شعر/9 ترانه های خراسانی(2)

برخی ترانه های روستائی خراسانی که کم و بیش در بیدخت گناباد هم زمزمه می شد:

اَلا دختر دو چشم زاغ    داری     سبد در دست و میل باغ داری

سبد در دست و میل باغ ما کن     بچین شفتالو و ما را رضا کن

***

اَلا دختر  به حق  شش    بِرارِت     نَکِش سرمَه به چشمون خمارِت

نَکِش سرمه که بی سرمه رشیدی     کِبابُم کِردی و  سیخُم   کشیدی

***

الهی      یا الهی         یا الهی       سرِ راهِت بیاد مارِ سیاهی

اول وَر مو زِنِه، دل وَر تو بستم     دوم وَر تو زِنِه که بی وِفایی

***

بِبو( بِبَر) اَی باد ای(این) دِسمال دَستُم    به   پیش  دلبر  شیدای  مستُم

بگو  دلبر سِلامِت   می رسونِه    که مو ازخُردِکی دل وَرتو بستُم

***

اَلا دختر به قربونِ صِدایِت     به قربون صدای کوش( کفش) پایِت

به قربون قِدِم های   بلندِت      بیا بِنشی    که  جونِ مو     فِدایِت

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در ادبی, شعر ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s