تصنیف/6

تصنیف/6

کودکی

سروده: معینی کرمانشاهی

آهنگساز: تجویدی

یادم آمد:

شوق روزگار کودکی     مستیِ  بهارِ  زندگی

یادم آمد:

آن همه صفای دل که بود     خفته  در کنار کودکی

رنگِ گل، جمال دیگر     در چمن داشت

آسمان،    جلال دیگر     پیش من  داشت

شور و حال   زندگی      برنگردد، دریغا

قیل و قالِ     کودکی      برنگردد، دریغا

به چشم من، همه رنگی فریبا بود     دلِ دور از حسدِ من، شکیبا بود

نه مرا سوز سینه بود     نه دلم جای کینه بود

شور و حال   کودکی     برنگردد،     دریغا

قیل و قال     کودکی     برنگردد،     دریغا

روز و شب دعای من، بوده با خدای من

کز کرم کند   حاجتم    روا     آنچه مانده از عمر من به جا

گیرد و پس دهد به من دمی     مستیِ    کودکانه ی     مرا

شور و حال کودکی     برنگردد، دریغا

قیل و قال   کودکی     برنگردد، دریغا

   *این ترانه اولین بار توسط بانو دلکش اجرا شده است.

………………………………………………

سرودها و تصنیف های دلنشین ایرانی، به کوشش سعید قانعی، تهران، بهزاد، 1380.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در فرهنگی ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s