وتمام روغن به روي خاك ريخته شد. آن شخص رو به مرقد امامزاده كرد و گفت:« اي امامزاده ي بزرگوار، اين روغن هم وقف قنديل هاي تو باشد.»

…………………………………………..

        هفت شهر عشق، نفایس اویسی، فضل الله اویسی، جلد دوم.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در لطایف ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s