لطایف/12

رنگ عدم

یکی جامه به صباغ داد که نیلی کند. روز دیگر برای گرفتن جامه پیش صباغ رفت. صباغ گفت:« رنگ نیلی در خور ماتم زدگان است. اگر اجازت فرمایی رنگی نیکوتر کنم.» گفت:« روا باشد.» از آن پس هر روز صاحب جامه پیش صباغ می رفت . اما هر بار صباغ نیرنگی تازه کردی و به رنگی تازه وعده دادی. آخر، صاحب جامه به تنگ آمد. پیش صباغ رفت و گفت:« جامه را بیرنگ پس ده و نیرنگ بس کن.» صباغ که همان روز اول جامه را گم کرده بود جز راستی چاره ای ندید. پس گفت:« ای برادر جامه ات را در خم نیستی زده ام؛ رنگ عدم گرفته است.» و صاحب جامه گفت:« هر رنگی را که خواهی بکن، اما این رنگ را مکن که حلالت نکنم.»

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در لطایف ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s