پند و حکمت/14

اجابت دعاي مضطر

     پس گدائي از حق كن و حاجت از او خواه كه هيچ ضايع نشود كه: « اُدعوني اَستَجِب لكم.»            در سمرقند بوديم و خوارزمشاه سمرقند را در حصار گرفته بود و لشكر كشيده، جنگ مي كرد. در آن محله دختري بود عظيم صاحب جمال، چنان كه در آن شهر او را نظير نبود. هر لحظه مي شنيدم كه مي گفت:« خداوندا، كي روا داري كه مرا به دست ظالمان دهي؟ و مي دانم كه هرگز روا نداري؛ و بر تو اعتماد دارم.»

     چون شهر را غارت كردند و همه ي خلق را اسير مي بردند، كنيزكان آن زن را نيز اسير مي بردند اما خود او را هيچ المي نرسيد. و با غايت صاحب جمالي، كس او را نظر نمي كرد.

     تا بداني كه هر  كه خود را به حق سپرد، از آفت ها ايمن گشت و به سلامت ماند؛ و حاجت هيچ كس در حضرت او ضايع نشود.

………………………………………………….

      شرح كامل فيه ما فيه(مولانا جلال الدين محمد بلخي)، كريم زماني، انتشارات معين، تهران، 1390، ص 457.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در پند و حکمت ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s